توی لیموزین:
خوب بالاخره کی میرسیم؟_
زویی:داریم میریم دیگه.
_آخییش واقعا از تو ماشین نشستن خسته شدم
زویی:رسیدیم.
زویی با آرامش از در خارج شد که _ با ذوق ایشون رو به گوشه ای پرت میکنه
_با هیجان:آخ جوووون بالاخره رسیدیمممم
زویی آخی گفت که توجه _ به زویی جلب میشه و با دیدن زویی که پخش زمینه هول میکنه و با هول میگه
_واییی...شرمنده شرمنده ...جو گیر شدم و دست زویی رو میگیره تا بلند بشه
همون موقع کلویی برای خوشآمد گویی به _ و زویی اومد
کلویی:عررررررر برلیااااااااااننننن
برلیان :عرررررر کلوووووو
کلویی:عرررررررر برایانننن
برلیان:عررررر کلوووووووو
برلیان میپره تو بغل کلویی
برلیان:چقدر خوش حالم بعد از مدت ها میبینمت
کلویی:منم خوش حالمممم ولی دیگه داری خفم میکنی برو اونور
برلیان:ببخشید و کلویی رو ولش میکنه.
زویی به لبخند مهربونی به این دو دوست قدیمی نگاه میکنه
کلویی:برناممون برای امروز چیه؟ ، خیلی دوس دارم امروز دختر خاله خوشگلم ببرم تو شهرمون بگردونم.
برلیان با هیجان: ای کاش بریم بازار....
کلویی:میخوای بریم چه عجب منم میخوام چند تا لباس بگیرم آهای بی مصرف ها (به خدمتکارایی که دارن چمدونارو میبرن) برین به ددی بگین یه لیموزین تمیز و باکیفیت حاضر کنه. زود باشین زیر یه دقیقه میخوامش
بعد از 1 دقیقه
این سه تا بزرگوار میشینن پیش هم و پیش به سوی بازار
لیندا و لیزا همو سفت بقل کرده بودن و به چیز رو به روشون نگاه میکردن و با وحشت میگن
لیندا:لیزا.. لیزا این چیز دیگه چه چیزیه
لیزا:آخه مگه من همه چیزدانم که بدونم این چیز دیگه چه چیزیه
لیندا:چمیدونم فقط فک کردم شاید تو بدونی این چیز دقیقا چه چیزیه
لیزا:بابا من نمیدونم این چیز چه چیزیه
لیندا:منم نگفتم میدونی این چیز چه چیزیه
لیزا:آه بسه دیگه
لیندا:میگم...این چیز آشنا نیست؟
لیزا:چرا آشناست
لحظه ای فکری به ذهن این خواهران جوان میرسه و هم زمان میگن
لیندا و لیزا:آکوتاگاوا
و بعد به سمت طبقه پایین هجوم بردن که با دازای غرق انیمه و دیوار نابود شده رو به رو شدن لیزا و لیندا پوکر نگاه میکنن
لیندا:به نظرت کار خودشه
لیزا:قطعا آتیش از گور خودش بلند میشه
و لیزا رفت تلوزیون خاموش کرد و دست به سینه جلوی تلوزیون وایساد
دازای معترض:عههه...چیکار میکنی جای جالبش بوددد
لیندا سر دازای رو سمت دیوار نابود شده چرخوند و با تیک عصبی گفت
لیندا:میشه بنالید دقیقا چه زری به آکو زدی که این نتیجش شد؟
دازای با بهت:من چیزی نگفتم(لیدی ولف:ارواح عمه نداشتت😐🗡💢)
مرینت با وحشت:یا امام زمان اینجا چه خبره
لیندا در حالی که هواسش به جای دیگست:شرارت،آکو،بوم،دیوار
مرینت با گیجی:چی
لیندا با سرعت:آکو شرور شد دیوارو نابود کرد و....
مرینت:و...
