داشتم مثل همیشه
با ماریانا حرف میزدم
که پشت تلفن
صدای داد مامانش اومد
و اون قطع کرد
دو ساعت گذشت
رفتم سر گوشیم
دیدم ماریانا پیام داده
(میخوام خودکشی کنم)
و بلاکم کرده
میدونستم
وقتی منو بلاک کنه
احتمالا جدیه
پس
سریع رفتم سراغ پیام هایی که به هم دادیم
یه جا آدرس شهر و خونشو برام نوشته بود
سریع
پرواز کنان رفتم
برای اینکه قبل از خودکشی کردنش برسم
ریسک کردم
و دوباره زمان رو متوقف کردم
خیلی سریع پرواز میکردم
بالاخره رسیدم
ولی بیشتر نتونستم زمانو نگه دارم
زمان عادی شد
و خیلی سریع رفتم سمت خونشون
وقتی رسیدم
دیدم
داره میپره
خیلی سریع رفتم سراغش
ولی دیر رسیدم
پرید
ولی من با تمام سرعتم روی هوا گرفتمش
و گذاشتمش روی ساختمون خودشون
چون خیلی خسته بودم
و خیلی به خون احتیاج داشتم
داشتم بی هوش میشدم
ولی ماریانا دستشو توی دهنم گذاشت
و گفتم
خون منو بخور
منم بدون حرفی
خونشو خوردم
بلند شدم بغلش کردم
گفتم: چند دفعه بهت گفتم خودکشی نکن
چی باعث شد خودکشی کنی
گفت: مامان بابام
گفتم: میخوای ادبشون کنم
گفت: اره
رفتم سراغشون
توی حال رو کاناپه نشسته بودن
خیلی سریع رفتم جلوشون
ولی پرواز نکردم
گفتن: تو دیگه کدوم خری هستی
پرواز کردم گفتم:
شما که بدترین عوضی های اشغال
یقه هردوشون رو گرفتم و بردمشون پیش ماریانا
گفتم: شما آشغالا
چرا باعث شدین خودکشی کنه
اونا هم گفتن: غلط کردیم
گفتم: به نظر شما غلط کردن کافی هست
محکم تر گرفتمشون
به ماریانا گفتم
هرچی میخوای بزنشون
اونم فقط مشت و سیلی میزد
بعد که از درد بیهوش شدن
به ماریانا گفتم: تو الان یه خون آشامی
بیا اینو بخور
و یه قرص خون بهش دادم
اونم خورد
و گفتم: میخوای بریم دنبال ستاره آدرینا و ملینا و البته آلکساندرا (که آلکساندرا رو مثل چی بزنه صدا سگ بده)
اون گفت باشه ولی ملینا کیه
منم یه چشمک بهش زدم و گفتم
میفهمی
یه خورده مشکوک شد
تصمیم گرفتم ببرمش پیش ملینا
که یهو از خواب پریدم
همین
یعنی من ری(هوا گرمه نه؟)دم به این خواب
خدایااااااا
فکر کنم واقعی شه
ها
راستی توی خواب فکر کنم بیست یا بیستو یک سالمه
اوکی
پارت بعدی
کی دیگه خواب مور مور کننده داره
بگیییین
یا
بنویسیننننن
بایییی
