میراکلس باکسp4

خانم بوستیه مرینت و آدرین رو آورد پیش بقیه و رفتن

شماره اتاقشونو ببینن مری و آدرین قبلش رفتن کلیسا دعا کردن

دیگه هیچ وقت همچین اتفاقی نیفته

حالا شماره اتاقا میگف مری و عالیا با هم نینو و آدرین هم باهم

عالیا و مرینت تو اتاق:

آ:سلام تو مرینتی؟همونی که آدرین رو.....

م:من هیچی از حرفات نمیفهمم و خیلی هم خوابم میاد شب بخیر

آ:اوخی بچه خجالت میکشه

منم برم بخوابم

تو اتاق آدرین و نینو:

نینو:رفیق دخلت اومده گند زدی داداش گند زدی

آدرین:چی داری میگی منظورتو نمیفهمم آاااااا چقد خوابم میاد

بهتره بخوابم تو هم بگیر بخواب

نینو:حتما!

فردا صبح

همه سر یه میز صبحونه میخوردن ولی

مرینت تو اتاقش غذا خورد آدرین هم تو اتاق خودش

موقع غذا خوردن بازی کردن درس خوندن و گردش حداکثر فاصله

رو حفظ میکردن

و بالا خره اردو تموم شد 

مرینت:باید برم پیش خانم بوستیه وانمود کنم با آلیا دوستم و میخوام

پیش اون بشینم آرره

درو باز کردم دیدم آدرین داره به خانوم میگه من واقعا میخوام پیش 

نینو بشینم هرچی باشه ما بهترین دوستای همیم

انگار آدرین مقدمات رو آماده کرده پس من رفتم سمت قطار 

بقیه هم اومدن، شماره صندلی هامونو گرفتیم و من مطمئن بودم

که اوضاع عالی پیش میره ولی.....ولی....من بازم آدرین رو بوسیده

بودم و آبروم رفته بود

یه صداهایی میومد گوم گوم گوم

یه ابر شرور!!!!!

رفتم تبدیل شدم دیگه نباید به اتفاقی که افتاده بود فک کنم

باید تمرکزم رو بذارم روی کار

یه غول سنگی خیلی بزرگ بود(آره ایوانه)

غول:کیییم بیا اینجااااا

کیم:خاک به سرم الفرار

همه رفتن تو قطار

کفشدوزک و گربه اومدن، کت به سختی به لیدی نگاه میکرد

لیدی:میدونم راجع به چی فکر میکنی ولی الان دنیا در خطره باید

تمرکز داشته باشی،گردونه خوش شانسی!

(خب ببینید بچه ها از اینجا به بعد چیزای خاصی نیست فقط 

ابر شرور های مختلف میان و لیدی و کت بیشتر با هم جور میشن پس حالا میریم بعد جور شدنشون)

لیدی:یه راهی برای پیدا کردن این احمق که همه رو شرور میکنه

پیدا کردم،هستی؟

کت:معلومه حالا اون راه چی هست

لیدی:خب،باید صبر کنیم تا یه نفر دیگه رو شرور کنه و وقتی

من آکوما رو خنثی کردم تو مخفیانه اون رو دنبال میکنی تا

به لونه گورکن برسی

کت:لونه گورکن؟

لیدی:اسم رمزه خنگول(خنده)

کت:چه کیوت میخنده

لیدی:خب نیازی به توضیح دوباره داری؟

کت:نه کاملا گرفتم

روز اجرای عملیات

لیدی:دیگه شیطنت بسه آکوما کوچولو،گرفتمت،خدافظ پروانه کوچولو

کت فاز دو

کت:اوکی دارم میرم دنبالش

پروانه میره تو زیر زمین خونه لایلا

کت:آدرس رو برات میفرستم

لیدی:بسیار خب بزن بریم

به زیر زمین خونه لایلا نفوذ میکنن

لیدی:گرفتیمت

کت:خودتو تسلیم کن

لیدی ماث:اگه میتونین منو بگیرین

بیرون رفتن از خونه

لیدی:طبق نقشه عمل کن(قراره لیدی ماث و لیدی باگ رو در رو 

باهم حرف بزنن و کت با معجزه گر اسب خودشو تلپورت کنه

و فرتی معجزه گر پروانه رو برداره)