لیندا با دستش به رو به روش اشاره میکنه
بقیه رد نگاهشو میگیرن که میرسن به آکو که داره شهرو نابود میکنه
لیزا با وحشت:کاش زود تر لیدی باگ و کت نوار پیداشون بشه(لیدی ولف:اشاره نامحسوس به مرینت)
مرینت وقتی میبینه هواس لیزا و لیندا و دازای پرته آروم آروم از صحنه جیم میشه
از اون سمت ماجرا
ما آدرین رو داریم که در کمال آرامش واره پیانو تمرین میکنه و پلگ هم کممبرمیخوره
که
بوومممم
ساختمون جلوی پنجره با ریشه های مشکی قرمز عجیبی خراب شد
آدرین با وحشت:ای..این دیگه چیه؟
پلگ:اوه اوه مثل اینکه اوضاع خرابه ...نمیخوای تبدیل شی؟
آدرین جدی میشه و میگه
آدرین:راست میگی....پلگ کلوز اوت
و آدرین تبدیل میشه که از لیدی باگ پیام دریافت میکنه
لیدی باگ:ک....کت دقیقا کدوم گورییی..... نمیتونم از پس این هیولا بر بیام..ای واییی
کت:میوو...مثل اینکه مای لیدی بهمون احتیاج داره
بعد از پنجره میپره بیرون تا به اون چیزه برسه
از اون ور لیدی باگ به زحمت حمله های ابر راشومون رو جاخالی میده.
لیدی باگ:این شکلی نمیتونیم کاری کنم خیلی خیلی قویه.
کت از اون طرف پیداش میشه.
کت:مای لیدی....خوب این ابر شرور کیه.
لیدی باگ:من خودمم سر در نمیارم ولی میدونم که بدون کمک نمیتونیم از پسش بر بیاییم.
بعد کمی فکر گفت:خودشه کت تو سرگرمش بکن من الان بر میگردم.
کت با قیافه اظطراب گفت: من....من چه شکلی از پس این هیولا بر بیام.
لیدی باگ:یکاریش بکن الان میام.
و کت نوار رو با ابر راشومون تنها میزاره.
از اون طرف لیزا و لیندا سر دازای غر غر میکنن که
لیدی باگ پیداش میشه دست لیزا و لیندا رو میگیره میبره یه جای پرت
لیدی باگ با جدیت:لیندا و لیزا گراهام من به شما ها احتیاج دارم تا بتونیم این شرور جدید رو شکست بدیم فرصت ندارم جدا جدا معجزه گراتونو بهتون بدم پس*جلو گرفتن معجزه گرا*بفرمایید اینم معجزه گراتون....وقتی کارمون تموم شد باید معجزه گراتونو به من بر گردونید
لیندا و لیزا سر تکون میدن و هرکدوم معجزه گرشونو بر میدارن درحال انداختن اونا لیندا میگه
لیندا:راستش از اولم لازم نبود جدا جدا بهمون بگی...هویت های همو میدونستیم
لیدی باگ متعج:چی...به هم هویت هاتونو گفته بودین؟
لیزا:نچ این یه جور تلپاتی بین دوقلو هاست.......خوب ونوم بیا شروع کنیم
ونوم:من آماده
لیزا:ونوم غرش جنگل
لیندا:عررر چه تبدیل باحالی بود
لونی:قصد تبدیل نداری؟
لیندا:چرا چرا......لونی زوزه ماه(لیدی ولف:بچه ها به نکته من با توجه به قدرت ویژه که میبینیدش سلاحمو عوض کردم الان سلاح من یه توپ شیطونک آبی آسمونیه با سایز بزرگ)
لیدی باگ:بهتره بریم
بلک لاین و لیدی ولف:بزن بریم
بلک لاین و لیدی ولف همراه لیدی باگ به سمت ابر راشومون میرن که
