چالش تایگرس : ماجرای میراکلور شدنم  + میراکلور کردن یه نفر

من همیشه کارتون های جم جونیور رو میبینم که میراکلس هم یک مدتی گذاشته بود توش که اولین قسمتش زمان شکن بود من از اون موقع یه جورایی توی جم جونیور ازش خوشم اومد و میدیدمش و دیگه نمی تونستم تحمل کنم یک زمانی میرفتم توی گوگل میدمش که اصلا اون موقع ها فکر میکردم مرینت و ادرین هویت های هم دیگه رو میدونن و اینا بعد فهمیدم فصل ۳ هم داره که اون هم با زیرنویس نگاه کردم کلش رو بعد فهمید سانسور و اینا خیلی داره برای همین رفتم فصل یک و دوش رو یک بار دیگه با زیرنویس فارسی نگاه کردم که بعد رفتم ببین فصل چهار هم داره یا نه که دیدم هنوز نیومده و با وب و اینا اشنا شدم بعد دیگه کم کم شروع به نویسندگی و اینا کردم و اصلا یک درصد هم از وب نویسی نمیدونستم که کم کم اون هم یاد گرفتم دیگه همین .

و راجب میراکلور کردن یک نفر هم اون دختر عموم بود که بهش میراکلس رو معرفی کردم اون هم دیدش و ازش خوشش اومد بعد اون یک روز یک ویدیو پیدا کرد توی یوتوب که قاسم لاورمن درمورد شیطان پرست بودن میراکلس میگفت که اون هم سر همین ماجرا ها دیگه از میراکلس بدش میومد چون که ما از اون خانواده های مذهبی هستیم دیگه خودتون میدونید .

از وقتی با میراکلس اشنا شدم ۳ سال میگذره یعنی قبل کرونا ، اول های کرونا هم با وبلاگ اشنا شدم ولی فقط بازدید میکردم ، که عید همین امسال شروع به وب نویسی و اینا کردم که اولش به مادرم گفتم مامانم گفت خوبه ولی سعی کن مطالب علمی و اینا بزاری که من بهش گفتم میراکلسی هست اون هم گفت خوبه ولی سعی کن نویسنده ی وب های علمی و دانستنی بشی و اینا .

 یک روز من میخواستم یک فیلم برای یادگیری کار با بلاگفا درست کنم برای یکی از دوستام که نزدیک های شام هم بود هی مامانم صدا میزد بیا سفررو بچین منم میگفتم باشه میام که اخر سر بابام عصبانی شد گفت چیکار میکنی مگه مامانت صدات نمیزنه بیا سفره رو پهن کن و غذا و اینا رو بیار ؟  بعد گفت چیکار میکنی ببینم و منم بهش گفتم وبلاگ و اینا رو بعد بابام گفت که چه چیز هایی در مورد این کارتون میذارید بعد من گفتم مثلا تئوری در مورد فصل های جدید این کارتون و کمیک و داستان در موردش مینویسن بعد بابام گفت تو میدونی کمیک یعنی چی ؟ گفتم مثلا یک داستان کوتاه مانند هست که بعضی از مردم درست میکنن بعد بابام گفت کمیک از کمدی میاد که هم خانوادش هست که گفت اصلا معلوم نیست درمورد چه یز های دیگه ای پست میذارن و مامان و بابام توی چیز های عاشقانه و این چیزا حساسن برای همین میراکلس هم عاشقانه هست دیگه بابام گفت دیگه اجازه نداری بری توی وبلاگ و نمیدونم چی چی که من الان یواشکی در حظور شما هستم . و این که در مورد شیطان پرستیه میراکلس من فکر میکنم نمیشه قضاوت کرد نه میشه گفت شیطان پرستی هست هم میشه گفت نیست نباید قضاوت کنیم و شایدم اون جرمگیر بدبخت اشتباهی الامت های شیطان پرستی رو قرار داده که شایدم نمیدونسته اینا نشانه های شیطانی هست و اینکه هیچکس جز خدا نمیدونه چه خبره و خودمم خیلی از میراکلس خوشم نمیاد حالا نیاید توی کامنتا هیت بدید به من بیچاره ی بدبخت .

دیگ اینم از ماجرا ی پیچیده ی میراکلور شدن من خب کاری ندارید من برم .

. بای کیوتا .

[ جمعه بیست و سوم مهر ۱۴۰۰ ] [ 22:37 ] [ 🍃kagami🍃 ] [ ]
آخرین مطالب