لیندا:لیزا...هوی..لیزا
لیزا:چیه
لیندا:نظرت چیه به آدرین بگیم بیاد اینجا بعد از اینجا بریم دور دور ها🤩😈
لیزا:فکر خوبیه ولی بابای آدرینو میخوای چیکار کنی😈🧐
لیندا:میگیم برای درس بیاد بهمون کمک کنه بعد باهم میریم تفریح ..بادیگارد محترم میپیچونیم
لیزا:بالاخره دیگه میخوایم کم کم مرینتو به ادرین نزدیک کنیم😈.
*******
دازای در حموم به سر میبره
آکو ساکته
لینداخوابه
مرینت در حال طراحی
و لیزا با گوشی ور میره
همچی آرومه که یک دفه
دینگ دینگ
دینگ دینگ
مرینت:این کیه دیگه
لیزا: نمیدونم برو باز کن.
مرینت:خودت برو من نمیرم.
لیزا: میری یا اینکه...... و لبخند شیطانی میزند.
مرینت:گ**** خوردم باشه میرم😨.
لیزا:افرین دختر خوب😈.
مرینت میرود سمت در و در را باز میکند.
اون ادرین بود: سلام بچه ها
مرینت سرخ شده و با استرس:سلم...نه. نه سلام ادرین
میخوای بیای تو.....یا اینکه بیرون باشی.
لیزاخنده ای میکنه و میگه:احمق خوب بیرون باشه که از
ادرین میشه ته دیگ سوخته😂.
مرینت به سرش میزند و میگوید:خاک تو سرم خوب بیا تو....برات چای سبز و کیک بیارم.
آدرین:خیلی ممنونم مرینت و میاید تو
آدرین:سلام بچه ها
لیزا:سلام آکو فقط سر تکون میده
آدرین میشینه همون موقع دازای میاد پایین و رو مبل میشینه
دازای:آخیش حموم چه حالی داد ها
آدرین:سلام
دازای:سلام پسرم
لیزا آروم خطاب به مرینت میگه
لیزا:مرینت چای سه تاش کن
مرینت:هاان؟
لیزا:میگم چایو سه تاش کن
مرینت:شیلنگ مگه چند تا داریم که سه تاش کنم😶
لیزا در سر خود میکوبد و میگوید
لیزا:خره میگم چای سه تاش کن
مرینت:آب نبات میخوای چیکار😐
لیزا:بیشعور چای کجاش شبی آب نبات آخه...میگم چای سه تاش کن
مرینت:آها فهمیدم
بعد از پنج دقیقه
مرینت:بفرمایید
و یک کیک و چای سبز را جلوی ادرین میزاره
آدرین،دازای،آکوتاگاوا:😐😶😑
مرینت:😁
لیزا:😡🤬💢💢💢💢💢
لیزا:خره نفهم دارم بهت میگم چایی رو سه تا کن بعد تو یه کیک یه چایی برای من میاری $& $&¥€_=#'^#*#*٪؛٪(٪&/ :=* #*$ (٪^# ^#^$🤬🤬🤬💢💢 💢💢 (فوشاش خیلی بد بود سانسور کردن)
مرینت:😓
آدرین آکوتاگاوا دازای:😶😶😶
یک دفه
_ججججییییییغغغغغ
بنگ،بوم،شالاپ،زارت،تلق،شپرق،گیشک
_اااااااییییییی نننههه ججججوووونننن دخترت از دست رفت😫
هم چنان آدرین،آکوتاگاوا، دازای:😶😶😶
لیزا و مری:😶😶
من:😶
ستی:😶
شما:😶
کهکشان:😶
کوامیا:😶
خوناشاما:😶
اون بدبخت:😫😢
و این گونه بود که همه هجوم بردن به سمت طبقه ی بالا
وبا لیندا که جلوی پله ها پخش زمین بود رو به رو میشن
لیندا:آی مادر جان ...آی کمرم
و این گونه بود که همه جز آکوتاگاوا که مثل همیشه پوکر بود از خنده زمینو گاز میزدن
لیزا:جرررررر🤣🤣...خدایا تو هنوز این عادتت ترک نکردی
لیندا:به من چه تو خواب راه رفتم خوب 😫
لیندا ناله کنان بزور از جاش بلند میشه
