
پارت شش نفرین زمان
+رئیس همه چیز آمادست
_خوبه...بازیرو شروع میکنیم
*********
لباس های مخصوصش رو پوشید(عکس بالا با ماکس)و با افرادش به سمت قصر رفتن با کمک هم از دیوار بالا رفتن بی سرو صدا به سمت انبار سلاح رفتن در انبارو با کلیدی که یکی از افراد تو روز کش رفته بود باز کردن هرچی میتونستن از سلاح ها برداشتن و بعد تو انبار مواد منفجره گذاشتن
_بده من روشنش کنم
چخ ماخو گرفت اومد اومد به هم بزنشون که
صدا:شما ها کی هستید
_شت....انگار نمیشه بی سرو صدا اینکارو کرد سریع چخ ماخو به هم زد و با جرقه ای که درست شد مواد شروع به سوختن کردن همه از اونجا در رفتن اونم اون بنده خدا رو زد زیر بقل و رفتن وست جنگل
(اهم لازمه بگم اینا کین خوب اون بنده خدا ولیعهده اسمش دنه _هم لونا بید و یجورایی راهزنه حالا میفهمید قضیه چیه)
لونا دنو پرت میکنه پایین
دن بنده خدا :آخ.....شما ها به چه جرعتی حرفش با دیدن اینکه کجاس نیمه موند
لونا دست به کمر:به چه جرعتی چی؟
دن:منو کجا آوردین
لونا:وست جنگل؟
دن:میکشمتون
لونا:چه خوب منم که عاشق بازیم بعد خنجرش رو از تو جیبش در میاره*خنجر تو عکس*و به دن حمله میکنه دن جا خالی میده و با یه حرکت خنجرو میندازه اون ور و با مشت حمله میکنه لونا از مشت جاخالی میده از دن با سرعت دور میشه تیرو کمون یکی از افرادش رو کش میره و به سمت دن نشونه میره البته این سرعتش با عث شد ماکس بیوفته پایین
دن با دیدن صورت لونا خشکش میزنه
دن:لونا.....!
لونا:آره...لونا ...انتظار نداشتی نه
دن:ولی...آخه ...چرا همچین کاری میکنی
لونا:یک کلمه،انتقام
دن:انتقام چی
لونا:انتقام مادرو پردم ....پدر جنابعالی بی دلیل والدین منو متهم به خیانت کرد و اونا رو اعدام کرد حالا میخوام با عذاب دادنش انتقام بگیرم
دن:این کارو نکن لونا
لونا:شرمنده دن ولی خیلی دیره لونا اومد تیرو پرتاپ کنه ولی در یه حرکت به سرعت چرخید و تیرو به یه درخت زد همه از حرکت اون تعجب کردن
لونا:خوب بگو ببینم ...چطور بود آکیلا
آکیلا:تو چطوری.....
لونا:خنگه وقتی کلک توقف زمانت کار نکرد معلومه اینم کار نمی کنه
(من:اهم فکنم بهتره اینجا یه توضیح بدم
خوب جونم براتون بگه لونا همون مرینته و آکیلا مثلا تویه نفرین زمانی گیرش انداخته قضیه ی نفرین زمان اینه که یه دختر به اسم لونا با ولیعهد که دن باشه تو بچگی ملاقات میکنن بعد اون آنقدر همدیگه رو میبینن که عاشق هم میشن ولی یکی برای والدین لونا پاپوش درست میکنه و باعث اعدام اونا میشه لونا همه رو از چشم شاه میبینه و میخواد تا از شاه انتقام بگیره ولی محکوم شده به بار ها و بار ها شکست خوردن حالا بریم ادامه)
آکیلا:ولی من مطمئنم کار کرده بود
مرینت:خوب من بازیگر عالیم......این طور فکر نمی کنی ...برای سر گرمی داشتم به سازت می رقصیدم،آکیلا
مرینت به بشکن میزنه و اونا تو جای قبلی ظاهر میشن
مرینت:خوب حالا دو راه داری
۱ ب ما بپیوندی
۲ تو یکی از این نفرینای زمان اسیر بشی
آکیلا:من عمرا به شما نمی پیوندم
مرینت:پس تو اون نفرین زمانی که برات ترتیب دیدم خوش باشی بعد یه بشکن دیگه میزنه و آکیلا نا پدید میشه و زمان دو باره حرکت میکنه
مارتینا:عه...پس آکیلا کوش
آدرین:راست میگی نی
مرینت:الان داره تو یه نفرین زمانی خوش میگذرونه .......
مارتینا:نمی خواد ادامش بگی تا تهش خوندم
مرینت هم یه نیشخند میزنه
مرینت:کی پایس بریم آلاسکا بزنیم بر بدن
مارتینا:بزنید بریم
آدرین:باشه بریم
بدین ترتیب این سه تا رفتن آلاسکا زدن بر بدن و بعد گزارش ماموریت رو دادن به پدر مرینت البته بماند که مرینت گزارش خودش رو هم انداخت گردنه بیچاره آدرین😐
***********************************
پایان
امید وارم لذت برده باشید
ولفی کوچولو:کامنتم فراموش نشه
همزمان:بای بای
