امروز روز بزرگیه
روزی که دانشجو های مدرسه هاگوارتز استعداد هاشون رو
به نمایش میزارن و با هم رقابت میکنند
من نیا هستم یک فیلیکر
و به عنوان نماینده باید از کلاس فیلیکر ها بهترین دانش آموز خودمو برای رقابت در مسابقه مدرسه هاگوارتز انتخاب کنم
و همین کار هم کردم
الان من در کنار تمامی اساتید جادو در حال تماشای مسابقه هستم
این مرحله آخره و تاکی(برترین دانش آموز فیلیکر)باید با یه گریفیندور(احریمن) مبارزه کنه
فانو(برترین دانش آموز احریمن)داره ارواح رو فرا میخونه
تاکی تمام وسایل تیز کنارشو معلق میکنه
اونها آماده ی شروع مبارزه هستن
فانو:ارواح من حمله کنید
تاکی چوب های بزرگی رو به سمت فانو پرتاب میکنه
ارواح میترسن و صدای جیغشون پخش میشه
فانو نمیتونه ارواح رو کنترل کنه
در همون حال که فانو در حال جاخالی دادن از چوب ها بود
تاکی وقدی فانو حواسش نبود گیاه های پیچک رو که توی زمین مسابقه بودن بلند میکنه و دست و پای فانو رو میبنده
وقتی فانو به خودش میاد گیر افتاده بود
برای دفاع از خودش صدای وحشتناکی در میاره و اسکلت اژدها رو فرا میخونه
کار برای تاکی خیلی سخت شده
اما اون سنگ های بزرگ رو با هر سختی که شده بلند میکنه و به طرف اون اسکلت بزرگ پرتاب میکنه
اسکلت جیغ وحشتناکی میزنه و محو میشه (مثل تبدیل شدن به دود)
تاکی وقتی میخواد روشو برگردونه سمت فانو اما فانو یهویی خودشو میندازه روی تاکی و دستاشو میذاره روی گلوی تاکی
نیا:برو تاکی تو میتونی....منو ناامید نکن....برووووو
ناگهان همه تماشاچی ها به جز دانشجو های کلاس گریفیندور شروع میکنن به تشویق کردن تاکی
تاکی.....تاکی.....تاکی......تاکی.....تاکی
تاکی یه تخته سنگ بر میداره و به فانو میزنه
خودشو معلق میکنه و با سرعت میره فانو...تا جون داره کتکش میزنه....تایم مبارزه تموم میشه میشه و
لیانا(نماینده جادوی آتش)اعلام میکنه که تاکی برنده شده
ملکه فیلیرز از روی صندلی بلند میشه و با لحن مهربونی رو به تاکی میگه
تو برنده مسابقه سالانه هاگوارتز شدی
تاکی میره روی صحنه و جام هاگوارتز رو میگیره
مسابقه تموم میشه و همه از جاشون بلند میشن تا برن خونه
نیا میره سمت تاکی
نیا:آفرین میدونستم سربلندم میکنی
تاکی:ممنون...همش بخاطر آموزش های شما بود
داشتن با هم دیگه حرف میزدن که ملکه فیلیرز وارد میشه
همه تعظیم میکنن
ملکه میره سمت تاکی و بهش میگه:این جام خیلی مهم و با ارزشه.....تو واقعا با استعدادی که تونستی جام رو برنده بشی
تاکی همونطور که تعظیم کرده بود گفت:ممنون ملکه فیلیرز...حتما تمام تلاشم رو میکنم تا ازش مخافظت کنم
ملکه به نشانه تایید سرشو تکون میده و از اونجا میره
تاکی داشت به جام نگاه میکرد که یه صدایی اوند
تاکیییییی.....تاکیییییییییی
تاکی سرشو برگردوند:اون هانا بود صمیمی ترین دوستش
هانا:دختر واقعا باورت میشه چی شده؟تو جام بزرگ هاگوارتز رو بردی این بزرگ ترین جامی هست که به دست آوردنشم خیلیییییی سخته وای خدا بیا بغلم
تاکی و هانا همو بغل میکنن
بعد کلی تبریک و ممنون و اینا با هم دیگه میرن خونه
توی راه خونه بودن.......
هانا:هی میشه یه لحظه بدی ببینمش فقط یه کوچولو
تاکی با شوخی میگه:نچ این فقط مال خودمه
هردوشون میزنن زیر خنده که یهو یه دروازه سیاه جلوشون باز میشه
هانا:ااااا....می....گم.....ایییی....نن....عادیهههه.....