کت:من آمادم

بعد اینکه کت خودشو تلپورت کرد لیدی ماث دستشو گرفت و

انداختش زمین و خلاصه جنگ شروع شد

هی لیدی ماث میزد هی کت و لیدی باگ میزدن و اینا

لیدی:کت حواسشو پرت کن من جَلدی برمیگردم 

کت:باشه تو برو من کارمو خوب بلدم

لیدی میره یه عالمه معجزه گر برمیداره و بر میگرده 

کت:تو معجزه گر هارو ترکیب کردی این کار خیلی خطر ناکه

لیدی:میدونم ولی مجبورم

بعد ۲ ساعت تونستن خر مگس رو شکست بدن

لیدی میفته زمین و بیهوش میشه

کت:نههههه

برش میداره میبرتش خونش منظورم خونه مرینته

کت در حال گریه:من که بهت گفتم کار خطرناکیه چرا..چرا گوش 

نکردی؟حالا من چیکار کنم(جوانه زدن عشق)تورو خدا بیدار شو

زود باش

مری چشاشو یه نموره باز میکنه میگه ک..ت

کت محکم بقلش میکنه و میگه:دیوونه میدونی چقدر ترسیدم

مرینت هنوز سردرد داشت ولی خوشحال هم بود به همراه

چاشنی عشق

مری:آروم تر من هنوز خستم

کت به حالت عادی برمیگرده و در حالی که داره اشکاشو پاک میکنه

و فیرت میکشه میگه:تا وقتی خوابت ببره پیشت میمونم

مرینت خوابش میبره...تیکی و کوامی ها هم کنارش بودن و خوابیده

بودن...آدرین غرق نگاه کردن مرینت بود که پلگ گفت:

اُااا نگاه عاشقانه میبینم

آدرین:ساکت شو پلگ

پلگ:حتما آقا دوماد و میره پیش مرینت بخوابه که آدرین 

اجازه نمیده و میذارتش اونور

پلگ:واقعا که کوامی آزار

آدرین یادش میفته کلاس شمشیر بازی داره

خاک به سرم دیرم شد تبدیل گربه ایییییییی

سر کلاس شمشیر بازی 

سلام من اومدم ببخشید حواسم پرت شده بود

آقای دارژنکور:دفعه بعد دیر نیا آدرینننن

آدرین:چشم

بسیار خب امروز یک دانش آموز جدید داریم معرفی میکنم کاگامی

حالا برید سر تمرین

(نترسید آدریگامی وجود نداره) 

بعد تمرین آدرین داشت وسایلشو جمع میکرد که یهو

عکسی که با لیدی باگ موقع ماموریت گرفته بود افتاد رو زمین

میخواست برش داره که کاگامی اومد و برش داشت

کاگامی:این عکس چیه؟

آدرین:آاا...فتوشاپه!...خیلی واقعیه نه؟...هه هه

(وی عکس را از دست کاگامی میکشد) خدافظ

آدرین میره خونه مرینت(اما اینبار به صورت قانونی)

سلام خانوم چنگ من اومدم مرینت رو ببینم

سابین:حتما بیا تو

آدرین:ممنون

سابین:مرینت!همکلاسیت اومده اینجا!بیا پایین!

مرینت در حال مالیدن چشمش و پایین اومدن:آااااا کیه مگه؟

( دیدن آدرین)چشمان وی به چهار ارتقا پیدا میکند

دست آدرین رو میگیره و میبره بالا

مامان بابای آدرین همو بغل میکنن و به مری و آدرین نگاه میکنن:

اوخیییییی

در اتاق مرینت

مری:خب چرا اومدی اینجا؟

آدرین:اومدم ببینم بهتری یا نه مگه دلیل میخواد که بیام اینجا

مرینت:نه خب دلیل نمیخواد اماااا مطمئنی فقط برای این اومدی؟

آدرین:ایمم شاید بخوام یکم بیشتر باهات آشنا بشم

مرینت:بامن؟ خب من علایق زیادی دارم

(دوربین از تو خونه مرینت میاد بیرون و صدای مرینت کم میشه)

 

آدرینت آغاز شدددددد یوهاهاهاهاها

البته از پارت بعد آغاز میشه بای

[ سه شنبه سی ام شهریور ۱۴۰۰ ] [ 11:25 ] [ 🍺perpel tigers🍺 ] [ ]
آخرین مطالب