
پارت یازدهم مال منی
یادی کنیم از پارت قبل :
مرینت رو با دستمال آغشته به بیهوش کننده بیهوش میکنن و به ناکجا آباد میکشوننش
حالا بزارید از احوال های اعضای سازمان بگم براتون
معمولا هر بار که مرینت میشینه انیمه دیدن بعد یکی دوساعت میاد خوراکی میبره ولی این بار سه ساعت از وقتی مرینت رفته تو اتاقش گذشته و مرینت پیداش نشده
ادوارد آروم سمت اتاق دخترش رفت و در زد هر لحظه منتظر بود یکی داد بزنه ولی خبری نشد دوباره در زد بازم خبری نشد این بار درو باز کرد ولی با جای خالیه دخترش روبه رو شد
__ده دقیقه بعد__
کلویی:چچ
ادوارد*در حال قدم آسه رفتن تو اتاق و خوردن ناخوناش*:خیلی نگرانشم ..نکنه بلایی سرش اومده باشه
مارتینا:رئیس شما دیگه چرا....خودتون مرینتو قدرت مند تر از هرکسی تربیت کردید
آدرین:الان باید چه کنیم
آلیا:هیچ کار
همه:هااااا؟
آلیا:هاعو کوفت،با شناختی که از مرینت دارم تا شب پیداش میشه
نینو:راست میگی...
ادوارد:اگه تاشب پیداش نشد اون موقع وارد عمل میشیم
همه:چشم
بزنید بریم پیش ناشناس
ناشناس:هنو خوابه😩
_بله قربان
ناشناس:چرا بیدارش نمیکنید آخه😩
_خوابش آنقدر سنگینه نمیشه بیدارش کرد همه نوع روشی رو امتحان کردیم☹
ناشناس:😩
بله همون طور که مشخصه خودشونو به آب و آتیش زدن مریو بیدار کنن ولی خواب مری انقدر سنگینه که بیدار نمیشه 😂
از اون ور مری در حال خروپف کردن و مامور میخواد بوق استفاده کنه بوق رو برد دم گوش مرینت چنان محکم فشارش داد که تن بیچاره یزید تو گورش لرزید
اینم اضافه کنم که پرده گوش مرینت پاره که هیچ پودر شد و گوشش شروع کرد خون ریزی ولی بیدار نشد
قیافه مامور اون موقع:😑💢💢💢
ماموره دیگه قاطی کرد اومد با بوقه بزنه تو سر مرینت که مرینت آروم چشماشو باز کرد ،سرش رو آورد بالا خنثا مامور رو نگاه کرد و مامور با شتاب با دیوار برخورد کرد جوری که دیوار خورد میشه
گوش مرینت که هنوز ازش خون میومد خون ریزیش بند اومد و بعد چند ثانیه کاملا ترمیم شد
مرینت:هوووومممم...میشه بگی من کجام
مامور:.....
مرینت:با تو بودما(من:زدی بیچاره رو با دیوار یک سان کردی انتظار جوابم داری😑)ولش انگار مردی
__یک ساعت بعد__
مرینت:ححححووووصصصللللمممممم سسسرررررر رررفففتتتت
_چقدر داد میزنی
مرینت:چه عجب بالاخره خودتو نشون دادی
_که چی
مرینت:خوب حوصلم به چوخ رف😑💢
_میخوای یه کاری کنم حوصلت سر نره😈
مرینت:آره.....ممنون میشم بهم یه گوشی متصل به وایفای اینجا و یکم هله هوله بدی
_امر دیگه😐
مرینت:دستامم باز کن بتونم بخورم و ببینم
_مسخره کردی منو مرینت😑
مرینت:اتفاقا من کاملا جدیم😌
_😑🗡
مرینت:خوب خودت گفتی کاری میکنی حوصلم سر نره برو بیار اینارو حوصلم سر نره😁
_منظورم چیز دیگه ای بود(واضح نمیکنم دیگه خودتون بفهمید)
مرینت:جمش کن تا نزدم فکتو پیاده کنم فیلیکس (بله بله درست فهمیدید زدید فیلیکس مریو دزدیده)
فیلیکس:دلت میاد منو بزنی..من به این خوبی(قبول دارین همه تو این رمان از دم اوسکلن😐😂)
مرینت:دلم که هیچ جفت کلیه هامم میان
فیلیکس :بهر حال دستات بستس نمی تونی کاری کنی😎
مرینت:دستام بستس پاهام که نیس و از رو صندلی بلند میشه
فیلیکس:نکته خوبی بود...فکنم مجبورم از این استفاده کنم و یه دست بند زد قدرت میسازه
مرینت:آره ازش استفاده کن
فیلیکس:اصلا عوض نشدی هنوز همون خل و چلی