تاکی:فک نکنم
از ترس میچسبن به هم
یهو یه چیز ترسناک از توش میاد بیرون و دستاشو به سمت جام دراز میکنه
تاکی و هانا از ترس جامو ول کردن و گریه و داد خودشونو معلق کردن و رفتن سمت قلعه ملکه
ملکه داشت آروم آروم فرود میومد جلوی در ورودی که هانا و تاکی رو دید
با سرعت رفت پیششون تا ببینه چرا انقدر وحشت زدن
همونطور توی هوا دخترا با گریه به ملکه گفتن:یه...یه سیاه چاله باز شد...بعد.....بعد.....یه چی اومد جامو برد
ملکه:اون چیز چه شکلی بود؟
دخترا:شبیه یه احریمن نفرین شده بود.....
استپ
خب شاید بپرسین چرا گفتن نفرین شده؟وقتی یه جادوگر شرور میشه و دست به کارای شیطانی میزنه بهش میگن نفرین شده
استپ تمام
ملکه حسابی وحشت کرد و رفت دنبالش اما دیگه دیر شده بود اون با جام رفته بود و دروازه هم بسته شده بود
ملکه سری برگشت قصر و اساتید رو فرا خوند
توی سالن اجتماعات همه بودن پس ملکه فیلیرز شروع کرد
ملکه:یه گیریفیندور نفرین شده جامو دزدیده کار کی میتونه باشه؟
همه اساتید تو فکر فرو میرن که ناگهان تیانا(نماینده گیریفیندور)میگه:فهمیدم!
تمام اساتید کنجکاو به تیانا خیره میشن تیانا ادامه میده:
ما تا به حال فقط یک گیریفیندور داشتیم که به جام مسابقات هاگوارتز چشم طمع دوخته بود
کیریستیان
الکساندرا(نماینده جادوی فازی یا آب):درسته!اما یه مشکلی هست
میانا(نماینده فلاکسر ها)حرف الکساندرا رو ادامه داد و گفت:باید توی دنیای فانی ها پیداش کنیم
اوکیو(نماینده ی فلایر ها):دنیای فانی ها خیلی بزرگه و فقط با جادو میشه پیداش کرد اما.....
اوشیرو (نماینده جادوی هافرپاف)ادامه داد:
اما فانی ها نباید از جادوی ما خبر دار بشن
الکساندرا:پس.....
همه ی اساتید به ملکه نگاه کردن
ملکه:پس باید اونو بکشونیم اینجا
سکوت مطلقی سالن رو فرا گرفت
این کار خیلی خطرناک بود!
ممکن بود بقیه جادوگرا هم نفرین بشن یا کشته بشن!
اوشیرو که به باهوش ترین نماینده شناخته شده بود گفت:
نیازی به این کار نیست
تمام اساتید و حتی ملکه متعجب به اوشیرو نگاه کردن
اما اون ادامه داد:تمام نفرین شدگان طالب یه چیز بودن...
همه اساتید متوجه شدن و گفتن:گوی هفت جادو....
استپ
گوی هفت جادو چیه؟یه گوی قدرتمند که فقط ملکه سرزمین میتونه ازش استفاده کنه و انرژی بگیره تا جادوش همیشه برای محافظت از سرزمین پایدار بمونه
استپ تمام
ملکه:اما این چه ربطی به موضوع داره؟ما باید اونو پیداش کنیم
اوشیرو:ما یه گوی جعلی میسازیم و به قلمروی فانی ها میریم اون خودش جادو رو حس میکنه و میاد پیش ما و اون وقت حمله رو شروع میکنیم
همه از نقشه خوششون اومد
ملکه:بسیار خب.تیانا،اوشیرو و میانا شما نقشه حمله رو میکشید و لیانا و الکساندرا و اوکیو شما هم گوی جعلی رو میسازید نیا تو هم با من میای
همه رفتن جایی که باید میرفتن و حالا میریم پیش ملکه و نیا:
نیا:ملکه فیلیرز کجا داریم میریم؟
ملکه:پیش تاکی
اونا میرسن به یه اتاق و ملکه در اتاقو باز میکنه
نیا:تاکی و هانا؟!
