�من یه هیولام� p3

#آدرین

چرا چشماش قرمز بود؟

به طرز عجیبی نمیتونستم تکون بخورم و اون داشت میومد سمت من

درواقع داشت بهم حمله میکرد

واقعا عجیب بود من از هیچی خبر ندارم

یهو الکس از پشت سرم پیداش شد و یه چیز قرمز پرتاب کرد توی دهن مرینت 

مرینت افتاد زمین و چند دقیقه ای سرفه کرد و بعد چشماش دوباره عادی شدن

گفتم:ایـ......اینجا چه خبره؟چرا مرینت اونجوری شده بود؟

الکس:فضولیش به تو نیومده 

بعد یهویی بیهوش شدم

#مرینت

الکس

الکس:چته؟

مرینت:بهش دارو ندادی

الکس:الان میدم

ای کاش میتونستم خونشو مزه کنم ولی بهتره مواظب باشم

الکس:فردا، میان

مرینت:خوبه

"بخشی از داستان که باید بدونین "

مرینت یه خون آشامه و پرنسس دنیای خودش، فردا قراره نگهبانان قصر بیان و مرینت و الکس رو به سرزمین خون آشاما برگردونن

#آدرین

آروم آروم چشمامو باز کردم و دیدم مادر و پدر و نینو کنار تختم نشستن و دارن با ذوق بهم نگاه میکنن که بهوش اومدم

امیلی:عزیزم خوبی؟چرا توی خیابون بیهوش بودی؟

گابریل:مادرت راست میگه اونجا چیکار میکردی؟

نینو هم با چشمایی که همین سوالو ازم میپرسید بهم نگاه میکرد

گفتم:من.....یادم نمیاد

مادر دستاشو جلوی دهنش گذاشت و گفت:نکنه فراموشی گرفتی؟

گابریل:منو یادت میاد؟

آدرین:معلومه که شمارو یادم میاد ولی قضیه ی خیابونو نه

نینو:وای خدا همون روزی که من نیستم باید اینجوری شی؟

آدرین:ببینم شماها چطوری منو از تو خیابون پیدا کردین؟

گایریل:یه خانوم ناشناس با تلفن عمومی گزارشتو داده به پلیس

آدرین:اوو حتما خاطر خواهمه 

نینو:دختر باز...

آدرین:نه اینکه خودت نیستی

(خنده چهار نفره همه)

فردا تو مدرسه:

#نینو

عجیبه که امروز مرینت و الکس نیومدن

نینو:هی رفیق چرا مرینت و الکس نیومدن؟

آدرین:مرینت و الکس؟

نینو:آره دیگه اینجا نیستن

آدرین:حالا...کی هستن؟

نینو:رفیق تو کینه ای بودن خیلی استادی ها

آدرین:من دارم واقعا میپرسم،اونا کین؟

نینو:بیخیال داشی بریم تو کلاس

خانم بوستیه:بچه ها کسی میدونه چرا مرینت و الکس نیومدن؟

بچه ها:نه

میلن: چطوره بعد کلاس آدرس خونه شونو از آقای داماکلیس بگیریم و بریم خونه شون؟

خانم بوستیه:خوبه پس من بعد کلاس میرم دنبالشون

بعد از کلاس:

#آدرین

توی حیاط داشتم دنبال خانم بوستیه میگشتم که بلخره پیداش کردم و بدو بدو رفتم پیشش

من:خانم بوستیه؟

خانم:بله آدرین؟

من:منم میتونم با شما بیام دنبال مرینت و الکس؟

خانم:البته،چرا که نه

توی راه:

زینگ زینگ.......زینگ زینگ

خانم:بله؟

@..........@...........@

خانم:باشه من همین الان خودمو میرسونم

آدرین این آدرس خونه الکس و مرینته بگیرش تا من به کارم برسم

آدرین:میرم دنبالشون،شما میتونید برید خانم بوستیه

خانم:ممنون آدرین

آدرین:ظاهرا باید خودم برم......باشه..پس بزن بریم

دم در خونه مرینت:

#آدرین

داشتم انگشتمو میبردم سمت زنگ که صدای دعوا اومد

یه خانوم میگفت:یعنی چه که نمیتونین؟هان؟

یه آقا گفت:متاسفم پرنسس ولی این دستور پارشاهه

یه خانوم که صداش با اولی فرق میکرد گفت:

اِ؟دستور پادشاهه؟پس بگین خودش بیاد برینه به غرورمون 

مرده گفت:ما دیگه میریم

خانوم اولی گفت:برین گـــورتونو گم کنین کثافطای آشغال عوضی

دیگه نتونستم زنگو بزنم و برگشتم خونه

شب:

زینگگگگگ.......زینگگگگگگگگ

خانم بوستیه؟

الو

-آدرین خونه مرینت و الکس رفتی؟

آره ولی........•با خودم فکر کردم بهتره نگم دعوا شده بود و ادامه دادم•ولی خونه نبودن

-واقعا؟چه عجیب....یعنی کجان

امیدوارم این قضیه حل شه

-بله.....خدافظ

خدافظ خانم بوستیه

آهی کشیدم و با خودم گفتم بهتره تها و توی این قضیه رو در بیار

٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭

تمام

اینبار کامنت نمیخوام

هروقت خواستم پارت میدم

[ شنبه بیست و چهارم مهر ۱۴۰۰ ] [ 16:46 ] [ 🍺perpel tigers🍺 ] [ ]
آخرین مطالب