
پارت پنجم آکیلا
مرینت و آدرین از شدت بیکاری داشتن شطرنج بازی میکردن که مارتینا با یه پرونده وارد اتاق میشه همون موقع مرینت آدرینو کیشو مات یکنه و میگه
مرینت:کیش و مات
آدرین:*-*
مارتینا:اهم اهم الان وقت بازی نیست ماموریت داریم
مرینت و آدرین به سمت مارتینا برمیگردن مرینت تا اسم ماموریت میاد گل از گلش می شکوفه وبا ذوق پرونده رو از دست مارتینا کش رفت و شروع کرد به خوندنش مارتیناهم پرونده رو برای آدرین توضیح داد
مارتینا:خوب پرونده اجب یه دختره به اسم آکیلا بولدره اصلیتش ژاپنیه اما تا الان تو آمریکا زندگی میکرده تازگیا اومده پاریس هرجا میره تعداد زیادی آدم میکشه
آدرین:اونوقت چرا
مارتینا:علاقه ی زیادی به کشتن مردم داره
مرینت میپره وست حرف مارتینا و میگه
مرینت:قدرتش خیلی خفنه....زمان سنج
آدرین:این دیگه چجور قدرتیه
مارتینا:قدرتش دو بخشه کنترل زمان و نفرین زمان
با بخش کنترل زمان می تونه به گذشته حال یا آینده بره....آینده رو ببینه....یا زمان رو نگه داره
با بخش نفرین زمان میتونه یک یا چند نفر رو تو یه مقطع زمانی مشخص زندانی کنه و اون فرد محکوم میشه بار ها بارها اتفاقی که توی اون مقطع زمانی افتاده رو تکرار بکنه
مرینت:عاشق قدرتشم...خعلی خفنه
مارتینا:نگو از همین الان کپی کردی
مرینت:وقتی میدونی کردم چرا میپرسی*لبخند پهنی میزنه*
مارتینا:بهر حال هدفه ما تو این ماموریت اینه که این دختره رو بیاریم تو سازمان خودمون و اگه پیشنهادمونو قبول نکرد بکشیمش
آدرین:کشتنش یکم زیاده روی نیست
مرینت:اگه انقدر سوسل باشی که نمیتونی تو مافیا دوم بیاره بدبخت (-_-)
آدرین:*-*
مارتینا:فکنم بهتره راه بیوفتیم
بدین گونه این سه تا باهم راه میوفتن تا آکیلا رو پیدا کنن
وبعد کلی راه رفتن یه دختر بایه چشم قرمز و یه چشم زرد شبیه ساعت بایه لباس مجلسی رو میبینن(عکس بالا بدون اون تفنگا)
مرینت:فکنم خودشه
مرینت دستشو تو هوا تکون میده وداد میزنه
مرینت:سسسسسسسسلللللاااااااممممم آآآآآکککیییلللاااا
آکیلا بر میگرده سمت اون سه تا و با لحنی به زاهر مهربون میگه
آکیلا:ببخشید ولی من شما رو میشناسم
مارتینا:تو مارو نمیشناسی ولی ما تورو خیلی خوب میشناسیم
مرینت:بزار معرفی کنیم.....مرینت هستم....مرینت دوپن چنگ
مارتینا:مارتینا هستم.....مارتینا آدامز
آدرین:آدرین هستم.....آدرین آگراست
آکیلا:خوب از من چی میخواید
مرینت:فقط میخوایم بهت یه پیشنهاد کار بدیم
آکیلا:چه کاری
مرینت:آدم کشی ...ولی هرکی که بابا بگه
آکیلا:و اگه قبول نکنم
آدرین:متاسفانه مجبور میشیم بکشیمت
آکیلا:ولی قبل اینکه شما بخواید منو بکشید من شما رو میکشم و زمانو نگه میداره همه چیز وای میایسته وهمه چیزو همه کس خاکستری رنگ میشن جز مرینت و آکیلا
آکیلا با لبخند شیطانی همه جارو نگاه میکنه که چشمش به مرینت میوفته
آکیلا با تعجب و وحشت:تو...چرا .....متوقف نشدی
مرینت:دختر جون قدرتت روی من کار نمیکنه
آکیلا با وحشت:این..این امکان نداره
مرینت:خیلی هم داره
آکیلا:پس مجبورم به یه روش دیگه بکشمت دوتا توفنگ(اوناییکه تو عکسه نه ها منظور کلته)

دوتا این ریختی
وشروع کرد به مرینت شلیک کردن مرینت ساده از همشون جاخالی میداد
مرینت:کارت با اسلحه بد نیست
آکیلا:تازه کجاشو دیدی....نفرین زمان
آکیلا مرینت رو تو یه نفرین زمانی گیر انداخت
*******************
پایان
بقیش برای بعد
کامنت فرامو نشه
بای بای
