
پارت نهم کرم ریزی
از ماجرای کتاب اسرار سه هفته میگزره از اون موقع ادوارد همه رو میفرسته ماموریت علا مرینت مرینتم از فرصت استفاده میکنه میشینه انیمه میبینه
البت قضیه ی تمرین و بیدار کردن آدرین بدبخت با سطل آب یخ سر جاشه😌
امروز هم مثل روزای دیگه بود
مرینت آدرین رو با سطل آب یخ بیدار کرد اندازه پنج ساعت تمرین کردن آدرین بیرون افتاد رو زمین مرینت با جاذبه بردش اتاقش رفت اتاق خودش شروع کرد به انیمه دیدن
فقط یه تفاوتی که امروز با بقیه ی روزا داشت این بود که هیچ کس ماموریت نرفته بود
همون طور که میدونید مری جان دخی خوشملم خیلی کرم ریزه
تو این وقت آزادش هی کرم میریزه رو اعضای بیچاره
حتی الانم که دارم باهاتون حرف میزنم داره رو مارتینا کرم میریزه
بریم ببینیم چه میکنه این دلاور
*********
مرینت آروم آروم رفت سمت اتاق مارتینا
مارتینا داشت مدیتیشن میکرد
(بزارید این یه تیکه رو توضیح بدم اهم اهم
مارتینا برای ارطبات بهتر با ارواح معمولی و اونایی که اسیر کرده یه ستاره با خون کف زمین میکشه و نوک هر گوشه ی ستاره یه شمع روشن میکنه پرده هارو میکشه تا نور نیاد تو و خودش اون وست میشینه و حالت مدیتیشن میگیره و با قدرتش ارواح رو احضار میکنه اون موقع انگار روحش جای دیگست ولی هوشیار تر از هر زمانی جوری که حتی اگه یه مورچه هم از پنج متری رد بشه متوجه میشه)
همون طور که توضیح دادم مرینت برای اینکه مارتینا حسش نکنه زمانو نگه میداره آروم آروم میره سمت حموم اتاق شامپوی مارتینارو تلپورت میکنه روی میز اتاقش و اونو با یه شامپوی دیگه که توش رنگه عوض میکنه یه سطل رنگ مشکی خلق میکنه و میره بالا سر مارتینا خودشو معلق میکنه بعد زمانو آزاد میکنه
مارتینا بعد یک ثانیه متوجه مرینت میشه سرشو میاره بالا
مارتینا:چی......... و رنگیه که رو سر مارتینا خالی میشه
مارتینا:ممممرررر....
بنگ
و سلط رنگ هم رو سر مارتینا میوفته
مارتینا:مرینت به خدا این دفه میکشمت مارتینا سطل رو از رو سرش بر میداره ولی همون موقع مرینت پرده هارو میکشه که باعث میشه نور بیاد داخل و از اون جایی که مارتینا به این روشنایی آدت نداره ناخودآگاه چشم هاشو میبنده و دستشو میزاره جلو چشمش مرینتم از فرصت استفاده میکنه تلپورت میشه تو سالن
حتمی حدس میزنید بعدش چی میشه
بله ماترینا تصمیم میگیره اول بره حموم بعد بیاد دهن مرینتو سرویس کنه
مارتینا رفت حموم مرینت ثانیه هارو میشمرد
مرینت:تا ۱۰ ثانیه دیگه انفجار رخ میده
۱۰.....۹.....۸...۷....۶..۵...۴....۳...۲...۱
مارتینا:ممممممممممممممممرررررررررررررررریییییییییییییییینننننننننننتتتتتتتتتتتتتتتتت و بعد پنج دقیقا از حموم میاد بیرون
مرینت خودشو زد به کوچه علی کبری(چیه همیشه که نباید علی اکبر باشه که)
