رمان 🐾هتل کفشدوزکی🐞 پارت 1

*از زبان لیدی ولف*

داشتم بلند بلند با خودم حرف میزدم و به این فکر میکردم کهتوی اون مسابقه هتل ها شرکت کنم یا نه

رفتم سمت در تا برم بیرون ولی تا درو باز کردم همه افتادن داخل اتاقم

لیدی ولف: برای بار صدم میگم اینقد فالگوش واینستینننننن حالا یکیتون بره و ببینه بازدید هتل بیشتر از 10000 تا شده. اگه بیشتر از 10000 تا باشه میتونیم توی اون مسابقه شرکت کنیم

الیسا: بازدید هتل....بازدید هتل... بازدید هتل 9999 تاست

و سریع داد زدم: زود باشیننن بازدید رو ببرین بالاااااااااا وگرنه دیگه بهتون حقوق نمیدم

همه هم زمان: مگه ما حقوق هم میگیریم؟

لیدی ولف: ساکت

و بعد همه شروع کردن به بازدید از هتل تا اینکه بازدید تقریبا 20 هزار تا شد

*از زبان الیسا*

بعد از پیدا شدن هتل کل روزنامه ها خبرش رو پخش کردن و ما خیلی پیشرت کردیم

ولی ولفی از اینکه اینقدر خبر نگار هی میاد خسته شده

لیدی ولف: ما توی اون مسابقه باید شرکت کنیم

همه: ارههههههههه

من میرم هتل ماه، تا اون موقع هتل رو سالم بزارین وگرنه دیگه حقوق نمیدم بهتون

الیسا: مگه ما حقوق هم میگیریم؟

لیدی ولف: همین که دسترسیتون به نظرات بازه حقوق حساب میشه

همه: عهههههه، ما پول میخوایم

و همه شروع کردن به اعتراض کردن...

برچسب ها: هتل کفشدوزکی
[ جمعه ششم اسفند ۱۴۰۰ ] [ 23:18 ] [ 🍸ELISA🍸 ] [ ]
آخرین مطالب