کت نوار شوت میشه روشون
کت:سلام مای لیدی...سلام خانوما
همون لحظه یه صدا میاد
لوکاس:واووو..عجب علفشنگه ای
دازای:الان فاز این چیه دقیقا(اشاره به آکو که بی هدف به در دیوار حمله میکنه)
لاین،ولف، لیدی و کت خودشونو جمع میکنن و کت میگه
کت:قدرت زیادی داره نمیشه تنهایی جلوشو گرفت
لیدی: اصلا مشخص نیست هدفش چیه؟
لاین و ولف همزمان :من میدونم هدفش چیه
نگاه حاضر به سمت اون دو برمیگرده
لاین و ولف:هدفش...جر دادن آتسوشیه
دازای:آتسوشی که اینجا نیست
لاین یه دونه میزنه تو کله دازای و با حرص میگه
لاین:تو یه چیزی بهش گفتی که اینجوری شده
همون موقع یه تیکه از یه ساختمون به سمت این بزرگواران میاد که خوشبختانه لوکاس به موقه موجه میشه و با یه لقد محکم منحرفی میکنه
لوکاس:الان وقت بحث کردن نیست بهتره زود تر جلوی این هیولا رو بگیریم
همه:آره
و به ابر راشومون حمله میکنن
ابر راشومون خیلی راحت همه شونو پرت میکنه اون ور و لیدی باگ کت نوار رو میگیره تا معجزه گراشونو برداره
البته لوکاس که سرعتش بیشتر از همه بود راحت از حمله جاخالی میده و دوباره ابر راشومون حمله میکنه با کمک سرعت زیادش یه لقد محکم به سینه ابر راشومون میزنه و اونو میندازه
از اون ور لیدی ولف با توپش و بلک لاین با سای بهش حمله میکنه
همچنان شاخه های ابر راشومون کت و لیدی محکم گرفتن
دازای سعی میکنه نزدیک ابر راشومون بشه تا محبتشو خنثاکنه ولی یکی از شاخه ها بلک لاینو پرت میکنه سمتش اونو بلک لاین پرت میشن تویه مغازه که مغازه دار توش نبود و توپ لیدی ولف یکی از تیکه ساختمون هارو منحرف میکنه که با در ورودی مغازه برخورد میکنه و یه تخت سنگ بزرگ جلوی خروج دازای و بلک لاینو میگیره
بلک لاین با حرص:بر پردت صلوات
دازای با میخره بازی:قصه نخور بانوی زیبا الان میتونیم باهم خودکشی دونفره داشته باشیم
بلک لاین به دازای چشم غره میره
******
برلیان ، کلویی و زویی دارن با آرامش خرید میکنن که ابر راشومون یه تیکه ساختمون رو سمتشون پرت میکنه که مستقیم به سمت برلیان میاد
برلیان با وحشت به تیکه ساختمون نگاه میکنه که شخصی اونو برید استایل¹بلند میکنه و رویه ساختمون روبه روش وایمیسته برلیان که از سرعت اون شخص شکه شده با بهت به اون شخص نگاه میکنه که با چهره لوکاس رو به رو میشه(البته برلیان ما نمیشناسش) لوکاس آروم برلیان رو میزاره زمین
برلیا در حالی که همچنان تو شک به سر میبره:م...ممنون
لوکاس:خواهش و میپره بره به بقیه کمک کنه
اون طرف لیدی ولف با ابر راشومون در گیره و مدام به این ور اون ور پرت میشه
لیدی باگو کت نوار دارن زور میزنن که خودشونو آزاد کنن
