یه روز کسل کننده دیگه
کاشکی میمردم تموم میشد
از زندگی ناامیدم
به غم اسیرم
کاشکی تموم بشه سیاهی
یه دنیا نا امیدم(هیرو: ببخشید جو گرفتم امروز دختر خالم با کل خانواده نشسته بودیم یه فیلم پلی کرد نمیدونم اسمش هشتک دایی سوسکه بود/ریکی: نابغه دایی سوسکه نه خاله سوسکه/همون حالت دیدیم توش هی با هر چرتی یه آهنگ میساختن مثل اینکه روم تاثیر گذاشته دارم آهنگ و شعر میسازم 🙂)
کاشکی تموم بشه سیاهیی(هیرو: اَی بابااااا بسه دیه فهمیدیم آنقدر نخون)
باشه بابا اه
چقدر دلم میخواد خودمو بکشم
اون از پدرو مادرم که منو فروختن و نزدیک بود اون مرتیکه ها بهم تجاوز کنن(کارگردان(هیرو): اووووووووی کااااااات فیلمنامه نویس رو اخراج کنییییین اینجا تا سلامتی هتله و آبجی ولفی خیلی حساسههههههه زود اخراج کنین یکی دیه بیارین)
دیگه نمیتونم زندگی کنم
رفتم بالای برج ایفل
حتمی خودمو بندازم میمیرم
رفتم جلو
و یه پام رو بیرون گذاشتم
اومدم بعدی رو بزارم و بمیرم
که یهو یکی از پشت داد زد
ناشناس: چیکار میکنیییییی
و منو محکم توی بغلش گرفت و بردم اون طرف
مرینت: یعنی چی چیکار میکنم تو فکر میکنی کی هستی که اینجوری میکنی
ناشناس: مرینت منو نگاه کن یادت نمیاد
مرینت بهش نگاه میکنه و میبینه ایشون آدرین اگراست تشریف داره
مرینت: آدرین اگراست کسی که هم کلاسیم توی دبیرستان بود
اون موقع ها خیلی بدجور عاشقش بودم
الانم هستم
ولی کمتر از اون موقع
مرینت: ا...آدرین
ادرین: اره خودمم
و مرینت میره بغل آدرین
و میزنه زیر گریه
ادرین: هییس گریه نکن دیگه
چیشده چرا میخواستی خودکشی کنی چرا دیگه دبیرستان نیومدی و کلا ۴ سال غیب شدی و به ما گفتن مردی
مرینت(با گریه): من
فلش بک(به زمان 16 سالگی مرینت)
مرینت میره خونه
مرینت: سلام پدر سلام مادر
(در این داستان پدر مادر مرینت خیلی بدجنس و خبیثن)
تام: بله آقا این دخترست
اگر موافقین به قیمت 100000000$ میفروشیمش
آقاهه: باشه بفرمایید و پول رو میده
تام بعد از شمردن: خب عالیه بیاید این ..... ببرید
اقاهه: باشه ممنون
و دست مرینت رو محکم میگیره و کشون کشون میبره
مرینت: پدر نهههههههههههه خواهش میکنم
تام: خفه شو مرینت
و میبرنش
دبیرستان:
الیا: خدایا این مرینت کجاست نه گوشیش رو جواب میده نه میاد دبیرستان میترسم اون مادر پدرش بلایی سرش اورده باشن
همه بچه ها حتی کلویی: اره ما هم نگرانشیم
الیا: به نظرم برین به خانم بوستیه بگیم یه زنگ به پدر و مادر مرینت بزنه
همه موافقت کردن و رفتن پیش خانم بوستیه و بهش گفتن غذیه رو و خانم بوستیه هم زنگ زد
تام: بله بفرمایید
بوستیه: سلام از مدرسه مرینت تماس میگیرم
تام: بله چه کمکی از دستم بر میاد
بوستیه: مرینت الان یه هفتس نیومده مدرسه میشه بگین چه اتفاقی افتاده
تام: آهان اون خب راستش دختر ما فوت کرده
یهو خانم بوستیه بغض میگیره
بوستیه: ااااا خب باشه ممنون خدا رحمتش کنه خیلی دختر خوبی بود خداحافظ و قطع کرد
و بوستیه دو زانو میوفته رو زمین و گریه میکنه
الیا رز جولیکا و آدرین: خانم بوستیه چیشد؟؟؟!!!!
