معشوقه های خلافکار پارت ۷ کتاب اسرار۱

پارت هفتم کتاب اسرار۱

مرینت،آدرین،مارتینا،لوکا،آلیا،نینو و کلویی برای یه ماموریت توست ددی مرینت فرستاده شدن 

قرار بود سازمانی که فیلیکس توش بودو با خاک یکسان کنن ولی 

خبر نداشتن چیز دیگه ای منتظرشونه 

خوب تا من بیشتر از این اسپیول نکردم داستانو بریم سر وقت داستان 

به کمک مرینت یواشکی  وارد میشن یه جا که تو دید نباشن قایم میشن 

لوکا:حالا کسی نقشه ای داره 

مارتینا:من یه نقشه ی عالی دارم 

همه:خوب؟

مارتینا:از اونجایی که فیلیکس به مرینت علاقه داره به اون هیچ جوره آسیب نمی زنه 

مرینت:که چی؟

مارتینا*با یه لبخند خبیث*:خوب تو*اشاره به مرینت* رو می‌فرستیم تا سر فیلیکسو با حرف زدن گرم کنی ...ماهم میریم بمباران کار میزاریم 😈😌

همه جز مرینت:نقشه ی عالیه همینو اجرا میکنیم 

مرینت هم با یه نگاه سرشار از جرت میدم مارتینا حالا ببین به مارتینا نگاه میکرد 

مارتینا آب دهنشو قورت میده و برای خودش فاتحه می‌فرسته بعد میگه 

مارتینا:بریم 

مرینت خودشو تلپور میکنه جلوی فیلیکس و دارو دستش 

مرینت:سلام فیلیکس😁

فیلیکس بادیدن مرینت چشماش برق میزنه 

فیلیکس:به یلان مرینت خانوم....راه گم کردی اومدی اینجا 

مرینت:نه...راستش اومده بودم به دوست قدیمیم سر بزنم 

تو همون لحظه لوکا،کلویی،مارتینا، آلیا ،آدرین و نینو از پشت و بالای سر اونا میخوان رد میشن

(من:بزارید یکم موقعیتو براتون توضیح بدم 

ببینید الان اینا تویه سالن بزرگن که انباره بالا سر اونا یه سری راه آهنی مثل پل آره پیاده با این تفاوت که زیرشون تور ماننده و تابلو تبلیغاتی هم نداره و اینکه پایه هم نداره و چسبیده به دیوار از اونجا یه راه هست که میره سمت مرکز ساختمون  اونجا میخوان اطلاعات کش برن  و بعد ساختمونو منفجر کنن  حالا برین ادامه)

بله داشتم میگفتم اونا داشتن رد میشدن که 

دینگ 

پای آدرین خورد به یچی که نمی دونم چی بود *اون جوری نگام نکنید یچی بود که صدای دینگ داد دیگه تقصیر من چیه🤷🏻‍♀️* 

مارتینا، لوکا، کلویی،نینو،آلیا:خاک توسرت نمی تونی بجز شدا راه بیای😠

مرینت:🤦🏻‍♀️

فیلیکس:اوه پس اومدنت اینجا به این دلیل بود 

مرینت:آی خدااااااا....بلد نیست یه کارو درست انجام بدن🤦🏻‍♀️

فیلیکس:بگیریدشون😑

مرینت:اوی اوی اوی....میخوای بازی کن؟😏

فیلیکس:اگه بخوام چی؟😒

مرینت:خوب منم همراهیت میکنم😈

بدین ترتیب مرینت تبدیل به نیمه گرگ میشه یه داس خلق میکنه و میوفته به جون اونایی که بهش حمله می‌کنن 

بقیه هم قدرتاشونو فعل میکنن  و حمله می‌کنن 

این وسط فیلیکس وایساده مثل بز نگاشون میکنه😑🗡

مرینت بعد نصف کردن ۲۰ نفر میگه

مرینت:هیی...از داس خسته شدم ....یکم تنوع خیلی خوبه😈

بدین گونه همه در دل خود میگن خدا به داد برسه  ولی خوب دختر منو که نمی شه کاریش کرد اصلا کلمه ی شیطان از ایشون گرفته شده😁

مرینت یه چاقو میسازه و با اون مشیانه حمله میکنه 

اول پرید  رو سر یکی چاقورو محکم تو قلبش فشار داد خونش اون یکی قشنگ پاشید رو سرو صورتش مرینت خوشش اومد یه قهقه  ی شیطانی زد و چاقورو در آورد و دوباره فرو کرد آنقدر این کارو کرد که قلب اون بدبخت قشنگ تیکه تیکه شد  مرینت هم همون جور رو جنا زه نشست *چهار زانو نه ها*چاقورو گرفت تودستش و یه لبخند دیوانه وار و در عین حال شیطانی زد(عسک...ببخشید ...عکس بالا)

بعد یه قهقه شیطانی زد  بعد بلند سد دوباره همون شکلی حمله کرد  از این کار خیلی لذت می‌برد 

