سلامممممم آبنبات ها چطورین؟
بله من نصف شب اومدم تا خاطره ی ترسناک تعریف کنم
من مطعمنم ترسناک ترین خواب های دنیا رو دیدم اما یه اتفاقی توی زندگی واقعیم افتاده که از هر خوابی ترسناک تره
توی خونه ی قبلیمون من وقتی پنج سالم بود
جن دیدم ! ( میدونم باور نمی کنید ولی واقعا دیدم)
شب بود پدر و مادرم خواب بودن منم با اینکه کوچیک بودم اما برای خودم اتاق داشتم و هر شب اونجا میخوابیدم ولی اون شب نمیتونستم بخوابم همش احساس میکردم یه اتفاق ترسناک قراره بیوفته و بله افتاد همینجوری که من تو تختم بودم یهو یه صدای خیلی عجیب اومد منم از تختم بلند شدم به در نگاه کردم دیدم یه سایه سیاه میاد و خواستم جیغ بزنم اما نمیتونستم حرف بزنم انگار یکی صدامو گرفته بود نمیدونستم چیکار کنم و به تختم رفتم و پتو رو کشیدم روم و از زیر نگاه میکردم ببینم اون سایه سیاه چیه ( هم مثل چی میترسیدم و هم بشدت کنجکاو بودم)
خب شکلش میتونم اینطوری توصیف کنم انگار یه آدم چادر سیاه بپوشه ولی این مثل روح ها حرکت می کرد و دور اتاقم میچرخید نمیدونم از کجا اما میدونستم این جن ( البته همو مطعمنم نیستم جن بود یا روح ) نمیخواد من بکشه انگار میخواست منو ببره یه جایی . من زیر پتو میلرزیدم که اون منو دید و اومد سمتم اما بعد از اتاقم رفت بیرون منم تو شک بودم و تا فردا نخوابیدم من اون موقع خیلی کوچیک بودم اما همه چی کامل یادمه
میخوام یه چیزی بگم پشماتون بریزه من فکر میکنم اون جن هر شب میاد پیشم از کجا اینو میدونم چون اونروز نصف شب منو داداشم و بابام خواب بودیم ولی مامانم نخوابیده بود بعد مامانم میگه دیدم یه سایه سیاه از اتاقت اومد بیرون و رفت سمت آشپزخونه منم فکر کردم تویی بعد رفتم ببینم چیکار میکنی که دیدم هیچکس تو آشپزخونه نیست ! و تو توی اتاقت خوابیده بودی
مامانم بعد از این اتفاق بازم حرفمو باور نمی کنه کلا هیچکس باورم نمی کنه فکر میکنم یا توهم زدم و یا دارم داستان از خودم در میارم
و راجب خواب خوب من بعد از دیدن اون جن هر شب کابوس های بشدت وحشتناک میبینم که الان بگم همتون نمی تونید بخوابید هر شب قبل از اینکه بخوابم فقط آرزو میکنم دیگه این چیز های وحشتناک رو نبینم
امیدوارم بتونید بخوابید 😑
بای 💖
