روزی در دنیایی دیگر:
پادشاه
یاتو(هیولا های این دنیا) ها حمله کردن
پادشاه: دیگه نمیتونیم مقاومت کنیم
جادوگرا رو خبر کن بیان
جادوگرا: اعلیحضرت با ما کار داشتین؟
پادشاه: از شما خواهش میکنم سعیتون رو برای آوردن قهرمان به این دنیا بیشتر کنین
جادوگرا: طلسم ما داره تمام تلاشش رو میکنه...ولی تضمین نمیکنم که بتونیم انجامش بدیم
خدمتکار: اعلیحضرت اعلیحضرت قهرمان داره احضار میشه
پادشاه: سریع بیاین بریم سراغ جادو
اونا میرن دم پرتال
پادشاه: داره میگه داره میگه
پرتال: فردی در دنیای دیگر به اشتباه توسط خدا کشته شد
خدا برای معذرت خواهی از اون قدرت های فرا انسانی داده
و لول تمام مهارت هایش مکس است و میشه گفت تنها کسی است که میتواند پادشاه یاتو ها را شکست دهد
مهارت های آن قهرمان شامل
چهار عنصر جادو
آب
خاک
آتش
باد
مهارت های رزمی
مهارت شمشیر زنی
سرعت بسیار زیاد(یعنی حملات بقیه رو کند میبینه در حالی که خودش سریع تر شده و بقیه سرعت عادی دارن)
سازگاری با مکان
نامیرا
و مهارت های فرعی
خوشتیپ
دلربا
صبور
خدا چه مهارتیه بهش دادی
خب حالا اهم اهم (سرفه کردن)
این قهرمان تا ده دقیقه دیگه به این دنیا احضار میشه و خود آن به صورت ناخودآگاه به این کشور میاد
زمان رسیدنش
نیم ساعت دیگر
اسم: هیرو اس تسوروگی
میتونید نگهبان هایی برای مشخص کردن اون بزارین جلوی در ورودی
پادشاه: خیلی ازت ممنونم
پرتال: من میرم هر وقت به من نیاز داشتین احضارم کنین
بعد نیم ساعت:
هیرو: خب دیگه رسیدم
پس اینجا کشور میسطورده
خیلی بزرگه
حالا باید به پایتختش که شهر پارادایسه برم
و میره
اخیششش رسیدم
داشتم از در ورودی میرفتم تو که
نگهبان سلطنتی: هی این یارو چقد خوشتیپه
نگهبان: آره واقعا خوبه
صب کن
موی سیاه بهم ریخته
صورت جذاب بدن خوش فرم
ممکنه
نگهبان: آره
یهو جلوم رو گرفتن
نگهبان: ببخشید میشه اسمتون رو بگید
هیرو: من هیرو اس تسوروگی هستم
یهو جفتشون تعظیم کردن
نگهبان: واقعا گستاخی مارو ببخشید قهرمان بزرگ
لطفا با ما به قصر پادشاهی بیاین
هیرو: عه..عه لطفا سرتون رو بلند کنین
باشه میام ولی قهرمان بزرگ دیگه کیه
نگهبان: حدس میزدیم خودتون خبر نداشته باشین
لطفا به قصر پادشاهی بیاین تا همه چیز براتون روشن بشه
هیرو: خیله خب بریم
اونا به قصر میرن
هیرو: وااااو چه قصر بزرگی
او
لباس سلطنتی تاج
حتما پادشاس
تعظیم کردم به روش
پادشاه: سلام قهرمان بزرگ
لطفا سرتو بلند کن
بلند شدم
پادشاه: حتما میخوای بدونی اینجا چه خبره
تو قهرمان بزرگی
هیرو اس تسوروگی
پرتال مشخصات تو رو به ما داد و به ما گفت خدا تورو انتخاب کرده
هیرو: آهان اون خدای احمق که با یه صاعقه منو کشت و الانم قدرتای عجیب دارم؟
پادشاه: بله و به همین دلیل شما قهرمان بزرگیت
تعظیم میکنه
لطفا قهرمان بزرگ مارو از دست یاتو ها نجات بدین
هیرو: اوکی اوکی
من تلاش خودمو میکنم
و لبخند دندان نما میزنه
پادشاه: صبر کن
دندون نیش بلند
پادشاه: ببخشید قهرمان بزرگ
پادشاه: هیرو صدام کنید
پادشاه: خب باشه...هیرو ساما
میشه کارت شناساییت رو به ما نشون بدی
هیرو: بله
و کارت جادویی شناسایی رو داد
پادشاه: ش...ش..شاهزاده خون اشاماااا
هیرو: کی
پادشاه: تو پادشاه خون اشاما هستی
هیرو: منننن؟؟؟؟؟
و دست به دندونش میزنه
و..واقعا من..من.یه خون آشام شدم
پادشاه: میتونی پرواز کنی
فقط بهش فکر کن
هیرو تمرکز میکنه: عه
دارم پرواز میکنم
پادشاه: این عالیه
یه خون آشام که نه شاهزاده خون آشام که تو نور خورشید نمیسوزه و با ما دوسته
هیرو: ه..هه آره
و..ولی...ا.