همون موقع لوکاس با سرعت به اون شاخه هایی که لیدی باگ و کت نوار رو گرفتن حمله میکنه و لیدی باگو کت نوار آزاد میکنه اما بر خورد لوکاس و اون شاخه یه جرقه عجیب درست میکنه و همه رو به سمتی پرتاب میکنه
لوکاس و ابر راشومون مقاومت میکنن و فقط چند متر به سمت عقب پرت میشن ولی لیدی باگ و کت نوار و لیدی ولف شوت میشن سمتی و روی هم میوفتن
نتیجه اون برخورد یه دروازه تقریبا بزرگ میشه که به رنگ قرمزه
از اون دروازه یه صدا هایی میاد و(لیدی ولف:آخ جان بخش محبوب من🤩) و دوتا شخص پرت میشن پایین
یکی شون به طرز معجزه آسایی دورش حاله های نارنجی میگیره و رو زمین فرود میاد
چویا با عصاب داغون:اینجا دیگه کدوم قبرستونیه
ولی اون یکی
زارت
با صورت ابر راشومون برخورد میکنه و هم خودش هم ابر راشومون رو پخش زمین میکنه
آتسوشی:آی آی سرم من... حرفش با دیدن آکو با قیافه عجیب نصفه میمونه
آتسوشی:آکوتاگاوا؟
ابر راشومون آتسوشی رو میبینه و جوش میاره،این میشه که با تمام قوا به آتسوشی حمله میکنه
آتسوشی میبینه حریفش نیست پس در میره و آکو دنبالشه
اتسوشی با وحشت:یکی کمک کنه این دیوانه شدهههههه
چویا با تعجب به آکوتاگاوا نگاه میکنه
چویا:الان این ...آکوتاگاوا عه؟
********
از اون ور تو اون مغازه
صدای بلند میاد که توجه بلک لاین و دازای جلب میشه
بلک لاین:اون بیرون چه خبره
دازای:نمیدونم
*********
برگردیم بیرون مغازه
همین طور که ابر راشومون داره آتسوشی رو دنبال میکنه
لیدی ولف با توپش به ابر راشومون حمله میکنه ولی ابر راشومون متوجه میشه با یکی از شاخه هاش توپو میگیره و نگاه برزخی به لیدی ولف میکنه
لیدی ولف با اضطراب میگه
لیدی ولف:هر هر هر..غلط کردم
ابر راشومون توپو به سمت لیدی ولف پرت میکنه و لیدی ولف با توپ به تیکه ساختمون که جلوی مغازه رو گرفته بود میخورن
از اون ور
لوکاس لیدی و کت دارن با ابر راشومون سرو کله میزنن
چویا مونده چه خبره
و آتسوشی فقط در میره ابر راشومون دنبالشه
اتسوشی با التماس ترکیب با وحشت:یکی اینو از من دور کنه..دازای سان کجاییییی
لوکاس حمله ای به ابر راشومون میکنه که ابر راشومون مانع میشه
لیدی:یعنی آکوما کجاست
چویا:میشه یکی بگه چه خبره
کت در حالی که از ضربه ای که خورده پرت میشه اون ور:متاسفانه الان وقت توضیح دادن نیست
لوکاس میاد دوباره حمله کنه که چشمش به برلیان میوفته که داره میوفته پایین
********
از اون ور ساختمونی که برلیان روش بود به لطفا شاخه های ابر راشومون خراب میشه و برلیان قبل اینکه بتونه کاری کنه سقوت میکنه پس
برلیا:خدا بکشتت پسره ی زلیل مرده این چه جایی بود منو گزاشتییی...مامان جوننن...کمککککک