صدای قهقه ی شیطانی مرینت تو کل سالن پخش شده بود 

و به ترز عجیبی ارواح ماترینا،مارهای اهریمنی لوکا و سایه ی سیاه کلویی دست از کار کشیده بودن و به مرینت نگاه میکردن انگار داره نمایش اجرا میکنه قشنگ لذت میبردن 

مارتینا،لوکا و کلویی بنده خدا هم با مهارت های رزمی میجنگیدن 😑 

خلاصه یه مدت به همین روال گذشت آخرم مرینت اکثریت و به همین روش کشت 

که فیلیکس اعتراض کرد

فیلیکس:اه بسه دیگه حالم به هم خورد  لااقل از یه روش دیگه استفاده کن مرینت دوباره مثل عکس بالا نشست و گفت

مرینت:عمرا اگه بهت گوش بدم *با یه لحن دیوانه وار ادامه داد*این کار خیلی لذت بخشه بعد قهقه ی شیطانی زد

فیلیکس:فکنم حالا وقتشه

بعد دستشو برد بالا و آورد پایین 

و یه دختر 

این شکلی👆

یه ورد خوند و لوکا،مرینت، آلیا،کلویی ،نینو، آدرین و  مارتینا نا پدید شدن

**********

مرینت:هااااااااا به به چه خواب خوبی دیدم 

مرینت به اطرافش نگاه میکنه 

مرینت:الان دقیقا من کدوم قبرستونیم 

یک دفه انگار چیزی یادش اومده باشه  به سرعت سمت میز کنار تخت برگشت

مرینت:یاقمربنی هاشم .....چشم‌بند کو  

بیچاره انقدر هول کرد که  از تخت پرت شد پایین

مرینت:ایییی...ددی کجایی که ببینی دخترت نا بود شد😭

مرینت با گله از روز گندی که شروع کرده رفت جلو آینه ولی اون قیافه ای که تو آینه دید قیافه ی خودش نبود 

مرینت:ججججججججججیییییییییییییییییغغغغغغغغغغغغغغ

با جیغ مرینت همه در بیرون اتاق از جاشون میپرن میون اون وست یکی با هول در اتاقو باز میکنه

اون یکی:چیه چی شده 

مرینت دوباره یه جیغ میکشه و با یه اردنگی اون بدبختو بیرون میکنه و درو میکوبه تو صورتش*بیچاره اون بدبخت😐دلم براش سوخت😐*

مرینت:الدنگ تو نمی دونی نباید در اتاق یه خانومو بدون اجازه باز کنی 

اون بدبخت:ای دماغم .....شرمنده 

مرینت دوباره میره جلوی آینه 

مرینت:تو کدوم خری هستی

جوابی نمی گیره 

مرینت:با تو بودما 

بازم جوابی نمی گیره 

مرینت دستشو میبره سمت موهاش 

میاره جلو چشمش ولی در کمال تعجب موهاش که قهوه ای بود حالا بلونده 

مرینت دوباره جیغ میکشه  

مرینت:خاک به سرم  من چرا این ریختیم 

یکم به چشماش دقت کرد بعد ادامه داد

مرینت:البته انگار یه جنبه های مثبتی داره 

مرینت الان این شکلیه 👆 منتها با لباس خواب نه این لباس

(من:خوب بریم ببینیم واکنش آدرین چی بود)

/فلش بک به چند دقیقه قبل پیش آدرن/

آدرین از خواب بلند میشه  در حالی که چشماشو می‌مالند میگه

آدرین:عجیبه امروز با خیس شدن از خواب نپریدم ...از اون عجیب تر خواب چندش آوری بود که دیدم  

آدرین بلند میشه میره جلوی آینه با دیدن اینکه کسی که تو آینست اون نیست خشکش میزنه زیر لب یه بسم‌الله میگه تا جنی که جلوشه بره ولی خوب اون یارو نرفت آدرین دست میزنه به سرش بعد داد میزنه 

آدرین:یا ۱۲ عنصر اعظم این منم تو آینه *باداد*

 الان آدرین این ریختیه👆فقط ایشونم لباس خواب تنشه 

آدرین لباسشو عوض میکنه* لباس بالا *بعد میره بیرون تا چیزی دست گیرش بشه که اینجا چه خبره ولی تا پاشو میزاره بیرون یه صدای جیغ میاد که باعث میشه همه از جاشون بپرن آدرین با هول میره سمت مرکز صدای جیغ  در اتاقو باز میکنه 

ادرین:چیه  چی شده‌؟

بعدش دوباره صدای جیغ میاد و آدرین بایه اردنگی بیرون میشه و در تو صورتش کوبیده میشه بعدم یه صدای آشنا میگه

مرینت یا اون صدای آشنا:الدنگ تو نمی دونی نباید در اتاق یه خانومو بدون اجازه باز کرد

ادرین:ای دماغم....شرمنده 

و از اونجا دور میشه رو نزدیک ترین صندلی میشینه و دماغشو می‌مالنونه

***********************************

پایان

امید وارم لذت برده باشید 

کامنت فراموش نشه

بای بای 

[ یکشنبه سوم مرداد ۱۴۰۰ ] [ 13:17 ] [ 🐺ladywolf🐺 ] [ ]
آخرین مطالب