فردا تو مدرسه:
#آدرین
توی حیاط بودیم که دو تا دختر اومدن تو که قیافه شون کپی هم بود تنها فرقی که داشتن رنگ موهاشون بود
یکیشون موهاش آبی بود اون یکی قهوه ای
داشتم به این چیزا فکر میکردم که نینو گفت:
هی رفیق مرینت و الکسـ و یادت میاد؟
آدرین:نه
نینو:خسته نباشی
مو آبیه مرینته،اون یکی هم الکس
آدرین:دوقلو های عجیبین(عجیب شدن قیافه)
نینو:آاااا رفیق.....تو.....خوبی؟
آدرین:آره (عجیب ترتر شدن قیافه)
نینو:باشه.....من دیگه زر نمیزنم
تو کلاس:
خانم بوسیه:مرینت،الکس شما دیروز کجا بودین؟
مرینت:خونه بابابزرگ بودیم
الکس:هیم(تو گلویی اینو گفت)
معلم:بسیار خب....دفعه بعد اگه خواستین جایی برین به مدرسه اطلاع بدین
الکس:حتما
مرینت یه نیم نگاهی بهم انداخت دید منم دارم نگاش میکنم برای همین هردو سرمونو برگردوندیم
ولی من هنوز داشتم فکر میکردم(به اون دعوا تو خونه شون)
بعد کلاس:
آدرین یه قلوپ آب خورد و با عصبانیت کنجکاوی یا هرچی بهش میگن به مرینت نگاه میکرد
مرینت هم خیلی واکنش نشون نمیداد
خواستن از مدرسه برن بیرون که بارون اومد و مرینت دم در مدرسه وایساد و آدرین با چتر اومد کنار مرینت(میدونم به چی فکر میکنین ولی.....................این بار تاثیر گذار تره😎)دید مرینت چتر نداره و الکس و نینو هم اون ورا نبودن،اونم اومد جلو مرینت و چترو به سمتش دراز کرد،مرینت هم بهش گفت نیازش ندارم بعد آدرین چترو آورد سمت خودش یه نفس عمیق کشید و گفت:اگه منتظری بارون بند بیاد پس باید تا عصر همینجا بمونی
مرینت:بهتر از اینه که از تو چتر بگیرم
آدرین دست مرینتو گرفت و چسبوند به دسته ی چتر و گفت:
نترس به کسی نمیگم بهت چتر دادم،حالا بگیرش
مرینت چترو گرفت و آدرین رفت سمت ماشین،مرینت تمام مدت به آدرین خیره شده بود و یه احساس عجیبی داشت(عشق نیست)
ذهن مری:این پسر........یه کم..........فرق..........داره
مرینت رفت خونه و الکس و نینو هم براتون میگویم
فلش بک به یخورده قبل
تو کلاس(کلاس تموم شده ولی اینا تو کلاسن):
#نینو
توی کلاس بودم و تخته رو پاک میکردم،هیچکس تو کلاس نبود که یهو الکس اومد تو گفت:تخته رو پاک کردی؟
نینو:آره خب
الکس:آهـــــ اومده بودم رو تخته رو ببینم
نینو:خب باید زودتر میگفتی تا پاکش نکنم
الکس با کلی فحش داشت میرفت نینو که پاش روی موز لیز خورد و افتاد تو بغل نینو(
)
هردو شوکه شده بودن ولی یخورده چی بعد الکس به خودش اومد و گفت:من......من......من میرم.....بیرون
نینو هم به خودش اومد و گفت:آ.....آ..آره منم میرم
الکس:آره......خدافظ........امیدوارم دیگه نبینمت
نینو:منم همینطور
بعدش الکس رفت یه گورسونی محو شد و حالا نینو.......
نینو تو پله ها بود که دید آدرین داره چترشو به مری میده
ذهن نینو بدبخت:هو........لی........شـ....ت.......اونا با هم قرار میذارنننننننننننن یااااااااا ابلفضللللللللللللللللل
آدرین تو که دختر باز هستی ولی مرینت؟؟!؟!؟!!آیا چرا؟؟؟؟؟؟؟؟
پایان
پارت بعدی ۳ تا کامنت
