
پارت چهارم مارتینا
بعد از ماجرای امتحان آدرین شد زیر دست مرینت ولی زیردست مرینت بودن اصلا کار ساده ای نیست مخصوصا اون قسمتش که برای تمرین بایه سطل آب یخ بیدارت میکنه😐
چه میشه کرد دختره منه دیگه مثل خودم سادیسمیه😁
اما از اینا بگذریم
اون روزم مثل روزای دیگه بود مرینت آدرین رو با سطل آب یخ بیدار کرده بود و بعد تمرین آدرین رو تختش ولو بود چون مرینت حسابی بهش سخت گرفته بود همین جور ولو بود و داشت استراحت میکرد که در با شدت باز میشه و مرینت تو چهار چوب در نمایان میشه هم زمام داد میزنه
مرینت:وقتی اولین ماموریتته😁
بعد پرونده ای که دستش بود رو میده دست آدرین
مرینت:همون طور که تو پرونده هم نوشته یکی از بهترین افراد ما تو زندان ناتینگهام*از خودم در آوردم😐* زندانی شده قدرتش ارطبات با ارواحه اسمش مارتیناست و فرد مهمی برای سازمانه مخصوصا برای من ناسلامتی اون هم بازیه بچگیامه
آدرین:خوب
مرینت:هدف ما تو این ماموریت نجات مارتیناست
آدرین:و نقشه چیه
مرینت:ما با لباس فرم اونا به ناتینگهام نفوذ میکنیم و مارتینارو نجات میدیم و خیلی راحت بر میگردیم بدون جلب توجه😌
آدرین:باشه
مرینت:لباسا آمادست😁

لباس آدرین👆

لباس مرینت👆
باچشم بند تصور کنید
آدرین بادیدن مرینت نا خواسته محوش میشه😈
مرینت:خوب دیگه بهتره بریم ولی آدرین تکون نمی خورد
مرینت:آدرین....آدرین....آآآدددددرررییییننننن
با داد مرینت آدرین به خودش میاد و میگه بریم
مرینت:یک دفه چت شد😐
آدرین:هیچی
مرینت:باووشهه
**********
مرینت و آدرین وارد زندان میشن از هر جا که رد میشن همه خیره روی مرینت می مونن*منظور پسراست* یکم که جلو تر رفتن چشم مرینت به یه شخص آشنا خورد
مرینت:اه...لعنتی اون*****اینجا چی میخواد😠*من جای این بیتربیت ازتون عذر میخوام😐*
آدرین:چیزی شده 😐
مرینت نامحسوس به فردی که داشت بایکی از سربازا حرف میزد اشاره کرد

این یارو👆
مرینت:اون مرتیکه تنها کسیه که بعد دیدن چهره ی من زنده موند علاوه بر اون مارتینا رو هم دست گیر کرد
آدرین:پس نباید تا الان لوت میداد
مرینت:چرا ولی اون جور که آمارشو گرفتم تا الان تو آمریکا بوده😠
بدین گونه مرینت با یه اخم تایتان کش ...اهه من دوباره گفتم تایتان کش ...اهم ...بایه اخم ناخواسته ی پسر کش و بشدت عصبی*مخلوط این دو حسه جذابیت و عصبی* سعی کرد عادی از کنارش رد بشه ولی اون مرد مرینتو دید ولی نشناختش فقط به نظرش آشنا اومد
مرده:ببخشید خانوم........من و شما جایی همدیگه رو ندیدیم
مرینت نفس عمیقی میکشه و سعی میکنه عصبی نشه و با لحنی که سعی میکرد عصبانیت توش نباشه بر میگرده سمت مرده
مرینت:نه بعید میدونم و بزور یه لبخند عصبی زد و به راهش ادامه داد
یکم که جلو رفتن مرده یادش اومد مرینتو کجا دیده
مرده:ها..تو همون قاتل حرفه ای بلک ولفی
مرینت:هوففففف....مثل اینکه از اولم قرار نبود این عملیات بی سرو صدا باشه وبایه حالت ترسناک برگشت و با همون حالت ادامه داد
مرینت:خودمم که چی
مرده:بگیریدشون
همه ی سربازا به سمت مرینت و آدرین حمله ور میشن
آدرین با آب یخ رعد و خاک بهشون حمله میکنه