بوستیه: م...مرینت...م...مرده
یهو الیا رنگش میپره و غش میکنه
نینو: عه الیا الیا چه اتفاقی افتاد یکی آب قند بیاره و یه نفر رفت آب قد بیاره
همون حین جولیکا رز آدرین نینو نیت الکس مکس و هرکس دوست صمیمی مرینت بود کاملاااااااااااااا دق میکنن و انقدر گریه میکنن که جون توی تنشون نمیمونه
پایان فلش بک
مرینت: ک...ک...کلش همین بود
ادرین: قسم میخورم اون پدر مادرتو میکشم
خب چون دبیرستان تقریبا تموم شد که رفتی درسی یاد ندادن و تعطیل شد پس میتونی بیای دانشگاه و بیای خونه ما پدرم خیلی خوشحال میشه همراه امیلی اونا خیلی دوستت دارن (اینجا گابریل آدم خیلی خوب و پدری مهرباننننن هست و امیلی هم که معلومه خوش قلب و مهربونه و زندست)
مرینت: نه آدرین نمیتونم
ادرین: نخوای هم باید بیای
مرینت: آدرین واقعا خجالت میکشم بیام
ادرین: خجالت ندارم چند بار اومدی و پدرو مادرم رسماً عاشقت شدن حتی بیشتر از خودم وقتی گفتن تو مردی اینقدر گریه کردن که تقریبا بی جون شدن
مرینت: ب..باشه میام
ادرین: عالیه بیا بریم
و رفتن
ادرین زنگ خونه رو زد
امیلی باز کرد
رفتن تو
ادرین: مامان مهمون داریم
امیلی: کیه
مرینت: سلام
امیلی میره تو شک بعد گریه کنان مرینت رو بغل میکنه
امیلی: م..مرینت ت...تو زنده ای ب..باورم نمیشه
مرینت: اره زندم میشه بزارینم پایین
امیلی: او البته ببخشید خیلی خوشحال شدم که دیدمت واقعا 4 سال فکر میکردم مردی و الان جلوم وایسادی بزار بگم گابریل بیاد
گابریلللللللل بیا ببین کی اومده
گابریل: کیه
مرینت: سلام آقای اگراست
گابریل قشنگ شک میگیردش بعد از چند ثانیه میخ کوب شدن میگه: و..واقعا تویی .
مرینت
مرینت: اره منم
گابریل: آه دختر قشنگم این همه سال فکر میکردیم مردی خیلی ناراحت بودیم بیا بغلم عزیزم و دیگه بهم نگو آقای اگراست بهم بگو پدر
و میره بغل گابریل
بعد در میاد
امیلی: خب چیشد آخرش چرا مامان بابات گفتن مردی و به منم بگو مادر
مرینت: ممنون چشم و کل داستان رو توضیح میده
گابریل: اون دوتا عوضی ها حق ندارن همچین کاری بکنن پاشو ادرین امیلی تو هم بیا مرینت بدو بیا بریم به حسابشون برسیم
مرینت: باشه الان میام
و میرن تو ماشین و بادیگارد سوار ماشین میشه حرکت میکنه
میرسن و در میزنن
در باز میشه
تام: آقای اگراست چه کمکی از دستم بر میاد
گابریل: برو تو
و همه میرن تو ولی مرینت خودشو قایم
تام: خب آقای اگراست بفرمایید
تام: مرتیکه چطوری سرت رو بال میگیری هات
تام: آهای چرا فحش میدی
گابریل: چطور از این دختر بی گناه پاک مهربون بپرسیم مرینت
و مرینت میاد بیرون
تام قشنگ سکته رو میزنه
تام: م..م....مرینت
گابریل: اره مرتیکه چهار سال پیش اینو به چند تا هوس باز فروختی و به همه گفتی مرده
و الان حکمت زندان ابده
ادرین پسرم برو بگیرش وقتی زنگ میزنم به پلیس نزنه بلایی سرمون بیاره امیلی برو سابین رو بگیر
و همه همین کار رو میکنن و دست و پای اون دوتا رو میبندم و میندازن تو اتاق و درو قفل میکنن و به پلیس زنگ میزنن و همونجا میمونن تا پلیس بیا
پلیس میاد و اون دوتا رو دستگیر میکنه و میبره زندان
پلیس: آقای اگراست خیلی ممنونیم که بهمون خبر دادین به نظرم هردو حکم اعدام میگیرن
تام: نه چه حرفیه وظیفه بود من این دخترو مثل دختر خودم میدونم
امیدوارم که اعدام بشن نمیدونم چطوری دلشون اومد این کار رو بکنن
پلیس: کاملا با حرفاتون موافقم ولی تکلیف مرینت ما فعلا تو اداره پلیس بهش رسیدگی میکنیم بعد میفرستیمش خوابگاه
گابریل: نه عمرا
من خودم توی خونه خودم نگهش میدارم
پلیس: خب اینم میشه
باشه پس منم با اجازه مرخص میشم
و میرن
و همه سوار ماشین میشن و
میرم
وقتی رفتن تو خونه گابریل یک از صد تا اتاق رو به مرینت داد که کاملا دخترونه با لباس راحت دخترونه لباس مجلسی دخترونه
دیگه همه چی دخترونه توش بود
با تخت دو نفره نرم گرم
مرینت خیلی وقت بود اینا رو نداشت
و چون خیلی خسته بود میره که بخوابه
و گرفت خوابی
پایین پیش امیلی و گابریل
امیلی: گابریل به نظرم مرینت رو به فرزند خوندگی قبول کنیم
گابریل: اره منم داشتم بهش فکر میکردم پس فردا حلش میکنیم
امیلی: باشه
اقا دستم ترکید
دیگه تا پنج تا کامنت ندین من نمیدم پارت
نابود شدم
فعلا
بوس بای
