داستان جدید

خب خلاصش اینجوریه که

پارت اول:

مرینت... ااااا... چجوری بگم

مرینت توی سرزمین افسانه ای(این اسمو خودش روش گذاشته اصلش یه اسم دیگس) بدنیا اومده یه خواهر داشته به اسم دیلایلا(آخه اینم اسمه) و خواهرشم تازه نامزد کرده بوده

یه شب مرینت و خواهرش داشتن بازی میکردن(مرینت 3 سالش بوده)

مامان و بابای مرینت میان به مرینت میگن فرار کن ولی خودشون میمیرن

با دیلایلا

بعد مرینتو میفرستن به سرزمین عادی ما

بعدم همه اتفاقات میراکلس میفته

 

پارت دوم:

مرینت یه تصویر عجیب از بچگی آدرین تو ذهنش میبینه

که آدرین یه خواهر داشته و بعد یه سری هیولا میکشنش

ولی آدرین چیزی ازش یادش نمیاد

یه یارویی آکوماتیز میشه

اسمش اندوه خواره اندوه آدما رو میخوره و ازشون انرژی میگیره

لیدی و کت میرن سراغش که...

 

 

 

اگه خوب بود بگید پارت سه رو بزارم

[ یکشنبه دهم بهمن ۱۴۰۰ ] [ 20:25 ] [ 🌈Casmobug🌈 ] [ ]
آخرین مطالب