معشوقه های خلافکار پارت۳::امتحان

پارت سوم:امتحان 

آدرین در خواب ناز بود که 

در اتاق بشدت باز میشه و فردی هوار میزنه 

اون فرد:ووووووقققققتتتتتت ممممااااااامممممموووورررررریییییتتتتتههههه 

بله درست حدس زدید ایشون مرینته اومده بالاسر آدرین بدبخت داد میزنه 😐

آدرین با هوار مرینت مثل جن زده ها از خواب میپره

آدرین:چیشده من کیم اینجا کجاست توکیی

مرینت:خوووب اومدم بگم وقت ماموریت تو آدرین اینجا سازمان GLه من مرینتم 

آدرین چند دقیقه فقط نگاه میکنه  بعد تازه ویندوزش بالا میاره 

آدرین:عههه چرا این جوری بیدارم میکنی  سکته کردم 

مرینت:چون کلا کرم دارم😁

آدرین:صحیح

مرینت:خوب حاظر شو وقت ماموریت 

آدرین :باشه 

مرینت میره بیرون و آدرین لباسی که برای ماموریتش گذاشتن رو میپوشه 

لباس آدرین👆

*لباس مرینتو گذاشتم ولی باز میزارم*

لباس مرینت بدون نقابه👆

آدرین از اتاق میاد بیرون و مرینتو میبینه که جلوی در یلنگه پا وایساده 

آدرین:چیزی شده 

مرینت:نه خواستم بگم قبل اینکه بریم به ماموریت این پرونده رو بخون و یه پرونده میده دست آدرین 

آدرین پرونده رو میخونه 

مرینت:خوب بزن بریم 

و باهم راه میوفتن

*********

تو راه رو ها قدم میزدن  تا به اطلاعات برسن 

مرینت حسابی کلافه بود همش زیر لب غر میزد 

آدرین  اطراف رو با دقت نگاه میکرد 

یک دفه مرینت کلافه داد زد

مرینت:آهاااییی میدونم دارین نگاهمون میکنید  زود باشید یه حرکتی بکنید دیگه حوصلم سر رفت 

این بود 

علامتی که همه منتظرش بودن 

بعد تموم شدن حرف مرینت از همه طرف آدم رخیت تو اون سالن 

مرینت*با لبخندی کاملا خبیثانه*:این شد یه سر گرمیه درست حسابی به نیمه گرگ تبدیل شد و بهشون حمله کرد

آدرین هم به طبعیت از اون  با آب و یخ بهشون حمله کرد بعد مدتی مبارزه یه نفر میخواست از پشت به آدرین بزنه  که مرینت گفت

مرینت:مراقب باش

و خودشو سپر آدرین میکنه مرینت  بیهوش میشه  آدرین هواسش به مرینت پرت میشه و اونم میزنن بیهوش میکنن 

وسیاهی

******

آدرین چشماشو باز میکنه  خودشو تو اتاق شکنجه میبینه جایی که پر از وسایل مختلف مثل شلاق چاقو عنبر آهن داغ و از این جور چیزاست 

همین جور که آدرین داشت اتاق رو اسکن میکرد در باز میشه و یه پسر وارد اتاق میشه(عکس بالا)*فکر نکنید عکس بالا عکس دختره ها اون پسره اسمش ناگیساعه به خاطر مادرش که دختر دوست داشت اینشکلیه😑*

پسره :خوب خوب بگو ببینم اینجا داشتین چیکار میکردین 

آدرین:...........

پسره:دوباره ه سوالمو میپرسم اینجا چیکار میکردین😠

آدرین:............

پسره:با زبون خوش بگو این جا چیکار😠 میکردین 

آدرین:.........

نزار از راه ناخوش وارد شم😠

همچنان آدرین:............

پسره:خودت خواستی میره سمت ملیه ی داغ  برش میداره

پسره:یه فرصت دیگه بهت میدم بگو اینجا چی کار میکردین 

همچنان همچنان آدرین:........

بدین گونه پسره با یه اخم تایتان کش....چیز ...آدم کش .....نه نه ...آقا هیچی ولش کنید.....بایه اخم ترسناک  میله رو نزدیک  بدن آدرین میکنه ولی قبل اینکه میله رو به بدنش بزنه بر میگرده عقب و میگه

پسره:اصلا چرا تورو شکنجه کنم  میرم سراغ اون همکار عزیزت و قهقه ی شیطانی میزنه(من:اهم اهم این بنده خدا تو انیمه این شکلی نبود ها من اخلاقش رو تغیر دادم )

آدرین:😶

پسره با یه لبخند شیطانی یه مانیتور رو نشون میده بعد مانیتور روشن میشه ومرینت در حالی که به یه صندلی بسته شده بود رو نشون میداد آدرین با دیدن مرینت ناخود آگاه ترس به جونش میوفته 

