♥️دوستت دارم مرینت♥️(لیدی ولف:گذاشتم😐)

ادری: خب 

چیکار کنیم مرینت 

مری: نمی‌دونم 

ادری: خب 

صبحانه خوردی 

مری: صبحانه؟! صبحانه چیه 

ادری: یعنی چی چیه نمیدونی چیه یعنی تو خونتون غذا نمیخوردی 

مرینت: من توی خونه فقط از ساعت سه تا چهار میتونم غذا بخورم 

و 

بهش میگفتن ناهار 

دیگه چیزی جز ناهار نمی‌خوردم 

ادری: این خیلی بی رحمیه 

یه انسان برای زنده بودن باید روزی سه وعده غذا بخوره 

صبحانه ناهار و شام 

مرینت بغض می‌کنه و دستشو جلوی صورتش می‌زاره و گریه می‌کنه 

ادرین: 

هییییس 

آروم 

اشکال ندارد 

از این به بعد خوش بخت در میشی 

مری: امیدوارم 

ادری: خب بریم صبحانه بخوریم 

مری: باشه بریم 

و میرن 

سر آشپز براشون پنکیک شمالی با وافل نوتلا میاره 

با اینکه مرینت تا حالا تو عمرش همچین چیزی ندیده بود 

و بو نکشیده بود 

باز مثل وحشیا بهش نپرید 

خیلی با آداب رسوم خاص وافل رو خورد و وقتی دور دهنش شکلاتی میشد با دستمال با غرور پاک میکرد 

مرینت از سر آشپز تشکر کرد و آدرین هم همینطور 

مرینت: ام ادرین میشه بگی پیشبند کجاست 

ادرین: پیشبند!!!!! برای چی 

مری: خب برای اینکه ضرفا رو بشورم 

ادری: نه لازم نیست خدمتکار ها میشورن 

مری: نه 

ادری: گفتم آره همین که گفتم خسته میشی 

مری: پس اونا چی خسته نمیشن 

یهو یه دختر تقریبا سیاه پوست میشه گفت قهوه ای رنگ با موی نارنجی و عینک و 

لباس سیاه پیشبند سیاه میاد که ضرفا رو برداره 

مرینت: ااااا خودتو خسته نکن عزیزم 

بزار من بر میدارم 

دختر: نه لازم نیست خانوم خودم بر میدارم 

مری: گفتم نه و منو مرینت یا هرجور خواستی صدا کن اسم تو چیه 

دختر: اسم من الیاست و شما خیلی به من لطف دارین مرینت 

مری: نه این دیگه چه حرفیه خب دیگه بیا بریم با هم ضرفا رو بشوریم 

الیا: خب مثل اینکه نمیشه راضیت کرد خب باشه بریم 

و میرن 

الیا: تو خیلی با بقیه فرق داری 

مری: وات

الیا- قبل از تو خیلیا دیگه با تهدید زن ادرین شدن و نه ادرین موافق بود و نه مادر و پدرش و اونا به معنای واقعی کلمه دست شیطان رو از پوشت بسته بودن

مری- وای خدای من

اذیتت که نکردن نه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

الی- سه نفرشون خیلی رو مخ بودن و اذیتم میکردن و وقتی تو خونه تنها بودم منو کنک میزدن

مری- خدا ازشون نگذره حالا کیبودن

الی-

کلویی بورژا

لایلا راسی

مری- خدا خیرشون نده الهی تو اتیش جهنم کباب شن

الی- خدا کنه

ادری- خانوما ظرف شستن تموم نشد

الی- چرا تمومه ادرین خان

ادری-الیا چند بار گفتم ادرین خالی بهتره

الی- اما نمیشه پادشاه دستور داده اینجوری صداتون کنم 

ادری: من میگم نه 

الی: چشم ادرین 


پایانی بسی چخمی و شخمی 😂💔 

کامنت 

دِ 

تا کامنت 

به 

پنج نرسه 

نمیدممممم

 

 

 

 

​​​​​

 

​​​​​​

​​​​​

 

 

[ چهارشنبه یازدهم اسفند ۱۴۰۰ ] [ 3:56 ] [ 🧛Hiro S. Tsurogi🧛 ] [ ]
آخرین مطالب