خب خلاصش اینجوریه که
پارت اول:
مرینت... ااااا... چجوری بگم
مرینت توی سرزمین افسانه ای(این اسمو خودش روش گذاشته اصلش یه اسم دیگس) بدنیا اومده یه خواهر داشته به اسم دیلایلا(آخه اینم اسمه) و خواهرشم تازه نامزد کرده بوده
یه شب مرینت و خواهرش داشتن بازی میکردن(مرینت 3 سالش بوده)
مامان و بابای مرینت میان به مرینت میگن فرار کن ولی خودشون میمیرن
با دیلایلا
بعد مرینتو میفرستن به سرزمین عادی ما
بعدم همه اتفاقات میراکلس میفته
پارت دوم:
مرینت یه تصویر عجیب از بچگی آدرین تو ذهنش میبینه
که آدرین یه خواهر داشته و بعد یه سری هیولا میکشنش
ولی آدرین چیزی ازش یادش نمیاد
یه یارویی آکوماتیز میشه
اسمش اندوه خواره اندوه آدما رو میخوره و ازشون انرژی میگیره
لیدی و کت میرن سراغش که...
اگه خوب بود بگید پارت سه رو بزارم