ملکه:برو باهاشون صحبت کن منم میرم تو ساخت گوی کمک میکنم
ملکه میره و نیا میره تو اتاق و میشینه رو صندلی و درو با جادوش میبنده
نیا:خب؟
تاکی:من واقعا متاسفم نمیخواستم جام گم بشه
هانا:خواهش میکنم مارو ببخشید واقعا ترسیده بودیم
نیا:مثلا میخواید چیکار کنم؟اخراجتون کنم؟ها؟
تاکی و هانا:نه خواهش میکنم اینکارو نکنید
نیا:«لبخند کوچیک»نترسید همش بخاطر اون گیریفیندور نفرین شده ست
هانا:پس.....مارو اخراج نمیکنید؟
نیا:معلومه که نه
تاکی و هانا خوشحال میشن و دلشون میخواست خودشونو بندازن تو بغل نیا اما یه دقیقه خجالت کشیدن و مکس کردن
نیا:عیبی نداره بیاین بغلم
حالا میریم سراغ ساخت و ساز گوی جعلی
الکساندرا یه گوی از آب درست کرد و لیانا با آتیش محکمش کرد اوکیو رفت یه تیکه ابر آورد و ملکه اونو شبیه رعد و برق کرد لیانا هم محکمش کرد
ملکه گوی رو توی هوا معلق کرد و الکساندرا توش یه شاخه از آب ساخت لیانا هم یه شاخه از آتش و اوکیو هم گوی رو گرفت و انداخت توی خورشید
بعد چند دقیقه خورشید گوی رو پس داد
اوکیو گوی رو گرفت و برگشت پیش بقیه
ملکه:حالا تنها چیزی که لازمه هاله سیاهه
ملکه یه هاله سیاه توی گوی به وجود آورد
گوی دیگه آماده ی آماده ست
میانا اومد و گفت:نقشه آماده ست
ملکه:همگی دنبالم بیاید اوکیو تو برو نیا رو بیار
اوکیو:بله ملکه
همه رفتن تو سالن جمع شدن و نشستن روی صندلی
اوکیو و نیا هم اومدن
ملکه:بسیار خب نقشه چیه؟
اوشیرو:من قبلا از هانا و تاکی راجع به اون گیریفیندور نفرین شده پرسیدم با توجه به چیزایی که فهمیدم اون نمیتونه پرواز کنه پس ما یه امتیاز بزرگ داریم
من رفتم از یه نگهبان راجع به سرزمین فانی ها پرس و جو کردم
میانا ادامه داد:بهترین مکان برای مبارزه جایی به اسم کویره
میگن اونجا اونقدر گرمه که هیچ انسانی اونجا نمیره
بنابر این شرایط محیاست
تیانا:بسیار خب ما اینجوری عمل میکنیم
قبل اومدن اون اوکیو باید بره پشت ابر ها و آماده حمله هوایی باشه میانا هم خودشو به شکل ملکه در میاره و گوی رو توی دستش میگیره و به عنوان طعمه نقش بازی میکنه
میانا:و فیلمنامه من اینه که جوری رفتار کنم انگار به سرزمین هفت جادو حمله شده و ما نتونستیم خودمونو نجات بدیم
پس من گوی رو برداشتم و تک تنها به قلمروی فانی ها اومدم
تیانا:الکساندرا تو باید یه سیل راه بندازی و اونو غرق کنی و وقتی کاملا توی آب بود اوشیرو آب رو یخ میزنه
و من هم میرم قدرتشو میمکم
لیانا:پس من چی هان؟
میانا:تو پیش ملکه میمونی به هر حال سرزمین حداقل به یه نماینده نیاز داره
لیانا:😒باشه
تیانا:بسیارخب بریم
رفتن👣👣👣
ملکه دروازه رو باز میکنه و میانا دست ملکه رو میگیره و تغییر شکل میده
همه میرن توی دروازه و عملیات رو شروع میکنن
میانا:خیله خب گوی رو بده
لیانا:بیا بگیر
همه میرن تو دروازه
میانا با یه حالت ترسیده و اینا میاد وایمیسه وسط بیابون
اوکیو میره پشت ابرا
الکساندرا و اوشیرو و میانا هم با کمک نیا میرن تو ابرا قایم میشن
میانا یه سری زخم و خاک وخل رو خودش ظاهر میکنه
گیریفیندور نفرین شده از راه میاد و میگه ملکه فیلیرز چه خبر؟(با لحن ترسناک)
میانا:چه خبر؟سرزمینم به خاطر تو نابود شد عوضی
نفرین شده هه:چی؟ نابود شد؟ولی اون......؟
میانا گوی رو پشت سرش قایم میکنه و میگه:منظورت از اون چیه؟.....
یارو دهنش از خوشحالی باز میشه و میره گوی رو بگیره که....
تیانا:حالا
اوکیو میاد به یارو حمله میکنه و حواسشو پرت میکنه
الکساندرا سیل راه میندازه اوشیرو یخ بندون میکنه
میانا به حالت عادی بر میگرده
حالا نوبت تیانا شده
تیانا میره قدرتشو ازش بگیره که.....
نقشه با شکست مواجه میشه چرا؟چون اون یارو روحشو خارج میکنه و میره تو بدن تیانا
تیانا هم حمله ور میشه...
میانا به شکل اژدها در میاد و همه شروع میکنن به جنگ
⚔️🔪🗡🗡⚔️🔪⚔️🗡🔪⚔️🗡🔪⚔️🔪
نماینده ها تیانا رو محاصره کردن بعدش اون روح از تو بدن تیانا اومد بیرون اما روح تیانا هم با خودش برد
بعد یه چیز سیاهی از تو بدن تیانا به نماینده ها برخورد کرد و اونا بیهوش شدن
*********************************
گشادیم نمیذاره بقیه شو بنویسم
خب از اونجا که دو ساعت نشستم تایپ کردم
حداقل ۲ تا کامنت میخوام
اگه کامنت ندین پارت بعدی در کار نیست