احساس..م..میکنم میخوان بی..بیهوش شم
وقتی داشتم میفتادم یکی گرفتم
پادشاه: یکی خونشو بده بهش
نگهبان: با کمال میل من میدم
بازوشو اورد
پادشاه: هیرو ساما بازوشو گاز بگیر
بدون اینکه بفهمم خونشو خوردم
وقتی تونستم به خودم بیام سریع دندونمو کشیدم بیرون
نگهبان: قهرمان بزرگ خوبین؟
هیرو: آره....واقعا ممنونم زندگیم رو نجات دادی
اسمت چیه؟
نگهبان: من تاکاشی هستم
هیرو: از این به بعد تو رفیق من میشی
پادشاه لطفا این نگهبان رو به من بده
پادشاه: هرچی شما بگید هیرو ساما
تاکاشی: واقعا نیاز نیست قهرمان بزرگ
هیرو: منو هیرو سان صدا کن
از این به بعد باهم داداش داداش باشه؟
تاکاشی: ب..باشه هیرو سان
هیرو: بنازمت....پادشاه میخوام یه لطفی کنین
درسته من قدرت جادویی دارم
ولی فقط میتونم از مهارت رزمی استفاده کنم
میشه منو تویه بهترین مدرسه این کشور ثبت نام کنین
درضمن میخوام کسی نفهمه من قهرمان بزرگم
میخوام ببینم مردم اینجا بدون نگاه به جایگاه چطوری رفتار میکنن
پادشاه: مطمئن باشین که مردممون با خوبی باهات رفتار میکنن
برای فهمیدن اینکه چه مدرسه ای ثبت نامتون کنم
لطفا سنتون رو بگین
هیرو: من ۱۷ سالمه
پادشاه: خب سال دوم دبیرستان هاگوارز ثبت نامت
میکنم هزینه هاتم خودم میدم یه ویلا هم از قبل برات خریدم
هیرو: پس واجب شد این کشورو نجات بدم
پادشاه
حتما اینجا رو نجات میدم
هم بخاطر شما
هم بخاطر لطفتون
هم بخاطر مردمش
پادشاه: از شما خیلی ممنونم
هیرو: این چه حرفیه
بالاخره وظیفه ای هست که از اول وجودم به عهده من گذاشته شده
پادشاه: بازم ممنونم
دیگه بهتره به ویلا برین
چندتا خدمتکار براتون استخدام کردم
نانا
لطفا هیرو ساما رو تا ویلاش راهنمایی کنین
نانا: چشم اعلیحضرت
لطفا از این طرف بیاین قهرمان
هیرو: لطفا منو هیرو صدا بزنین نمیخوام کسی بفهمه من قهرمان بزرگم
نانا: چشم هیرو سانا
و منو به ویلا برد
هیرو: ممنونم
بیا
و یه پرتال باز میکنه
با این برو
نانا: خیلی ممنونم
و رفت
رفتم تو
چند تا خدمتکار بهم خوش اند گویی کردن و منو تا اتاقم راهنمایی کردن
شب بود خسته شده بودم پس گرفتم خوابیدم
فردای آن روز:
داشتم میرفتم که تو راه یهو صدای جیغ شنیدم
بالا سرمو نگاه کردم دیدم یه شرت افتاد رو سرم
یکی: اههه ببین چقدر دست پا چلفتیم
با قیافه پوکر پرواز کردم و بدون اینکه ببینم نسبت به صدای اطرافم مستقیم رفتم رو لبه پنجره اون یارو
یکی: ه..ه..هههههه تو کی هستی
هیرو: اینو من باید بپرسم
و یه اشاره به شرت رو سرم کردم
یکی: اممممممم...هنتاااااایییییی
و یه دمپایی سمتم پرتاب کرد
