از زبان آدرین:
امروز قراره برم به موزه تا مجسمه م رو تعمیر کنن
اما دلم نمیخوام تنها برم پس به نینو زنگ زدم
نینو:
داشتم با عالیا تمرین رقص میکردم که آدرین زنگ زد خواست باهاش به موزه برم
ولی من نمیتونم بدون عالیا برم پس از آدرین خواستم که آلیا هم باهامون بیاد
آلیا مرینت و مرینت هم مانون رو آورد
(لحظه ای که آدرین خودشو مثلا مجسمه کرده و مرینت میبیندش)
مرینت:وااااییی تیکی نگاه کن!مجسمه آدرین
(تیکی از تو کیف مرینت میاد بیرون)
مرینت:چه پوست نرم و طبیعی دارهههه لباسشم کاملا واقعیه!
تیکی:مرینت باید بریم پیش آلیا
(مرینت به خودش میاد)
آره درسته بیا بریم
آدرین:پلگ مرینت لیدی باگه من نمیدونم باید چیکار کنم
پلگ:کاری نداره میری بهش یه تیکه پنیر میدی و ازش میخوای باهات قرار بذاره
یه هو یه صدا هایی میاد مانون شرور شده!
آدرین:کلاز اوت(تبدیل گربه ای)
کت نوار همش با شک به لیدی باگ نگاه میکنه
-رنگ مو،مدل مو،چشماش،صداش
چرا من این همه مدت نفهمیدم که مرینت لیدی باگه؟
کت جوری رفتار میکنه انگار اتفاقی نیفتاده
(فردا توی مدرسه)
آدرین:میخوام به مرینت اعتراف کنم
(میره سمت مرینت)
+سلام مرینت باید یه چیزی بهت بگم
_آدریییییینننننن؟
_آاااااا یعنی چی میخوای بگی؟اتفاقی افتاده؟
(آدرین کنترلشو از دست میده)
+من دوست دارم(با صدای بلند)
+چشمامو باز کردم، یعنی منو قبول میکنه؟
اگه دوستم نداشته باشه چه؟
عجب گندی زدم ای کاش میتونستم برگردم به عقب
(مرینت خشکش زده و نمیدونه چی بگه)
+فقط... میخوام بدونم...که...میش....ـه....ما...با هم..قرار بزاریم؟
(در حالی که داره از مرینت دور میشه....)
+بهم پیام بده خدافظ
(چند دقیقه بعد تو خونه مرینت)
عالیا:دختربالاخره به آرزوت رسیدی چت شده؟
مرینت:خب....فقط.......برام..عجیبه.
+آه دختر گوشیتو بده من
_بیا
+(زمزمه)فردا جلوی مدرسه مبینمت.....ارسال!
_چیییییییییی؟
_چیکار کردی؟وای نه
+باید ازم تشکر کنی دختر
(فردا)
مرینت:وایییییی خیلی استرس دارم حالا چیکار کنم؟
آدرین:بهتره فعلا بهش نگم فهمیدم لیدی باگه آره! همینه!
_وای نه آدرین
+مرینت اینجاس خیله خب بریم تو کارش
_آوووآ ســـلااام آدرین
+سلام مرینت راجع به دیروز....
_قبوله!
+چی؟
_قبوو...له
+خیلی خوبه پس فردا میبینمت
(چند ماه گذشته رابطه اونا پیشرفت کرده و آدرین هم گفته که میدونه اون لیدی باگه و هویت خودشم گفته)
قصه ما به سر رسید مرینت به آدرین رسید
خداحافظ
