وقتی اعتراف میکنن
کت نوار
رو پشت بوم یکی از ساختمونارو به قشنگ ترین شکل ممکن تزئین میکنه وقتی مطمئن شد همه چی آمادست میاد رو بالکن اتاق شما چند تا تقه به در میزنه شما درو باز میکنید
[]:کت نوار؟
کت نوار حالت جنتلمنی《از آکوی من جنتلمن تر نیست😌/مرینت:برو ادامه داشت جالب میشد/چشم/= 》به خودش میگیره و میگه
کت نوار:سلام بر شما بانوی زیبا ... آیا افتخار میدید چند دقیقه از وقتتون رو به من بدید و دستشو سمت شما دراض میکنه
تک خنده ای میکنید و میگید
[]:البته
و دستتون رو تو دستش میزارید لبخندی میزنه و شما رو میکشه تو بقلش بعد شمارو میبره به اون جا که تزئین کرده از تعجب دهنتون باز مونده بود
کت نوار:خوشت اومد
[]:خ...خوشم اومد؟....ای..اینجا فوقالعادست 《بهش میگن نبوغ گربه ای😐👌 ..ولی نبوغ فقط نبوغ آکوی خودم/مرینت:باز این شروع کرد میری ادامه یا بزنم لهت کنم/عاااااا میرم ادامه/مرینت:خوبه》
کت نوار:خوش حالم خوشت اومد"زدن لبخندی جذاب*که فقط مال اکوی خودم خوبه /مرینت:🙂🗡/🤐*"
هاجو واج داشتید به منظره روبه رو نگاه میکردید که
کت نوار جلوتون زانو زد یه شاخه گل رز قرمز جلوتون گرفت و بهتون ابراز علاقه کرد
فیلیکس
یه مدت بود که فیلیکس پسر خاله آدرین اومده بود تو کلاس شما (شما تو کلاس مرینت اینا هستیدا) اویل باهاتون خوب نبود همیشه لج داشتید ولی حالا چند وقتی بود که دیگه خبری از لج بازی نبود( درواقع دیگه به هم محل نمی دادید ) ولی شما با آدرین صمیمی شده بودین(آدرین یکی رو پیدا کرد باهاش دردو دل کنه😐)داشتید از مدرسه بر میگشتید که احساس کردید یکی داره تعقیبتون میکنه《نه بابا/شما:😊🗡/باشه باشه نخود منو🙄 بریم ادامه》برگشتید ولی کسی نبود دوباره به رو به روتون برگشتید و راه افتادید سمت خونه که یک دفه یکی دستتون رو گرفت و شما رو کبوند به دیوار
به صورت طرف نگاه کردی که...فیلیکسو دیدین فرمودید
[]: چطه وحشی(با عصبانیت داد زدید)
فیلیکس:چره به اون کله موزی احمق اهمیت میدی
[]:این کلمه موزی که میگی دوستمه
فیلیکس:من چی
[]:تو نه تو یه موجود رو مخی
بر خلاف انتظارتان فیلیکس عصبی نشد برعکس با صدایی بغز آلود آروم گفت
فیلیکس:ولی من....عاشقتم
لوکا
شما دوست صمیمی رز و جولیکا بودید همیشه یا شما میرفتید خونه ی اون دوتا یا اونا میومدن خونتون امروز رفته بودید قایق جولیکا اینا رز هنوز نیومده بود پس نشستید و منتظر رز مونید《قافل از اینکه رز یه ساعته که اومده》که جولیکا به بهونه ی دست به آب ازتون دور شد ده دقیقه گذشت ولی جولیکا نیومد دیگه کم کم داشتید نگران میشدید که لوکا کنارتون نشست (با گیتار)
[]:لوکا تو جولیکا رو ندیدی
لوکا:داره با مامان حرف میزنه
[]:آها《بدبخت خبری نداری جولیکا داره با رز تورو دید میزنه^خوردن ماهیتابه تو سر لیدی ولف^ای باشه باشه میبندم🤐》
یک دقیقه بعد لوکا شروع میکنه گیتار زدن انگار با گیتار زدنش باشما حرف میزد ناخودآگاه سرخ شدی یکم بعد لوکا دست از گیتار زدن برداشت و بهت ابراز احساسات کرد
[]:😳
لوکا:😊
جولیکا ورز:😃🙏🏻🥳🎉
مارک
از بچگی با مارک دوست بودید ولی به خاطر کار پدرتون مجبور شدید جابه جا بشید حالا مدتی بود که برگشته بودید وتو مدرسه دوپان درس میخوندید مارک عاشق شما بود از همون بچگی ولی خیلی خجالت میکشید و کلا اعتماد به نفس نداشت همش با خودش میگفت من لیاقت اونو ندارم...و این جور چرتو پرتا نیت این موضوعو فهمیده بود با تمام تلاشش سعی میکرد به مارک اعتماد به نفس بده تا مارک بتونه بهتون اعتراف کنه ولی همیشه لحظه آخر مارک نظرش عوض میشد و نقشه ها خراب میشد
آخرش نیت دست به دامن رز شد
و رز پیشنهاد داد یه کمیک کوتاه و جذاب راجب شما بسازن و مارک با اون اعتراف کنه《روش صد در صد تصمینی😌👌/مرینت:باز این اومد^پرت کردن دمپایی سمت لیدی ولف/گ*ه خوردم من لال🤐》
نیت و مارک قبول کردن بعد دوروز یه کمیک کوتاه ساختن به پیشنهاد نیت کادوش کردن نیت کمیک داد دست مارک و اونو شوت کرد سمت شما مارک هم از خجالت سرخ شده بود به سرعت کمیک رو داد دست شما و در رفت
نیت
از وقتی شما از نیت دفاع کردید(کلویی داشت اذیتش میکرد)نیت عاشقتون شد
کلی طراحی از شما کشیده ولی چون خجالت میکشه نمیتونه بهتون اعتراف کنه تا اینکه:
مدرسه تازه تموم شده بود و نیت با کلی برگه که همشون بدون استثنا طرحی از شما بود داشت راه میرفت که خورد به مرینت
اون دوتا از هم عذر خواهی کردن و مرینت به نیت کمک کرد برگه هارو جمع کنه که چشمش به نقاشی رو برگه افتاد
مرینت:عه این [] نیست
نیت:ن..نه نیست
مرینت:ولی من مطمئنم خودشه...نکنه عاشقش شدی😃
نیت:قول بده به کسی نگی😳
لیخند خبیثی رو لب های مرینت نشست و گفت
مرینت:باشه😈
فردای اون روز مرینت یه کاغذ رو میتون میزاره و میگه
مرینت:این برای توعه []😈
ورفت از رفتار مرینت تعجب کردی ولی بی توجه به رفتار مرینت کاغذو بر داشتی و نگاهش کردی که یه طراحی قشنگ از خودت دیدی مطمئن بودی طراحی نیته که چشمت به نوشته کنار طراحی خورد
[]*الان...نیت...به من...ابراز احساسات کرد😳
و بر اثر خجالت از کلتون دود بلند شد
وضعیت ها:
نیت:"در حال آب شدن از خجالت"
مارک:"در حال لبخند رضایت زدن"
مرینت:"همچنان در حالی لبخند خبیثی زدن"
[]:"در حال بلند شدن دود خجالت از سر"
***********************************
پایان
خوب اگه خوشتون اومد بگید ادامش بدم
کپی ممنوع💢
بشدت ممنوع💢💢🗡
