👑شاهدخت👑 پارت ۲:(اسم خاصی واسش ندارم)

از زبان کلویی:(ساعت ۹ صبح)

نیم ساعت قبل از ساعت ۹ آبجی کوچیکم( میرابل) با عصبی بودنش رفت رو مخم

راستی من کلویی بورژوا هستم و میرابل بورژوا هم خواهرمه. مامان و بابا چنان هواشو دارن انگار ملکه‌ی تمام جهانه. من؟ منم... اممممممم...

اصلا بی خیال. تو عمرتون پاپ ایت جنس طلا دیدین؟

مامان برای میرابل پاپ ایت طلا خریده و حالا رفته رو مخ من.

-تق! تق! 

من: میرا اگه یه بار دیگه اونو تو اتاق من بزنی کاری می‌کنم از کارت پشیمون شی

میرابل: ماماااااااان

(اسم مامانشون هالی‌ئه)

مامان: چیکار می‌کنی کلویی؟

من: غررررررررررررررررررررررررررر

داشتم از کنار آینه رد می‌شدم که خودمو یه شکل دیگه دیدم

مو هام آبی شده بود چشمامم آبی یه لباس مشکی داشتم یه چتر هم داشتم:

شکل این عکس👆

از زبان مرینت:(ساعت ۱۶:۱۵)

با زویی سوار تاب شدم

زویی: مری ما خیلی جوونیم دخترای هم سن ما تازه با دوستاشون می‌رن گردش

من: ما گردشامونو تنهایی کردیم خواهر... الان وقت پیدا کردن یه پسره...

صدای شیپور اومد.

زویی: رسیدن!

من: وداع ای زندگی! وداع ای زیباترین قصر جهان! وداع ای سرزمین فیلیپا!

زویی: بریم حاضر شیم مری

لبخند غمگینی زدم و گفتم: حداقل با هم در ارتباطیم 

زویی هم اشکاشو پاک کرد و گفت: امیدوارم جذاب باشن حداقل

خنده مسخره ای کردم و با هم رفتیم تا لباسامونو عوض کنیم

(ساعت 18:30)

زویی: مریییییییی

من: غررررر

زویی: من میرم پایین

دیدم زویی داره درو میبنده

یهو یادم افتاد زویی عادت داره در رو قفل کنه

من: وایساااااا

زویی: باشه باشه

(بعد کلی وقت)

من: حاضر شدم بریم پایین

لباس مرینت:

فقط آبی ها رو صورتی تصور کنید

لباس زویی:

فقط قرمز تصورش کنید

یه یارویی: دودورودورودوووووووو

یه یاروی دیگه: شاهزاده آدرین 

قیافه‌م: 🤨

من: باید با این عروسی کنم؟ قیافش عین شتره

زویی: دقیقا

یه یارویی دیگه: شاهزاده لوکا

قیافه زویی:🤩

زویی: قیافش عین این شاهزاده های افسانه هاست😍😍😍😍

من: نمیشه شوهرامونو عوض کنیم؟

زویی: اصلا و ابدا

لوکا: سلام

زویی:سلام🥰

آدرین: سلام

من همراه با تعظیم کردن پرنسسی گفتم: سلام متقابل🙂

آدرین تو دلش: یا خدا چه با ادبه(بیچاره آدرین)

مامان: زویی! مرینت! با دوستاتون برید تو باغ قلبی(دوستاتون آخه🤦🏻‍♀️)

 

[ سه شنبه نهم آذر ۱۴۰۰ ] [ 21:12 ] [ 🌈Casmobug🌈 ] [ ]
آخرین مطالب