#آدرین
چرا چشماش قرمز بود؟
به طرز عجیبی نمیتونستم تکون بخورم و اون داشت میومد سمت من
درواقع داشت بهم حمله میکرد
واقعا عجیب بود من از هیچی خبر ندارم
یهو الکس از پشت سرم پیداش شد و یه چیز قرمز پرتاب کرد توی دهن مرینت
مرینت افتاد زمین و چند دقیقه ای سرفه کرد و بعد چشماش دوباره عادی شدن
گفتم:ایـ......اینجا چه خبره؟چرا مرینت اونجوری شده بود؟
الکس:فضولیش به تو نیومده
بعد یهویی بیهوش شدم
#مرینت
الکس
الکس:چته؟
مرینت:بهش دارو ندادی
الکس:الان میدم
ای کاش میتونستم خونشو مزه کنم ولی بهتره مواظب باشم
الکس:فردا، میان
مرینت:خوبه
"بخشی از داستان که باید بدونین "
مرینت یه خون آشامه و پرنسس دنیای خودش، فردا قراره نگهبانان قصر بیان و مرینت و الکس رو به سرزمین خون آشاما برگردونن
#آدرین
آروم آروم چشمامو باز کردم و دیدم مادر و پدر و نینو کنار تختم نشستن و دارن با ذوق بهم نگاه میکنن که بهوش اومدم
امیلی:عزیزم خوبی؟چرا توی خیابون بیهوش بودی؟
گابریل:مادرت راست میگه اونجا چیکار میکردی؟
نینو هم با چشمایی که همین سوالو ازم میپرسید بهم نگاه میکرد
گفتم:من.....یادم نمیاد
مادر دستاشو جلوی دهنش گذاشت و گفت:نکنه فراموشی گرفتی؟
گابریل:منو یادت میاد؟
آدرین:معلومه که شمارو یادم میاد ولی قضیه ی خیابونو نه
نینو:وای خدا همون روزی که من نیستم باید اینجوری شی؟
آدرین:ببینم شماها چطوری منو از تو خیابون پیدا کردین؟
گایریل:یه خانوم ناشناس با تلفن عمومی گزارشتو داده به پلیس
آدرین:اوو حتما خاطر خواهمه
نینو:دختر باز...
آدرین:نه اینکه خودت نیستی
(خنده چهار نفره همه)
فردا تو مدرسه:
#نینو
عجیبه که امروز مرینت و الکس نیومدن
نینو:هی رفیق چرا مرینت و الکس نیومدن؟
آدرین:مرینت و الکس؟
نینو:آره دیگه اینجا نیستن
آدرین:حالا...کی هستن؟
نینو:رفیق تو کینه ای بودن خیلی استادی ها
آدرین:من دارم واقعا میپرسم،اونا کین؟
نینو:بیخیال داشی بریم تو کلاس
خانم بوستیه:بچه ها کسی میدونه چرا مرینت و الکس نیومدن؟
بچه ها:نه
میلن: چطوره بعد کلاس آدرس خونه شونو از آقای داماکلیس بگیریم و بریم خونه شون؟
خانم بوستیه:خوبه پس من بعد کلاس میرم دنبالشون
بعد از کلاس:
#آدرین
توی حیاط داشتم دنبال خانم بوستیه میگشتم که بلخره پیداش کردم و بدو بدو رفتم پیشش
من:خانم بوستیه؟
خانم:بله آدرین؟
من:منم میتونم با شما بیام دنبال مرینت و الکس؟
خانم:البته،چرا که نه
توی راه:
زینگ زینگ.......زینگ زینگ
خانم:بله؟
@..........@...........@
خانم:باشه من همین الان خودمو میرسونم
آدرین این آدرس خونه الکس و مرینته بگیرش تا من به کارم برسم
آدرین:میرم دنبالشون،شما میتونید برید خانم بوستیه
خانم:ممنون آدرین
آدرین:ظاهرا باید خودم برم......باشه..پس بزن بریم
دم در خونه مرینت:
#آدرین
داشتم انگشتمو میبردم سمت زنگ که صدای دعوا اومد
یه خانوم میگفت:یعنی چه که نمیتونین؟هان؟
یه آقا گفت:متاسفم پرنسس ولی این دستور پارشاهه
یه خانوم که صداش با اولی فرق میکرد گفت:
اِ؟دستور پادشاهه؟پس بگین خودش بیاد برینه به غرورمون
مرده گفت:ما دیگه میریم
خانوم اولی گفت:برین گـــورتونو گم کنین کثافطای آشغال عوضی
دیگه نتونستم زنگو بزنم و برگشتم خونه
شب:
زینگگگگگ.......زینگگگگگگگگ
خانم بوستیه؟
الو
-آدرین خونه مرینت و الکس رفتی؟
آره ولی........•با خودم فکر کردم بهتره نگم دعوا شده بود و ادامه دادم•ولی خونه نبودن
-واقعا؟چه عجیب....یعنی کجان
امیدوارم این قضیه حل شه
-بله.....خدافظ
خدافظ خانم بوستیه
آهی کشیدم و با خودم گفتم بهتره تها و توی این قضیه رو در بیار
٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭
تمام
اینبار کامنت نمیخوام
هروقت خواستم پارت میدم