پسره :هنوز فرصت هست،تا قبل اینکه شکنجه رو شروع کنیم میتونی جوابمو بدی

آدرین:😐😶😧😨😥

پسره:پس نمیگی...باشه ....شکنجه رو شروع کنید

هشدار از اینجا به بعد ۱۳+عه اگه می‌ترسید نخونید

یه مامور شکنجه که صورتشو پوشونده بود  اومد نزدیک مرینت  شروع کرد دونه دونه کندن ناخن های مرینت مرینت از درد مدام جیغ میکشید 

پسره:نمیگی نه؟

آدرین:😰

پسره:باشه ...ولی تا نگی شکنجه ی اون ادامه داره

مامور شکنجه رفت سراغ چشم مرینت*مثلا اونی که زیر چشبنده همینجوری از بین رفته* چشم مرینتو از داخل کاسه ی چشمش در آورد 

مرینت:جججججییییییییغغغغغغ

آدرین:😨

پسره:😈

مامور شکنجه میره سراغ دندون های مرینت یکی یکی میکشدشون بیرون مرینت فقط جیغ میکشید

مامور شکنجه زبون مرینت رو هم برید 

قیافه ی مرینت اون موقع👆

آدرین:😱

پسره:😈

من:عکس خفنیه😐

یکدفه در باز میشه و مرینت سالم وارد میشه 

آدرین:😶

آدرین:😶

آدرین:😶

همچنان آدرین:😶

همچنان همچنان ادرین:😶

آدرین:تو چطور هم اونجایی*اشاره به مانیتور*هم اینجا 

مرینت:برو بابا منو که نمیشه به این راحتی گیر انداخت یا شکنجه کرد 😑

پسره:من گفتم زیاده رویه😐

مرینت:مرینت دست میندازه دور گردن پسره و میگه

مرینت:از نظر من نتنها زیاده روی نبود بلکه کارت هم عالی بود 

آدربن:میشه بگید دقیقا چه خبره😐

مرینت:......

《استوپ شدن فضا》

من:آقا نیازه یه فلش بک بریم تا بفهمید دقیقا چیشد 

"فلش بک به وقتی که آدما حمله کردن"

مرینت:آهاااییی میدونم دارین نگاهمون میکنید زود باشید یه حرکتی بکنید دیگه حوصلم سر رفت 

این بود

علامتی که همه منتظرش بودن 

من:اگه دقت کرده باشید به بخش آخر بنده همینجا یه جوری گفتم که همه ی اینا سر کاریه 😌

حالا یکم بریم جلوتر

"فلش بک به موقعی که مرینت بیهوش شد"

مریت:مراقب باش و مرینت خودشو سپر آدرین میکنه و مرینت بیهوش میشه هواس آدرین به مرینت پرت میشه و اونم میزنن بیهوش میکنن وسیاهی  

من:بیاید این بخش رو یه جور دیگه نگاه کنیم 

***

مرینت خودشو سپر آدرین میکنه وقتی میزننش ادای بیهوش شدن در میاره 

آدرین بیهوش میکنن و مرینت بلند میشه 

مرینت:خوب وقتشه ببینیم چقدر میشه به این پسر اعتماد کرد😈

آدرین رو میبرن و به صندلی میبندن ماموری که باید امتحانش میکرد جلوی در وای میسته وقتی گفتن بهوش اومد میره تو

***

من:اما پسره کیه 

"صفحه روی صورت پسره وایمیسته"

من:ایشون نمی دونم چی چی ناگیساعه،اون جوری نگام نکنید فامیلش یادم نی، اما..قدرتش توهم یا سرابه قیافشم عکس بالا

خوب بریم ادامه

"فلش بک به زمان حال"

مرینت:خوب جونم برات بگه این یه امتحان بود تاببینیم چقدر میشه بهت اعتماد کرد  و خوشحالم که اینو میگم*یه قیافه ی فوق‌العاده کاوایی میگیره*تو قبول شدی.....ورود رسمیت به سازمان رو تبریک میگم 😊

پسره:تبریک میگم🙂

آدرین:ممنون😮

پسره:بزار رسما آشناشیم ....من مامور امتحان ناگیسا هستم با قدرت سراب 

آدرین:خوش بختم ...پس اون سرابه*باز هم اشاره به مانیتور*

ناگیسا:آره سراب منه بعد مانیتور از بین میره 

مرینت:از این به بعد تو زیر دست منی😁

***********************************

پایان

دستم جر خورد خدایا

تا حالا پارت هایی به این طولانی ننوشته بودم 

کامنت فراموش نشه 

بای بای 

[ چهارشنبه بیست و سوم تیر ۱۴۰۰ ] [ 13:49 ] [ 🐺ladywolf🐺 ] [ ]
آخرین مطالب