میراکلس باکسp3

آدرین:من میتونم خودمو ثابت کنم و دنیا رو نجات بدم

این بهتر از مدل بودنه اگه میتونستم هویتمو به مامان و بابا

بگم خیلی خوب میشد

مادر آدرین:(اینجا زندس)آدرین بیا اینجا رو ببین

آدرین:چیشده مامان؟

امیلی:نگاه کن یه کشتی معلق احتمالا یه ابر شروره

آدرین:آاا...من میرم تو اتاقم یخورده خوابم میاد خدافظ

پلگ تبدیل گربه ای

لیدی باگ داشت با ناخدا هاردراک(شرور مامان لوکا)میجنگید که

صدای کت نوار اومد

سلام ابر قهرمان گربه ای اومد میو

لیدی باگ یه لحضه سرشو برگردوند که ناخدا هاردراک یه توپ

شلیک کرد سمت لیدی باگ و اون افتاد تو رودخونه سن

گوشواره هاش افتاده بودن و اونم بیهوش بود 

کت نوار:نههههه و پرید تو آب

لیدی باگ به حالت عادی برگشته بود

عکس اون لحظه (گوشواره مرینت رو در نظر نگیرید)

کت نوار:مرینت؟

عصاشو میزاره جلوی دهن مرینت تا نفس بکشه

و میبرتش جایی که کسی نفهمه

برای پس گرفتن گوشواره های لیدی باگ میره بجنگه

رفت و دید گوشواره ها روی پله و ناخدا هاردراک میخواد بیاد

برشون داره عصاشو دراز میکنه

کت:مگه ناخدا ها هم گوشواره میزنن؟

ناخدا هاردراک:ساکت شو گربه تازه وارد 

شروع کردن جنگیدن 

ناخدا هاردراک خم شد تا گوشواره هارو برداره اما

یهو دید کشتی داره پودر میشه 

بخاطر پنجه برنده کت

ناخدا:نهههه

رفت سمت کشتیش 

کت معجزه گر لیدی باگ برداشت و رفت پیش مرینت و دید 

مرینت خیلی جدی وایساده و بهش گفت:

کسی فهمید؟

کت:نه من مواظب بودم هویتت افشا نشه کسی ندید

مرینت:کفشدوزک معجزه آسا درستش میکنه

گوشواره هارو بده

کت:بیا

دختر کفشدوزکی آماده

لیدی:بسیار خب بریم

لیدی این بار حواسش بود توپ بهش نخوره

و ناخداهاردراک رو شکست دادن

کفشدوزک معجزه آسا

لیدی:خب کت حرفی نداری؟

کت:مگه..مگه نگفتی کفشدوزک معجزه آسا درستش میکنه 

پس...چرا...من هنوز...یادمه؟

لیدی:چی؟امکان نداره باید یادت میرفت

کت:من که دست خودم نیست چرا سر من داد میزنی؟

لیدی:من کی داد زدم؟(نکته:هردوشون دارن داد میزنن)

کت:خب کفشدوزک معجزه آسات مشکل داره

+نه خیلی هم خوب کار میکنه 

_اِ واقعا؟ پس چرا من هنوز میدونم تو کی هستی؟

+ انقدر داد نزن

_ خودت داد نزن

نادیا:بهتره پخش رو متوقف کنیم بیاید بریم بدو بدو

+من دیگه میرم

_ منم میرم

رفتن خونه هاشون

مامان لوکا:هی پس من چی؟

لیدی باگ از دور:خودت مگه پا نداری بری خونه ماهم کار و بار

داریم خب

کت از دور:ولی من هیچ کاری ندارم با شماها

لیدی:کسی از تو نظر نخواست

(و همینطور در حال جنگ و دعوا بودن که بالاخره رفتن خونه)

فردا تو مدرسه

آدرین:واقعا که این جقله لیدی باگه پیششش

مرینت:فقط به یکی بگو من لیدی باگم تا کلتو از بدنت جدا کنم

درحال چشم غره رفتن به هم و فحش دادن تو ذهنشون بودن که

خرمگس معرکه همون لایلا اومد

سلام بچه ها آمم...چیزی شده؟

مرینت:نه اوضاع کاملا عادیه مگه نه آدرین؟

آدرین:احتمالا درسته 

لایلا تو ذهنش:

اینا چشونه؟ فک کنم دعوا کردن بهتره برم

تو کلاس:

خانم بوستیه:خب بچه ها فردا میریم به (یه مکان دیگه که اسم انتخاب

نکردم)پس آماده باشید

بچه ها:چشم خانوم بوستیه

این همون قسمته که مامان مکس شرور شد

فردا تو قطار

شماره صندلی ها میگفت آدرین و مرینت کنار همن

مرینت:چی؟ واقعا من نمیخوام پیش یه احمق بشینم

آدرین:شانسو برو اه.....اه

مری و آدرین همزمان:خانم بوستیه میشه جاهامونو عوض کنیم

خانم بوستیه:نه بچه ها باید سر جاتون بشینید

از سر ناچاری کنار هم نشستن

مرینت تا جایی که تونست چسبید به شیشه

آدرین هم تا جایی که تونست از مرینت دور شد

شب توی همون قطار

هردوشون خواب آلود بودن و افتادن روهم

(همون صحنه توی اون قسمت)

عالیا عکس گرفته و همه آن صحنه رمانتیک را دیدند

بعد بیدار شدن

مرینت:چقدر راحت خوابیدم.....صب کن..اییی...این..شونه کیه؟

وی سرش را بالا میبرد

در همان لحظه آدرین سرش میاید پایین و🔞

آدرین دو متر میپره بالا و از رو صندلی بلند میشه 

مرینت هم میچسبه به صندلی جلویی

هردو شون به سمت بیرون فرار میکنن

مرینت:(همزمان تو ذهنش اینارو میگه)چرا؟چیشد؟من؟اون؟

آدرین؟آدم قهدی بود؟چرا ما؟

آدرین هم همزمان تو ذهنش:من؟ جقله؟بو*؟اون؟رو شونه من؟

بیشعوووووور آبروم رفتتتتتتتت

صدای سیستم قطار:به مقصد رسیدیم

مری و آدرین با تمام توان از اونجا دور شدن

 

پوکیدین نه؟

هه آره ما اینیم 

خدافظظظظظ

[ دوشنبه بیست و نهم شهریور ۱۴۰۰ ] [ 11:14 ] [ 🍺perpel tigers🍺 ] [ ]
آخرین مطالب