
سلاااممم کیوووتااا
چالش اوردم چالش هالووینی
پروف هالووینی هم درست کردم البته فقط برای خودم این عکسم بزور پیدا کردم خوجگله ؟ اسم خودمم روشه که کسی اسکی نره .
خب اینا هیچی موضوع چالشمون اینکه ترسناک ترین خوابی که دیدی چی بوده و یکی از خاطرات ترسناکتو تعریف کن.
خودم : من یکی از بزرگ ترین فوبیا های زندگیم از دست دادن عزیزانه و برام دردناک ترین و ترسناک خواب عمرم از دست دادن خانوادم بوده که به طور خیلی وحشدناکی که لحظه لحظشو یادمه که بابام رو بردن توی اتاق من داشتم انگار از توی دوربین میدیدم بعد تمامی ناخوناشو کشیدن و کلا خیلی وحشتدناک بود و مامانم رو ازار ج ٭ ن ٭ س ٭ ی میدادن خیلی بد بود و ابجیم رو دیدم که دارن مو های سرش رو میکنن اصلا ترسناک ترن خواب عمرم بود و اتفاق ترسناکی که افتاده یکدونه برای خودم یدون برای ابجیم برای ابجیم یکبار مشهد رفتهبودیم مهمون خونمون بود ابجیمم کوچیک بود شاید شیش ماهش بود مامانم هواسش نبود که ابجیم اومده توی اشپزخونه چون خیلی ریزه ابجیم چاهار دست و پاییم میکرد مامانم سماور رو کج گذاشته بود اجاق گازمونم یکم لغ لغ میزنه اونم هی دستشو میگرفت سعی میکرد پاشه که اجاق کج شد سماور افتاد خدا رحم کرد کنارش افتاد یکمم ابجوش روی دستش پرید یعنی من یکدفعه انگار قلبم وایستاد کلا اینجوری بودم 😱😱😵😵😨
اتفاق بدی هم که برای خودم افتاد رفته بودیم شمال با دوست های بابام اونا ویلا دارن بعد من با یکی از دختراشون دوستم از اون دوستا نه ها دوست های خیلی صمیمی که نزدیک یک سال میشه همدیگرو ندیدیم 😭
بعدش اونا یک تاب قرازه توی ویلا داشتن من و ستاره ( دوستم )میرفتیم تاب میخودیم ما هم خیلی وزن ان چنانی نداریم بعد پسر عمش سینا اومد روی تاب نشت اونم که نگم یک سال از من بزرگتره فکر کنم ۵۰ کیلو وزنش باشه نشست روی تاب منم هی پامو زیر و بیرون میکردم که تاب بخوریم پام رو زیر کردم تاب افتاد یعنی یادمه خیلی بدجور شده بود به گچ رسید بابام منو مجبور شد بغل کنه اصلا جای بدش اینکه بعد چند روز اصلا پا هامو حس نمیکردم خیلی بد بود .
خب اینم از اتفاق ترسناکی که برام افتاد با خواب خیلی ترسناکم شما هم توی کامنتا بنویسید چه اتفاق ترسناکی براتون افتاده یا اگه نویسنده اید پستش کنید .
. فعلا کیوتا .