مرینت:چی شده مارتینا چرا داد میزنی
مارتینا:تو شامپوی من رنگ میریزیییی 💢 💢
مرینت:ما...ماری جونم تو که نمی خوای منو بکشی میخوای😨
چشمای قرمز مارتینا میدرخشه با شستش رنگی که رو صورتش مونده بود رو پاک میکنه(عسک بالا) و با حالت ترسناکی میگه
مارتینا:نه اصلا قصد کشتنتو ندارم 💢 💢 💢
مرینت:فکنم فرار بهتر از قراره ... پس ..... الفرارررررررررر
و این گونه بود که مرینت فرار رو بر قرار ترجیه داد
حالا موش بدو گربه بدو هی هی
مرینت بدو مارتینا بدو هی هی
مرینت در حال فرار:مارتینا گ*ه خوردم*با داد*
مارتینا:جوری از صفحه روزگار محو کنم گه دیگه از این گ*ها نخوری
مرینت که دید اوضاع خیته از قدرت سرعت فلش(همون فلش تو لیگ عدالت ....تو لیگ عدالت بود اصلا؟ آقا من نمی دونم از سرعت استفاده کرد دیگه) و همانند جت در رفت پشت کلویی قایم شد
مرینت:کلو جونم نجاتم بده
کلو:به من چه و از جلو مرینت میره کنار مارتینا به سمت مرینت خیز بر میداره
مرینت:جیغ و پشت نینو پناه میگیره
مرینت:نینو جونم نجاتم بده
نینو:منو عف کن مرینت... جونمو دوست دارم
و این گونه بود که مرینت بی دفاع شد
مارتینا:خوب مری جان بگو دوست داری با درد سربنیست کنم یا بی درد😁💢
مرینت:عههه..قطعا بی درد (این دقیقا مثل ماجرای هکره😶)
مارتینا:باشه و انگشتش رو مثل کانکی میشکونه
مارتینا سمت مرینت خیز بر میداره و مری درمیره
حالا دو باره مرینت بدو مارتینا بود هی هی
مرینت بدو مارتینا بدو هی هی
در آخر مرینت پشت ادوارد پناه میگیره
مرینت:ددی جونم به دادم برس🥺
ادوارد:باز چیکار کردی😑
مرینت:کار خاصی نکردم...فقط رو مارتینا رنگ ریختم شامپوشم با رنگ عوض کردم🥺
ادوارد:این کار خاصی نیست 😑
مرینت:نه دیگه🥺
مارتینا:💢💢💢🗡🗡🗡
ادوارد رو به مارتینا میکنه و میگه
ادوارد:مارتینا فعلا از خیرش بگذر
مارتینا:باشه💢
《دینگ دینگ دینگ......پیام بازرگانی
فکت:مرینت از گذشتش میترسه
فکت:مارتینابعد مرینت و فیلیکس قدرت مند ترینه
فکت:ادوارد مرینت رو مثل دخترش دوست داره و مرینتم ادوارد رو مثل پدرش دوست داره
فکت:آدرین عاشق بچه هاست
فکت:مرینت به گل حساسیت داره
دینگ دینگ دینگ ....یاپان پیام بازرگانی》
مرینت:آخیش خدا خیرت بده ددی جونم
و شادو خرم برگشت تو اتاقش مارتینا هم به ادامه مدیتیشنش رسید
مرینت در حال ديدن یه انیمه ی ترسناک بود (انیمه ی shiki) که
بیا پاین
بیا بیا نترس
یکم دیگه
رسیدی
که یه دست با دستمالی آغشته به بیهوش کننده بود جلو صورتشو گرفت مرینت که غرق تو انیمه بود نفهمید دقیقا چیشد و سیاهی.........
*******
ناشناس:آوردینش 😈
ناشناس۲:بله قربان
ناشناس:عالیه😈
***********************************
پایان
گفتم جای حساس کات کنم
چالش:
حدس بزنید ناشناس کیه
خوب منتظر کامنتاتونم
بای بای عشقولیا