همون موقع لوکاس دوباره برلیان رو برید استایل بقل میکنه و این دفه میزاره یه جای امن و سریع بر میگرده
*********
برگردیم تو مغازه
بلک لاین و دازای درحال تلاش برای خارج شدن هستن که
زارت
لیدی ولف با تیکه ساختمون برخورد میکنه و اونو خورد میکنه از اونجا که دازای پشت تخته سنگ بود فشاری بهش وارد میشه و میوفته رو بلک لاین این برخورد باعث به هم خوردن لباشون میشه
لیدی ولف لبخند ملیحی میزنه و میگه
لیدی ولف:اوخ اوخ شرمنده مزاحم شدم
بلک لاین مثل چی سرخ شده و دازای تو شکه
بالاخره بعد چند دقیقه به خودشون میان و جدا میشن
*ناگفته نماند این وست لیدی ولف کلی عکس گرفت*
لیدی ولف قیافش جدی میکنه:باید بریم کمک بقیه اوضاع قاراش میشه
و با بلک لاین و دازای میرن پیش بقیه
در همین هین که میان چویا نگاهش به دازای میوفته
چویا با حرص بیش از حد:این دازای تمه هم که اینجاست
توجه دازای به سمت چویا جلب میشه
دازای با لحن شنگول:اوا سلام چوچو جونم
چویا:به من نگو چوچو تمههههه
بدین گونه چویا میوفته جون دازای
لیدی باگ :نمیدونم باید چی کار کنیم
کت نوار از یه حمله جاخالی میده:قصه نخور مای لیدی تو همیشه راه حلی پیدا میکنی..وایییی بعد شوت میشه اون ور
بلک لاین در تلاشه چویا دازایو جدا کنه
لیدی ولف تازه متوجه اتسوشی شده و هر هر میخنده
اتسوشی:یکی به داد من برسههههه
ابر راشومون:میکشمتتتتت
لوکاس قاطی کرده و نمیدونه کی به کیه
تا چند دقیقه اوضاع به همین روال میگذره که لوکاس بلند میگه
لوکاس:بسه دیگههههههه
و همه سرجاشون میخ کوب میشن
لوکاس:ممنون از توجهتون...بزارین من ببینم کی به کیه
در همون لحظه زیبا صدای نحث هاک ماث تو گوش ابر راشومون پخش میشه
هاکماث:چیکار میکنی ابر راشومون من بهت گفتم معجزه گر لیدی باگ و کت نوارو برام بیار
ابر راشومون سکوت میکنه و سمت لیدی باگ و کت نوار بر میگرده بعد بهشون حمله میکنه که لیدی باگ کت نوار با بدبختی جاخالی میدن
همه از ابر راشومون دور میشن تا کمی مشورت کنن
چویا:هیچ تمه ای نگفت اینجا چه خبره
لیدی باگ:نمیدونم باید چیکار کنیم
لیدی ولف:لیدی باگ هنوز از لاکیچارمت استفاده نکردی
لیدی باگ:درسته باید زود تر فکرش میبودم.....لاکیچارم...توپ....یه توپ به چه دردمون میخوره *نگاه کردن به اطراف**روشن شدن لیدی ولف* خودشه..لیدی ولف از قدرت ویژه استفاده کن
لیدی ولف:باوشههه.....آینده نگرییی
توپ لیدی ولف به دوتیم کره تقسیم میشه و یه کاغذ وست توپ نمایان میشه لیدی ولف کاغذو برمیداره و توپو به شکل اول برمیگردونه
لیدی ولف:فساد همیشه بد نیست...میتونه راه چاره باشه....یعنی چی؟*نگاه به اطراف**روشن شدن همه افراد حاضر*فهمیدممممم....من یه نقشه دارم
حضار:خوب؟
لیدی ولف:........