لیندا:آی لعنت به این پله ها...ای ....لعنت به تختاییکه طبقه دوم دارن....آخ...کتفم بد جور درد میکنه...آی مامان....لعنت به تخت مزخرف مرینت...آییییی....بمیره هرکی همچین معماری رو طراحی کرده...ای ننه...بترکه هرکی اینارو ساخته.....ور ور ور ور ور ور
لیندا لنگ زنان میره پایین
پشت بندش آکوتاگاوا میره پایین
لیندا همچنان لنگ لنگان داره پله هارو پایین میره که پاش لیز میخوره نزدیکه با مخ بیاد رو زمین که آکوتاگاوا دستشو میگیره لیندا خودشو جمع میکنه*لپاش گل انداخته*
لیندا:م..ممنون و همچنان لنگ لنگان میره رو مبل میشینه بقیه هم میان
آدرین:خوب حالا کجای درس رو مشکل دارید
لیزا:برو بابا درس فقط بهونه بود
همه جز لیندا:هن؟
لیندا*در حالی که رو مبل لم داده و چشماش بستس*:درس بهونه ای بود تا بابای آدرینو راضی کنیم بتونیم بیاریمش بریم دور دور (لیدی ولف:نمی دونم چرا احساس میکنم الان جای لیندا شو اونجاست😐)
همه:دور دور؟
لیزا:آره دور دور😜
دینگ دینگ
دینگ دینگ
لیزا:این دیگه کیه🙄
مرینت:میرم درو باز کنم
مرینت درو باز میکنه و بعد چند دقیقه با لوکاس میاد تو
لوکاس:سلام😐🤚
همه:سلام
لیزا:چیزی شده که اومدی؟
لوکاس:لیندا زنگ زدبهم مجبورم کرد بیام
نگاها میره رو لیندا لیندا یه چشمش رو باز میکنه و میگه
لیندا:چیه..گفتم جممون جمه لوکاسمون کمه..اونم بگم بیاد
همه:😐😐😐😐😐😐
لیندا:خوب پاشید بریم و با شتاب از جاش بلند میشه ولی صورتش از درد جمع میشه و دوباره رو مبل میوفته
لیندا:اییییی...لعنت بر پدر مادر معمار اینجا
لیزا:خخخ...پاشید بریم
همه:بریم و همه باهم راه میوفتن
*****
لیندا:همیشه عاشق برج ایفل بودم😌😍
لیزا:عه اون جارو...بالون🤩..بزنید بریم بالون سواری
و همه رو کشوند سمت بالون
وقتی رفتن اونجا متوجه شدن که بالون ها دونفری داره تا ۱۶ نفری
یک دفه لیزا یه فکر شیطانی به سرش میزنه و با یه لبخند شیطانی نزدیک آکوتاگاوا و لیندا میشه تو یه حرکت شوتشون میکنه تو یه بالون و در حالی که براشون دست تکون میده میگه
لیزا:سفر خوشی رو برای شما زوج دوست داشتنی آرزومندم.
توی اونجا یهو لوکاس دستشو سمت لیزا دراز میکنه و میگه:
میخوای ماهم سوار بالون شیم؟؟؟
لیزا:جانمممم😲.
لیزا همون موقع فکری به سرش میزنه و به دازای و لوکاس زیر گوشی فکرشو میگه.
دازای و لوکاس:اوکی😁.
و اون دوتا یواشکی میرن پشت مرینت و ادرین که دارن برج ایفل رو تماشا میکنن و میگن:پخخخخخخخخخ.
و با این کار شون مرینت و آدرین شوت میشن توی بالون
2نفری.لیزا هم بدون فرصت نمیده در بالون رو میبنده و طنابشو پاره میکنه و اون دوتا رو تو اسمون میفرستن.
لیزا و لوکاس و دازایم توی یه بالون سه نفری سوار میشن
و میرن بالا تا اون دوتا زوج دوست داشتنیمون رو گم نکنن😂.
لیندا و اکوتاگاوا هم از اون طرف باهمن لیندا از ترس به آکو چسبیده(ترسهای لیزا و لیندا رو بهتون نگفتیم لیزا:قدرت،
قاتل های زنجیره ای. لیندا:ارتفاع،جاهای تنگ و تاریک.)
