هیرو: مثل همیشه از خواب پاشدم
موبایلم رو چک کردم
دستو صورتم رو شستم
و موهام رو شونه زدم
شنلم رو پوشیدم
و یه قرص خون خوردم
رفتم بیرون که دیدم لیدی ولف شادو شنگول زیاد از حد اومد نیش هند زد و دستاش رو تفنگی گرفت سمتم و تیر زد
گیج شدم گفتم این امروز چشه
با اینکه هر روز شاد شنگوله
ولی امروز یه خورده زیاده روی کرد
رفتم دم در اتاق ملینا
در زدم
با صدای خواب آلود گفت
ملی: کیه؟
گفتم: میشه بیام تو
ملی: آها
بیا
رفتم تو دیدم موهاش ریخته رو صورتش و قشنگ مثل این بود که یه سال خوابیده
از بس اوضاش خراب بود
زمان رو نگه داشتم رفتم یه چایی دم کردم
رفتم تو اتاقش و دوباره زمان رو برگردونم
و چایی دادم دستش
هیرو: بیا بخور خواب از سرت بپره بعد برو دستور صورتت رو بشور
ملی: اوکی
چایی رو خورد و یه جوری شد انگار نه انگار قبلش مثل چی بود
رفت دستو صورتش رو شست و موهاش رو شونه کرد
اومد
هیرو: آها حالا شد
ملی: خب چر اومدی😂💔
هیرو: این ولفی امرو یه چیزیش بود خدا وکیلی
ملی: اره اومد دم در اتاقم در زد گفت
بیدار شو خابالوووووو
ولی من باز گرفتم خوابیدم
هیرو: خابالو کی بودی
حالا ولش
بیا بریم ازش بپرسیم
قبلش بیا بریم دنبال کاگی و الی
ملی: اوکی
و هردو رفتیم اون دوتا رو هم از خواب بیدار کردیم
الی: بریم دنبال تاگی
هیرو: بریم
رفتیم تاگی رو هم بیدار کردیم و رفتیم دنبال ولفی
ولفی رو پیدا کردیم
هیرو: ولفی
ولفی: بله سپی
هیرو: هزار بار گفت حداقل بگو هیری
ولش
فقط امروز یه خورده زیادی شنگول نبودی
منو همه نگرانتیم
ولفی: چرا نگرانین من فقط شنگول بودم
هیرو: خب چون یه خورده بیش از حد بود یه فکر های بدی به سرمون رسید
ولفی: برین ذهن کثیفتون رو بشورید بیاین
چون
تعداد کسایی که توی هتل کفشدوزکی
اتاق گرفت به بالای 100000000 رسیده خیلی خوشحالم
و الان
هتل ما
جزو معروف ترین هتل هاست
همه بعد از شنیدن این واقعا خوشحال شدن و هیرو زمان رو متوقف کرد رفت چند تا اسپیکر از انباری آورد
و موبایلش رو هم آورد
و باز زمان رو نرمال کرد
هیرو: باید جشن بگیریم
ولفی: موافقم
ملی داد میزنه: نخیرررررررررررر
باز خوبه دوست دختر این هیرو احمقم
وگرنه الان نصف مردمی که اینجان میمردن
هیرو به سختی میتونه بوی خونی که از مردم اینجا میاد رو تحمل کنه
بعد میخوایم جمعشون کنیم اینجااااا
تا قشنگ هیرو خون نصف مردم رو بخوره
و در هتل رو تخته کنن
ولفی: راست میگی
همه نا امید میشن
هیرو: من اجازه نمیدم
من امشب رو میرم دنیای زیرین
شما خوش باشین
مگه میشه همچین جشنی رو خراب کرد به خاطر یه ومپایر
ملینا: عمرا
هیرو: میگم باید برم تا جشن گرفته بشه
ملینا: عمرا منم باهات میام
هیرو: زبون خوش رو نمیفهمی
و هیرو میخواد بشکن بزنه تا زمان متوقف بشه
ملی: نهههههه
ولی هیرو بشکن رو میزنم و کار رو تموم میکنه
پرواز میکنه و میره
وقتی دور میشه دوباره بشکن میزند که زمان نرمال بشه
ملینا(با بغض): نههههه
رفت
خدایا
چه الاخیه
ولفی:
ملی
ولش
بریم چند تا لباس بخریم
ملی(پاک کردن اشک): اره
بریم
کاگی: خیلی الاغی یعنی هنو عادت نکردی به رفتار هیرو
ملی: نه :)
کاگی و تاگی: الاغی دیگه😂
الی: میگم نمیخوایم بریم
ولفی ملی تاگی کاگی: بریم
و میرن هم خرید
وسط راه بستنی میخرن چیپس و کاگی الی تاگی ملی و ولفی رو با مسخره بازی میخندوندن جوری که میخواستن زمین رو گاز بگیرن
تاگی: باش حالت زمین گاز نگری امیکرون میگیری😂😂😂😂😂
ملی و ولفی: وااااای مردم از خنده😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
همین دیه
آقا
به خودا زیاد. نوشتم
پنج کامنت برا بعدی😂💔