مرینت یه لبخند شیطانی میزنه و به گرگ تبدیل میشه وحشیانه به هر پلیسی که سمتش میاد حمله میکنه و با دندوناش قلبشونو تیکه تیک میکنه (عکس بالا)
یک نفر میخواست بزندش که آدرین از مرینت دفاع میکنه
آدربن:بهترنی از یه راه سریع تر استفاده کنی
مرینت:نه این جوری مزه میده
آدرین:خوب این راه آسیب پذیری میکنه💢
مرینت:باشه*به حالت نیمه گرگ در میار و رو جنازه ی مردی که کشته میشنه*یه راه دیگه هم هست که لذت ببرم مرینت یه لبخند فوقالعاده شیطانی میزنه و یه داس خلق میکنه

این شکلی👆
و تو همون حالت نیمه گرگ شروع میکنه با سرعت زیادی تیکه تیکه کردن پلیسا با هر پلیسی که میکشه قهقه های شیطانی میزنه
*بزارید برای درک بهتر این بخش یه فیلم نشونتون بدم *
*خوب حالا مرینتو جای زک،کلنگو جای داس،و قرابر هارو جای پلیسا بزارید ...اینجوری تصور این بخش براتون راحت میشه*
مرینت همین جوری مثل دیوانه ها هرکی میدید رو تیکه تیکه میکرد و قهقه میزد
که اون مرده*اهم اهم بزارید یه توضیح هم راجب این مرده بدم اسمش آرکان گراهامه قدرتش ترس خوره هستش برید ادامه تا بفهمید قدرتش چیکار میکنه*
از پشت اومد سمت مرینت
مرده:بزار بفهمیم ترس تو چیه و قبل اینکه مرینت متوجه بشه مرینتو لمس کرد همون موقع یه دود سیاه همه جارو گرفت و یه صدا هایی از توی دود اومد
×تو نحسی
=از اولم نباید به دنیا میومدی
÷دختره ی نحس
_بمیر
+تو یه هیو لایی
مرینت با شنیدن این صدا ها داس از دستش میوفته و دستشو میزاره روی سرش
€تو یه آشغالی
£وجودت فقط مایه ی عذابه
مرینت:بسه بسه
مرده:پس این ترس توعه...اینکه ازت متنفر باشن
×تو مایه ی ننگی
÷دختره ی نحس
=تو یه هیولایی برای همین چشمت دورنگ
¥بچه ها نزدیکش نشید اون دختره ی هیولای دورنگه
مرینت:بسه......بسه.....بببسسسههههه😖
آدرین به سمت صدای مرینت میاد و مرینتو میبینه که روی زمین نشسته سرشو بین دستاش گرفته و مدام میگه بسه
آدرین:مرینت و دستشو روی شونه ی مرینت میزاره مرینت از جاش میپره داسشو که کنارشه بر میداره و رو به آدرین گارد میگیره
آدرین:مرینت منم آدرین
مرینت:به من نزدیک نشو
آدرین:چی میگی و یه قدم نزدیک میشه میخواد جلو تر بره که مرینت میگه
مرینت:اگه یه قدم دیگه جلو بیای میکشمت
*بزارید برای اینکه بفهمید چرا مرینت اینکارو میکنه از دید مرینت قضیه رو تعریف کنم*
مرینت روی زمین نشسته بود سرش بین دستاش بود و همش میگفت بسه که یک نفر از پشت دستشو میزاره رو شونش و میگه مرینت صداش شبیه مدیر یتیم خونه بود پس مرینت داس رو بر میداره برمیگرده عقب و گارد میگیره درست حدس زده بود اون مدیر یتیم خونه بود
مدیر یتیم خونه:دختره ی چشمش سفید
مرینت:به من نزدیک نشو
مدیر یتیم خونه:باید تو همون تصادف میمردی ویه قدم میاد جلو میخواست بیشتر بیاد که مرینت میگه
مرینت:اگه یقدم دیگه جلو تر بیای میکشمت
مدیر یتیم خونه:تو از اولشم یه هیولا بودی و یه قدم دیگه اومد جلو
مرینت:گفتم جلو نیا
مدیر یتیم خونه:به خاطر نحسی تو والدینت مرد و نزدیک ترشد
مرینت:از اولشم از اونا خوشم نمیومد همیت طور از تو داسش رو بالا آورد و گفت
مرینت:بمیر*بادا* داس رو تا گردن مدیر آورد که.......