اکو هم هی بهش میگه:نترس ارتفاع که ترس نداره.
لیندا هم کم کم با این حرفای آکو ترسش میریزه و به تماشای
منظره میپردازود.
و بعدش بالون لیزا و لیندا کنار هم قرار میگیرن لیزا با چشمک
به دازای و لوکاس گفتش که فضا بیرون رو ببینید.
لیزا سرشو بر میگردونه و با یه لبخند شیطانی
سمت لیندا میگیره و میگ:
لیزا :پیس لیندا.
لیندا بر میگرده و لیزا دست هایش رو به طرح قلب جلوی لیندا میگیره لیندا سرخ میشه لیزا هم میخنده😂.
لیندا هم با یه لحن عصبی و اروم میگه:خفت میکنم.
بعد بالون سواری و گذروندن یه عالمه لحظه عاشقانه
و پیاده شدن زوج های ما از بالون😐.......
لیزا:اع بچه ها.....اونجارو یه رستوران بیاین بریم .
و همه را مجبور به رفتن ب خودش میکند.
در رستوران:
لیزا:ام سلام آقا😊.
صندوقچی:بله؟
لیزا:2 تا میزه دونفره با یه میزه سه نفره خواسته
بودیم.
صندوقچی:اسمتون.
لیزا:لیزا گراهام.
صندوقچی:اوه بله ببخشید😅.
از ای طرف.
و میز هارو بهشون نشون میده.
لیزا،لیندا و اکورو تو یه میز دونفره و مرینت و ادرین
و توی یه میز دونفره دیگه میشونه.
خودشم با لوکاسو دازای میشینه تاباهم بحرفن.
در همون حین لیندا و اکو باهم دیگه شروع به صحبت میکنن
و اکو جواب هاشو کوتاه میده. و مرینت و ادرینم که
باهم شروع میکنن به حرف زدن تا اینکه گارسون میاد
سر میزشون.
گارسون:سفارشتون چیه؟؟؟؟
لیندا: دوتا پیتزا.
گارسون تایید میکنه و میره سراغ ادرین و مرینت.
گارسون:سفارشتون؟؟
مرینت و ادرین: دوتا ام سوپ نودل،
گارسون میره سراغ میز لیزا اینا لیزا یهو به گارسون میگه
میشه یه لحظه باهاتون حرف بزنم و به گارسون میگه
گوششوبیاره جلو و چیز های میگه.
گارسون هم با لبخند تایید میکنه و بعد میره.
و کمی بعد هم سفارششون رو میاره.
جلوی میزه لیندا و آکوتاگاوا یه ظرف با نودل زیاد و قاشق
میزاره جلوشون.
لیندا:آقا ولی ما اینو سفارش ندادیم
گارسون چی با لبخند:ولی این یه سفارش ویژس
قربان برای تشکر از شما.
لیندا هیچی نمیگه و ساکت مشغول خوردن با اکو میشه.
در همون موقع لیزا به دازای علامت میده.
دازای هم میره سر میز لیندا و سرشونو گرم میکنه در همین
حین اکو و لیندا باهم دیگه یه نودل رو میخورن که باعث
میشه لباشون به هم بچسپه.
قیافه لیندا:😳
آکو:😶.
لیزا:😄.
بقیه:
.
لیزا با شوخی:مبارکه لیندا.
لیندا با اخم از سر میز بلند میشه و میره سراغ میز لیزا
و چنان سیلی ای بهش میزنه که تا شب کبودیش بمونه.
با زدن سیلی خنده بقیه بیشترمیشه.
لیزا هم بهشون اخمی سنگین میکنه که باعث میشه خندشون
تموم شه و سکوت کنن اما بعدش با خنده سکوتشونو میشکنه.
لیندا به میزش برمیگرده و باکمال احترام از اکو عذر خواهی
میکنه. اکو هم با خجالت میگه اشکالی نداره.
بعد از خوردن غذا ها همه از رستوران میرن بیرون.
لیندا به حساب لیزا برای جبران اون اتفاق برای همه پشمک و بستنی میگیره و همه با کلی شوخی و خنده بجز اکو به سمت خونهراهی میشن بی شک ون روز بهترین روز همه وبودش😁.
************
پایان
کامنت پیلیز(نظر ندید قیمه قیمه میشید)