مرینت:میخوای عوض بشم🙂
فیلیکس:اممم..نه ممنون😅 و دستای مرینتو با اون دست بند بست پا هاش رو هم بست
__شب همون روز پیش ادوارد___
ادروارد*تا الان باید پیداش میشد چرا نمیاد(همچنان درحال قدم آسه رفتن و جوییدن ناخوناش)
مارتینا:رئیس سرم گیج رفت بشینید دیگه
ادرواد:ولی تا الان باید پیداش میشد 😖
نینو:رئیس جان مرینت سگ جون تر از این حرفاست مطمعنم الان تو راه اینجاست(اون لحظه پیش مرینت:.مرینت:خخخخرررررر پپپوووفففف.بله خواب تشریف داره😐)
--فردای اون روز--
ادوارد:دیگه دارم دیوانه میشم همین الان افراد رو آماده کنید میریم دنبال مرینت
حضار:بله قربان
برگردیم پیش مرینت
مرینت رو تخت نشسته و فیلیکس روصندلی جلوش نشسته و همچون بز به مرینت خیره شده
مرینت: تا کی میخوای مثل بز بهم زل بزنی*خمیازه کشیدن*
فیلیکس: تا هر وقت دلم بخواد
مرینت:وقتی دارم جرواجرت میکنمم همینو میگی؟
فیلیکس:صد در صد
مرینت: مطمئنی؟
فیلیکس:آره
مرینت: میتونیم امتحان کنیم؟
فیلیکس:آره
مرینت: پس بیادستامو باز کن تا جرواجرت کنم ببینم همینو میگی یانه
فیلیکس به سمت مرینت میره میاد دستاشو بازکنه ولی در لحظه آخر یادش میوفته مرینت زندانی شه و آدم عاقل دست زندانیو باز نمیکنه......در نتیجه برمیگرده عقب
مرینت:چی شد پس؟
فیلیکس:حقه جالبی بود مرینت ولی آدم عاقل دست زندانیشو باز نمیکنه مخصوصا اگر اون زندانی تو باشی
مرینت:تازه فهمیدی
فیلیکس:مرینت یه کاری نکن......
مرینت:یه کاری نکنم چی؟
فیلیکس:یه کاری نکن دهنتو سرویس کنما
مرینت:نه بابا
فیلیکس:میدونی که الان میتونم هرکاری بخوام بکنم
مرینت:همچین کاری نمیکنی
فیلیکس:تو مال منی مرینت...پس هرکاری بخوام میکنم(من:مگه اسباب بازیه که میگی مالنی)
مرینت:مگه اسباب بازیم💢
فیلیکس:شاید
مرینت نیشخند ترسناکی میزنه و رو نیم رخش سایه میوفته(عکس بالا دقیقا با همون حالت بدون اون خونی که از دهنش میریزه بیرون)
مرینت: زیاد مطمئن نباشد (با همون حالت عکس بالا) از جاش بلند میشه ودستاشو بالا میاره با فشار از هم جداشون میکنه جوریکه زنجیر و دسبند خورد میشن *نکته:پاهاش از قبل باز بوده یعنی...باز کردا*
با همون نیشخند به سمت فیلیکس میره
مرینت:چیزی میگفتی فیلیکس
فیلیکس:تو...چطور........حرفش با لگدی که مرینت بهش زد نا تموم موند
لگد مرینت اون قدر محکم بود که فیلیکس رو پرت کرد تو دیوار*انگار به توپ لگد زده باشی*
فیلیکس:دست...بند......رو...تو.......کار...نکرد.....و بعد ناپدید شد
نیشخند مرینت به پوزخند تغیر پیدا کرد
مرینت:هه..مثل اینکه دوستات اینجان
مرینت ریلکس از اتاق خارج میشه همچنین دهن هرکی سر راش میاد رو سرویس میکنه
درحال سرویس کردن دهن آخری بود که
.
.
.
.
در سالن باز میشه و ادوارد در چهار چون در نمایان میشه
مرینت اون بدبخت رو ول کرده و میپره سمت ددیش
مرینت:عررررر ددی جونم
ادوارد:عررررر دخی جونم و هم دیگه رو بقل میکنن
--پس از اون بقل زیبای پدر دختری...اندر سازمان--
حضار:*پوکر مینگرند*
ادوارد:یه بار دیگه بگو چرا بر نگشتی
مرینت:آخه خوابم میومد تازه حال میداد رو مخ فیلیکس بری..ولی آخرش دیگه خیلی پرو شده بود
ادوارد و حضار:حیف ما که نگران تو شده بودیم*پوکر نگریستن*
*********
پایان
امید وارم لذت برده باشید
دلتونم شاد شده باشه
بای بای
