_بریم
_بریم
سلام من مرینت دوپن چنگ هستم
18 سالمه و دانشگاه میرم
(هیرو: میخواستم رمان رو برای اینکه هیجانی و شهوتی دار بشه منحرفی کنم ولی به خاطر آبجی ولفی نمیکنم و سطح منحرف تا بوسه)
رفتم دانشگاه
برگشتم
مری: سلام مامان سلام بابا
تام و سابین: سلام دخترم
رفتم تو اتاق
خوابیدم
بیدار شدم شب بود
فضا عاشقانه بود
هی
واقعا دلم خواست رل داشته باشم
پاشدم رفتم رو بالکن
نفس عمیقی کشیدم
اشک ریختم نمیدونم برای چی
_ هی
ترسیدم و به پشتم نگاه کردم
یه پسر بود
ترسناک و خوشتیپ
مری: ت..ت..تو...ک...ک...کی...ه..ه...هستی
لبخند دندان نمایی زد
باورم نمیشد
یه خون آشام بود
بیشتر ترسیدم
به نرده نزدیک شدم
_ نترس خونت رو نمیخورم من فقط خون خودم رو میخورم
مری: تو..کی...هستی
_ کت نوار....شاهزاده خون آشامان اما پسر شاه خون آشاما و ملکه
ترسم ته کشید
باهاش راحت شدم
مری: او خب اگر فضولی نیست اسم پدرت چی بود
کت: ممنون نه فضولی نیست اسمش هیرو اس تسوروگی بود منم کت نوار تسوروگی هستم
و تو
مری: من مرینت دوپنگ چنگم 18 سالمه تو چند سالته
کت: 120 که اگر انسان بودم 20
مری: آها دوست دختر داری
کت: نه ولی دوست دارم داشته باشم تو چی
مری: منم مثل تو
کت: امشب شب عاشقانه ای هست
مری: موافقم
هردو به نره تکه دادیم
هر دقیقه به هم نزدیک میشدیم
زیادی فضا رمانتیک بود
دیگه نفهمیدم چی شد(کت نوار هم مثل مرینت شد)
از زبان هیرو:
وقتی هر دو کنترل خود را از دست دادند
به هم نزدیک شدند
و هم رو بوسیدند
از زبان مرینت:
به خودم اومدم دیدم دارم میبوسمش اونم قرمز شد هردو زود جدا شدیم
قرمز بودیم و پشت به هم
همزمان گفتیم
ببخشید!
کت: خ..خب من باید برم
ولی فردا شب برمیگردم
مری: خ..خب باشه به امید دیدار
کت: بای
مری: بای
کت یک چشمک زدو رفت
فردا شب:
مرینت: یه لباس خوشگل پوشیدم
موهام رو درست کردم
و منتظر بودم بیاد
روی نرده تکیه دادم
که یکی از پشت بغلم کرد
فهمیدم کته
مری: د..داری...چ..چیکار میکنی
کت: هیچی فقط میخواستم بالا کنم
مرینت: باشه
ولم کرد
کت: خب چه خبرا پرنسس
مرینت: پرنسس...ام...چرا بهم میگی پرنسس
کت: خب چون شبیه پرنسسایی
مرینت: میشه بگی کجام شبیهه
کت: خب مهربونی جزایی خوشگلی نازی دلبری
مرینت: ا...ا...ا...م...ممنون
کت: اااااااای
و میوفته رو زمین
و از دهنش خون میاد
مرینت: کت کتتتتتتت
چت شد
مرینت لباس کت رو در آورد کلی زخم روی بدنش بود
کت: مر...مرین...مرینت
مرینت: هییییش هیییش چیزی نیست خوب میشی
جوابی نداد
مرینت: وای چیکار کنم
جعبه کمک های اولیه
رفتم آوردنش
زخمش رو پانسمان کردم
خون ها رو پاک کردم و گذاشتمش رو تختم
بیدار شد
کت: مر...مرینت
مرینت: هییییش به خودت فشار نیار
چی شده
چرا اینجوری شدی
کت: قبل از اینکه بیام
چند تا گرگینه ریختن سرم
نتونستم شکستشون بدم
ولی فرار کردم
همینجوری اومدم
مرینت: آخه چرا
کت: برای تو نمیتونستم ولت کنم
مرینت: واقعا ولی من ارزشش رو نداشت.....
حرفش ادامه دار نشد چون کت نوار
دستش رو بالای گردن مرینت گره کرد و کشید سمت خودش و بوسیدش
مرینت اول شوکه شد ولی بعد
همراهیش کرد
جدا شدن
کت: این حرفو نزن
من عاشقتم
ولت نمیکنم
جونم رو میدم تا با تو باشم
مرینت: ک..ک...کت..
کت: جانم پرنسسم
مرینت: منم عاشقتم
کت: واقعا
مرینت: اره (اشک شوق)
کت یه بار دیگه مرینت رو میبوسه
جدا شدن
مرینت: کت امشب رو اینجا بمونم
کت: باشه
مرینت: وای واقعا ممنون ممنون ممنون ممنون ممنوووووووووووووووون
کت: خواهش میکنم پرنسسم
ساعت ۱۲ میشه و میخوان بخوابن
مرینت: خب من رو مبل میخوابم تو رو تخت
کت: نه چی میگی من روی مبل تو روی تخت
مرینت: اصلا امکان نداره
کت: میگم تختت دو نفرس اره
مرینت: اره چطور
کت: خب با هم روی تخت میخوابیم
مرینت: چ..چ...چ...چ...چی
کت: اره مگه دوست پسرت نیستم
مرینت: اره راست میگی
کت: پس بریم
مرینت: بریم
رفتیم روی تخت و دراز کشیدم و پتو رو دادیم رو خودمون
کت: شب بخیر عشقم
مرینت: شب بخیر عزیزم
و خوابیدن
هیرو: چقدر منتظر بودم این صحنه رو ببینم عزیزم
شینوا: اره پسرمون دیگه مرد شده و دوست دختر داره چقدرم دوست دخترش خوشگله
هیرو: درسته یه جورایی این دو تا زوج خوب منو یاد خودمون میندازه
شینوا: هه هه هه اره شیطون
و این دو هم همو میبوسن
آقا قبول کنین زیاد نوشتم
و از موقعیت استفاده کردم و خودمو شینوا رو شیپ کردم🤣
وایییییی نمیدونم چرا این شینوا هیراگی رو زودتر ندیده بودم
چه کراشی بوده😍🤣
خب چون زیاد نوشتم
بعدی
۷ تا
