عذرخواهی

کت بلنس:لیدی گوشواره هاتو بده به من

لیدی باگ:نه نمیتونم من باید نجاتت بدم و این کارم میکنم

کت بلنس:(جلو رفتن)نه!ما همین جوریشم بخاطر قهرمان بودن

دردسر کشیدیم و جونمونو به خطر انداختیم دیگه این اتفاق نمیفته

لیدی باگ در حالی که میره عقب با لحن عاشقانه ای میگه:

اما این وظیفه ماست که ازشون حفاظت کنیم 

لیدی باگ میفته تو آب و غرق میشه

کت بلنس:نهههههه لیدی من نه نه نه نه خواهش.....خواهش میکنم

نه 

آدرین با چشم گریون از خواب بیدار میشه

لیدی باگ.....اوووو...اون کجاس؟....میخوام ببینمش...لیدی باگ

پلگ:آروم باش آدرین الان نصف شبه همه خوابن

آدرین:نه...او...اون باید زنده باشه.....فقط یه خواب بود...یه خواب

....یه خوابِ.......بد...بد...خیلی بد

آدرین از پشت پنجره لیدی باگ رو میبینه که داره میره سمت

برج ایفل

آدرین:پ...پلگ...پلگ...اون...لیدی باگه....لیدی باگ من

تب...تبدیل گربه ای

کت نوار میره پیش لیدی باگ اما میبینه اون داره گریه میکنه

کت نوار:مای لیدی چیشده؟

لیدی باگ:با چشمای خیسش به کت نگاه میکنه و یهو میره بقلش

کت نوار لبخند کوچیکی میزنه و میگه:آروم باش...چیزی نیست...

آروم دستاشو میزاره رو شونه لیدیش و میگه منم خوب نیستم

یه خواب بد دیدم....دوباره گریه اش میگیره و هردو همو بغل میکنن

بعد اینکه آروم شدن 

کت نوار:خب...برای چی گریه میکردی؟

لیدی باگ:یادته بهت گفتم یکیو دوست دارم؟

کت نوار:آره...

لیدی باگ:تازه فهمیدم اون دختر دیگه ای رو دوست داره

ولی....ولی...پس من چی؟...دیگه نمیتونم تحمل کنم

کت نوار:چیزی نیست مطمئنم وقتی بهش اعتراف کنی هرچقدرم

ردت کنه باز چیزیت نمیشه و خوشحالی

لیدی باگ:ولی...تو چرا گریه میکردی

کت نوار:خواب دیدم یه ابرشرورم و تو....تو

کت نوار دوباره گریه اش میگیره و سرشو میزاره رو پاهای مای 

لیدیش و ادامه میده:حتی نمیخوام راجبش فک کنم

لیدی باگ موهای کت نوار رو نوازش میکنه و میگه:

حالا که من اینجام دیگه از چی میترسی

کت نوار:درسته

کت نوار روی پاهای لیدی باگ خوابش میبره 

لیدی باگ دلش نمیاد بیدارش کنه و اونم خوابش میبره

کت نوار یک ساعت بعد بیدار میشه و مرینت رو میبینه

و خودش که به حالت عادی برگشته

همه چیزو میفهمه و یادش میفته که به مرینت گفته یه

نفر دیگه رو دوست داره 

قلبش میشکنه که دل لیدیشو شکسته

مرینت بیدار میشه و آدرین یهو میره بقلش و میگه:

متاسفم....متاسفم که دلتو شکوندم

مرینت تازه همه چیزو میفهمه و چشماش پر اشک میشه

منم متاسفم که هر دفعه قلبتو رد میکردم

[ سه شنبه سی ام شهریور ۱۴۰۰ ] [ 12:34 ] [ 🍺perpel tigers🍺 ] [ ]
آخرین مطالب