یه چیزی خیس ریخت روش و مرینت به خودش اومد
مرینت به آدرین نگاه کرد که با تعجب وحشت و یکم ناراحتی بهش نگاه میکنه و داس مرینت رو گردنش
تازه متوجه شد داشته چیکار میکرده سریع داسو از رو گردن آرین برداشت
مرینت:تو دیگه از کجا پیدات شد
آدرین:صداتو شنیدم که داشتی میگفتی بسه اومدم ببینم چیشده که بهم گفتی نزدیکت نشم آخرم گفتی ازت متنفرم بعد خواستی بکشیم
مرینت:ولی......من....اینارو
*خوب وقتشه راجب قدرتش یه توضیح بدم،جونم براتون بگه آرکان میتونه با دست زدن به یه فرد ترس اونو بفهمه و همزمان کاری کنه که فرد ترسش رو توی مه سیاه ببینه و فقط رو فردی که لمس شده اثر دادره و هیچ کس دیگه اونو نمی بینه البته بجز دارنده ی قدرت *
یک دفه صداق کف زدن یه نفر اومد
آرکان:به به خوشم اومد..نمایش جالبی بود
مرینت:توی عوضی و با داس بهش حمله میکنه و آرکان جا خالی داد
آرکان:فکر میکردم قوی تر از اینا باشی
مرینت:معلومه که هستم *با پوزخند*
مرینت سرعتش رو زیاد میکنه و با داس خیلی ماحرانه به آرکان حمله میکنه آرکان به سختی از حملاتش جاخالی میده چون مرینت خیلی سریعه به زحمت برای خودش فرصت جور میکنه و دوباره مرینتو لمس میکنه اما اینبار اتفاقی نیوفته
آرکان:یعنی چی
مرینت به یه لبخند شیطانی میگه
مرینت:فکردی میزارم اون اتفاق دوباره تکرار شه و با داس دست آرکانو قطع میکنه و بایه لگد میکوبونش به دیوار
مرینت:بمیر*همراه باداد*
وبا داد از وست نصفش میکنه
آدرین:یکم زیاده روی نکردی
مرینت:نه
مرینت و آدرین مرین جلوی سلول مارتینا میرن
مارتینا:مرینت اینجا چیکار میکنی
مرینت با همون اعصاب داغون:نجاتت میدم
مارتینا:صحیح
مرینت باشه بشکن قفل درو باز کرد
مرینت:بهتره بریم تا دوباره پلیسا نیومدن
مارتینا:مرینت حالت خوبه
مرینت:آره آره خیلی خوبم*بایه خنده ی عصبی*
آدرین:اصلا حالش خوب نی اعصابش خط خطی ناجور😐
مارتینا:تو دیگه کیی
آدرین:عضو جدید و زیر دست خانوم مرینت هستم
مرینت از حرف آدرین عصبی تر میشه با چنان قدرتی پس گردنی به آدرین میزنه که آدرین بدبخت پخش زمین میشه
مرینت:بار چندمه بهت میگم آنقدر رسمی نباش💢💢
مارتینا اعصاب خط خطی مرینتو دید و چون دوست صمیمی مرینت بود میدونست چی آرومش میکنه پس گفت
مارتینا:میگم چطوره بریم یه میلشیک بزنیم بر بدن آدرین تو این فاصله از جاش بلند شد
مرینت تا این حرفو شنید اخماش باز شد و با ذوق گفت
مرینت:یعنی عاشقتم با این پیش نهاداتم بزنید بریم
و داسو انداخت زمینو راه افتاد سمت در خروجی
ادرین:عههه...مرینت میخوای اینجوری بیای
مرینت یه نگاه به لباسش که غرق در خونه میکنه و میگه
مرینت:آره
مارتینا:با وضعی که تو داری همه با دیدن ما فرار میکنن😑
مرینت:خوب پیشنهادتون چیه
آدرین:بزار من درستش کنم با آب مرینتو خیس میکنه که همه ی خون ها پاک میشه بعد با آب خشکش میکنه
مرینت:خوب دیگه میشه بریم
مارتینا:بریم
***********************************
پایان
کامنت فراموش نشه
بای بای