خیلی راحت بدون اینکه ببینمش جاخالی دادم و تا اومد بیوفته پایین گرفتمش
و انداختم سمتش
هیرو: آخه من هنتایم؟؟؟؟
شرتتو از این بالا انداختی رو سرم بعد میگی من هنتایم؟؟؟؟
تو دیگه کی هستی دختر
درضمن من چیزی نمیبینم راحت باش
زود یه شلواری چیزی بپوش و بیا اینو از روی سرم بردار چون نمیخوام بهش دست بزنم
دختره: و..واقعا ببخشید تقصیر من بود
ولی از کجا فهمیدی من دستمو گرفتم جلو خودم
هیرو: من کوچکترین حرکتیو میتونم بدون دیدن تشخیص بدم و نسبت به سرعت زیاد حرکتت و تولید شدن گرمای بیش از حد از بدنت راحت فهمیدم از خجالت دستتو گذاشتی جلوش
دختره: واو...چقدر خفن
هیرو: هنوز لباس نپوشیدیا
دختره: آخ ببخشید
هیرو: زود باش بوی ماهی این داره منو میکشه
دختره: و واقعا ببخشیددددد
سریع پوشید اومد از روم برش داشت
ا..این..این ..این خیلی خوشگله...این واقعا یه فرشتس
دختره: چیشده؟؟
هیرو: ...ه..هیچی...ااهههه به خودت بیا
خب تو هم میری دبیرستان هاگوارتز؟
دختره: آره
هیرو: اسمت؟
دختره: من هیوری حایاشیما هستم
هیرو: حاظری؟
هیوری: آره با همینا میام مدرسه
هیرو: خب
بصورت پرنسسی بلندش کردم
هیو: چ..چ..چیکار..میکنی
هیرو: مگه دیرمون نشده
هیو: ا..آره ول.ولی این چه کاریه
پرواز کردم و رفت از پنجره بیرون
هیو: ه..هههه د..داریم پرواز میکنیمممممم!!!!!!!!
هیرو: بله داریم پرواز میکنیم
هیو: جیغغغغغغغ من ولم نکنی
و محکم میچسبه به هیرو
هیرو: آرام باش دختر خفه شدم حواسم بهت هست نگران نباش
و با سرعت بسیار زیادی رفت در حدی که راه بیست دقیقه ای رو تو ده ثانیه طی کرد
هیو: ه..هه.ههه..هه خ..خدا...لعنتت کنه....سکته کردم
هیرو: خخخ.. ببخشید
و تو حیاط مدرسه فرود اومدم
یه لحظه دور ورم رو نگا کردم دیدم فک همه بچه های مدرسه رو زمینه
هیرو: خب پس اینجا دبیرستان هاگوارتزه
هیو: هی هیرو...میشه بزاریم زمین؟
هیرو: ببخشید
هیو: ممنون
یکی از بچه ها: بچه ها اون هیوری سان نیست؟؟
یکی دیگه: آره خودشه
پس بالاخره با یکی جور شده
هیوری: ممنون رسوندیم کلاس چندی؟؟
یکی از بچه ها: آها پس فقط تا اینجا آوردش
هیرو: کلاس اس
هیوری: در این حد سطحت بالاس!! منم کلاس اسم
هیرو: خوبه پس همکلاسیم
هیو: اره
*زنگ میخوره*
....
خب بلانصبت که اسکی رفته باشم از رو انیمه های ایسکای عاشقانه فانتزی
ولی خب خیلی طولانیه داستانی که نوشتم
تا سه چهار پارت میتونم ادامش بدم ولی خب بقیشو وقتی مینویسم که وقت آزاد یا بهتر بگم مخ آزاد داشته باشم
خب دمتون گرم تا تهش خوندین
نظری چیزی داشتین بگین
خدافظ
