فردا شد (هیرو: ماچچچچ نااااایس چه مفصل فردا شد🙂فیلم نامه نویسسسسسسس کدوم گوری هستی بزنم پدرتو در بیاااارم)
گابریل کار های فرزند خوندگی رو انجام داد(هیرو: آقا من گوه خوردم همون فیلم نامه نویس قبلی بهتر از این بووووود)
و برگه امضا شده رو گرفت
و رفت خونه
گابریل: مرینت
مری: بله گابریل
گابریل: دیگه گابریل نگو بگو پدر
مری: چی
گابریل سند رو میده دست مری و مری میخونه
مری از شدت خوشحالی گریه میکنه
مری: ای..این واقعیه
گابریل: اره دخترم واقعیه
مری میپره بغل گابی و در بغلش اشک میریزد (هیرو: واهو واهو واه این لوس بازیا چیه دیگههههههه
نگاه من گوه خوردم کاری نکن بیام خونت رو بخورم گفتم بیار نویسنده قبلی رررررووووو)
امیلی هم اونجا مثل چغندر وایساده
امیلی: بگو بینم کسی رو یادت نرفته بیا بغل مادرت
مری: مادر و میپره بغلش
ادرینم که از دانشگاه برگشته میگه
ادرین: چه خبره چرا دارین گریه میکنین
امی: چون الان دیگه یه خواهر داری ما مرینت رو به فرزند خوندگی قبول کردیم
ادرین: وا..واقعا
و آدرین هم میپره بغل مرینت
مرینت که سرخه آدرین هم محکم گرفتدش
مرینت: داداشی خفه شدم ولم کن
ادرین: آخ اره ببخشید هیجان زده شدم خواهرم شدی
مری: منم هیجان زدم که داداشم شدی
گابریل: خب منو امیلی تصمیم گرفتیم هردو تو یه اتاق بخوابین یه طرف اتاق صورتی برای مرینت
یه طرفش سیاه و سبز واسه ادرین که بتونین با هم خوش بگذرونین
ادرین و مرینت: این خیلییییی عالیه
دوسال بعد:
مرینت همراه ادرین میرفت دانشگاه و همه کسایی که تو دبیرستان مرینت بودن توی اون دانشگاه بودن و انقدر خوشحال شده بودن که نزدیک بود از خوشحالی غش کنن
مرینت آدرین هر شب تا دیر وقت بیدار بودن و با هم فیلم میدیدن با کلی خوراکی
یه شب
ادرین: مری میای فیلم ترسناک ببینیم
مری: داداااااش من از فیلم ترسناک متنفرم
ادری: به خاطر مننننن
مری: باشه ببینیم
ادری هم که کلی کرم خونش افتاده بود و میدونست مرینت به شددددددت از دلقک میترسه کرم ریخت و فیلم ایت یا همون آن رو گذاشت🤣🤣
(هیرو: نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه غ نمیخواااااااااااام من خودم به شدت خیلییییی زیاد از دلقک میترسم الان یه دلقک سیرک ببینم سکته میکنم بعد این فیلم ایت رو میخواد ببینههههه من سکته میکنم اگر فیلم رو ببینم فیلمنامه نویس وقتی رمان تموم شده پشت صحنه منتظرم باش که میخوام همین کیبورد رو بکنم تو کوچه به کوچه دونه به دونه🎶😗)
ادرین فیلم رو پلی میکنه
و تا آخر نگاه میکنن
مری: ادرین کرم دارییییی میدونی از دلقک میترسم
بعد مری به آدری نگاه میکنه میبینه نیست بعد به بالا سرش نگاه میکنه میبینه آدری مثل گربه وحشت زده به سقف چسبیده و پایین نمیاد
مرینت از خنده غش میکنه و میگه: تو که بیشتر از منم ترسیدی بیا پایین بینممم
ادرین میاد پایین: چه گوهی بود من خوردم بمیرم هم دیگه فیلم ترسناک نمیبینم
مری: من که گفتم بهت -_-
خب تموم شد
چطور بود
فقط بگو بده تا همین میله رو بکنم تو کوچه به کوچه دونه به دونه هیییی
ولی الان باید برم سراغ فیلمنامه نویس
بعدی
شیش کامنت