*********
چویا:مجبورم این کارو کنم
لیدی ولف:آره..ما پشتیبانی میکنیم...بجنبید بریم پسرا*اشاره به آتسوشی و لوکاس*
چویا نفس عمیقی میکشه و فساد فعال میکنه بعد بدون اطلاع وقت به ابر راشومون حمله میکنه
کت نوار:ایول خیلی قویه
لیدی باگ:خوبه که تا اینجا طبق نقشه پیش رفت
******
لیدی ولف:اول از همه چویا باید فسادشو حمله کنه و به ابر راشومون حمله کنه
چویا:نمیشه
لیدی ولف:نترس ما پشتیبانی میکنیم
*****
لیدی ولف لوکاس و اتسوشی با تمام سرعت مردمی که اون اطراف بودنو دور میکنن
*****
لیدی ولف:لوکاس و آتسوشی..شما دوتا و من نسبت به بقیه سرعت بیشتری داریم در نتیجه ما مردم رو دور میکنیم
اتسوشی و لوکاس:باشه
*****
دازای:توموقعیته....موفق باشی بلک لاین
بلک لاین:ممنون
و بلک لاین با تمام سرعتی که داره به سمت کت ابر راشومون میره
بلک لاین:کنترل اجسام و کت ابر راشومونو در میاره بعد اونو تو هوا ول میکنه
*****
لیدی ولف:تا اونجا که من دیدم توی خونه یه فنجون روی زمین بود و تنها چیزی که بجز اون داشت کتش بود پس آکوما باید تو کتش باشه
حضار:خوب؟
لیدی ولف:بلک لاین تو با قدرت ویژت باید کت رو از تنش در بیاری
بلک لاین:باشه
*******
لیدی باگ:آماده باش کت نوار
و توپی که تو دستش بودو میفرسته سمت کت و به کت جهت میده که سمت کت نوار بره
******
لیدی ولف:لیدی باگ تو با توپ لاکیچارمت به کُت شتاب بده تا کُت به سمت کت نوار بره و کت نوار تو باید به محض رسیدن کُتبلت بهت با کتکلیزم نابودش کنی و در آخر دازای تو باید محبت چویا رو خنثی کنی
کت و لیدی و دازای:باشه
******
کت به سمت که کت نوار میره که وست راه ابر راشومون کتو پس میگیره
حضار:وای نههه
لوکاس:عمرا بزارم و با سرعتی زیادی کت رو قبل پوشیدن میگیره و میفرستش برای کت نوار همون موقع چویا که تقریبا خودشو تصمیم محبتش کرده به ابر راشومون ضربه میزنه
کت نوار که کت به دستش رسید از کتکلیزم استفاده میکنه و کتو پودر میکنه
آکو روی زمین میوفته
و دازای محبت چویا رو خنثا میکنه
لیدی باگ:دیگه شیطونی کافیه پروانه کوچولو ......وقتشه شرارت خثابشه...گرفتمت....بای بای پروانه کوچولو......میراکلس لیدی باگ
لیدی باگ با لاکی چارمش همه چیز رو درست میکنه
آکو با سردی و کمی گیجی:چه خبره*چشم تو چشم شدن با آتسوشی*جینکووووو
کت نوار کتو به آکو میده اکو نمیدونه چه خبره ولی با خشم تمام کتو میگیره و میوفته جون آتسوشی
لیدی ولف:این با من بعد چنان توپشو میزنه تو کله آکوتاگاوا که بچه بیهوش میشه
همه هم زمان میزنن قدش
حضار:بزن قدش*بلند شدن صدای معجزه گر ها*
لیدی باگ:دازای لطفا شما این دونفر رو با خودتون ببرین...بلک لاین و لیدی ولف با من بیاید
کت و لوکاس:خوب منم دیگه برم
از هم خداحافظی میکنن و نخود نخود هرکه رود خانه خود
خانوم بوستیه:خوب بچه ها امروز دوباره شاگرد جدید داریم...بیاید تو بچه ها
زویی و برلیان وارد میشوند
برلیا با سر زندگی:سسسلللاااامممم بچه های مدرسهها من برلیان دوپن دختر خاله کلو هستم*لبخند دندون نما
لیندا آروم خطاب به لیزا:از انرژیش خوشم اومد
زویی:زویی بورژوا هستم
خانوم بوستیه:خوب....
کلویی:برلیان بیا کنار من بشین*شوت کردن سابرینا به سمت میز عقبی*
برلیان خانوم بوستیه و کل کلاس رو به چپ گرفته و مثل کنه به کلویی میچسبه
زویی مظلوم مظلو میره ور دل سابرینا میشینه
*******
پایان
برید استایل¹:بقل پرنسسی
حق میدم اگه نفهمیده باشید این پارت چه اتفاقی افتاد
چون منی که نوشتمش نفهمیدم چی به چی بود😐🤚
کامنت پیلیز
