معشوقه های خلافکار پارت اول:آشنایی

پارت اول آشنایی

از زبان مرینت 

حوصلم وحشت ناک سر رفته بود 

حس کرم ریزیم هم گل کرده بود 

یعنی داشتم دق میکردم 

آبنبات میخوردم و تو خیابونا بی هدف حرکت می کردم 

بزارید معرفی کنم مرینت هستم مرینت دوپن چنگ ملقب به بلک ولف یا بانوی سیاه  بهترین مامور سازمان GL همچنین دختر خونده ی رئیس سازمان 

قدرت من کپی کردن قدرتای دیگه و گرگینه  است به طرز عجیبی تنها فردی که دارای دو قدرته منم 

خوب بریم ادامه 

همین جوری داشتم قدم میزدم که گوشیم زنگ خورد جواب دادم

_الو

�سلام بر دختر قشنگم

_سلام بر پدر مشنگم

�نامرد......آخه چرا جواب منو اینجوری میدی گناه دارم ...من به این خوبی🥲💢

_خوب حالا لوس نشو😐بگو چیکارم داری 

�خوب جونم برات بگه...یه ماموریت داریم که فقط تو از پسش بر میای 

_بزار حدس بزنم ...لابد دوباره فیلیکس به یکی از منطقه های ما حمله کرده 

�زدی وسط حدف😁منطقه ی ۱.۱۷ هستش 

_آخیش داشتم دق میکردم .....انجام شده بدونید 

�بای دختر قشنگم

_بای ددی 

بدین ترتیب من راه افتادم  سمت منطقه ی ۱.۱۷*از خودم در آوردم*از اونجایی که نزدیک بود زود رسیدم  از همون دور میتونستم فیلیکس و افرادش رو ببینم 

درحالی که میرفتم جلو داد زدم 

من:سسسسسللللاااااممممم ففففففللللللیییییکککککسسسس وبراش دست تکون دادم 

فیلیکسم بادیدن من یه لبخند از اون چندشا زد و گفت 

فیلیکی:سلام مرینت بانو

وقتی نزدیک تر شدم گفتم 

من:فیلیکس تو منطقه ی ما چیکار میکنی🙂

فیلیکس:باید بگی منطقه ی سابق ما...چون از این به بعد اینجا منطقه ی ما میشه 

منم با حالت فوق‌العاده ترسناکی گفتم 

من:البته اول باید از رو جنازه ی من رد بشی🙂

زیر دستای فیلیکس گرخیدن ولی فیلیکس ککشم نگزید 

البته طبیعیه آخه از این قیافه ها از من زیاد دیده 

تبدیل به یه نیمه گرگ شدم 

حالت نیمه گرگیه مرینت👆

فقط با چشبند تصور کنید 

و با پنجه هام بهش حمله کردم ولی جالی داد همون موقع یکی از افرادش بهم حمله کرد جاخالی دادم و از پشت جوری با آرنج زدم وست ستون فقراتش که صدای شکستن استخوانش شنیدم ولی وقتی هواسم به اون پرت بود خود فیلیکس پرتم کرد اون ور  و محکم خوردم  به دیوار جوری که دیوار ترک برداشت هم زمان با برخوردم به دیوار از دهنم خون پاشید بیرون 

فیلیکس:به نظر میاد مبارزه رو جدی نگرفتی.......مرینت

یه تفنگ آتیش پرت کن ساخت و باهاش بهم شلیک کرد 

من با یه لبخند که بیشتر شبیه پوز خند بود نگاش کردم  ولی قبل اینکه تیرش بهم برخورد کنه یه بنده خدایی اومد و جلوم سپر یخی درست کرد با بر خورد تیر به سپر سپر متلاشی شد 

به اون یارو نگاه کردم یه پسر بود با موهای بلوند(عکس بالا)

من:من به کمک نیاز نداشتم

پسره:جای تشکرته😑💢

من:خوب بابا جوش نیار ....ممنون

پسره:خواهش

فیلیکس:آهای  هنوز وست مبارزه ایما😠💢💢

​​​​​​​من:بزار حال اینو جابیارم بعد بر میگردم 

بلند شدم ویه شمشیر ساختم و رفتم سمت فیلیکس با سرعت زیادی بهش حمله کدوم  

و پهلوش و بازوش رو زخمی کردم

بعد رفتم روبه روی فیلیکس

من:مثل اینکه زیادی بهت آسون گرفتم فیلیکس *یه لبخند ترسناک زدن*اگه بخوای میتونم بهت سخت بگیرم 

فیلیکس:نه نه قربون دستت......هنوز برای مردن جونم .....بچه ها عقب نشینی میکنم 

و خودشو زیر دستاش فرار کردن 

برگشتم سمت پسره که با دهن باز نگاهم میکرد لبخند کیوتی زدم و گفتم 

من:میدونی ازت خوشم اومده،به نظر قدرت باحالی داری ،اگه دنبال کار میگردی یکی سراغ دارم  یکی از کارتامو از تو جیبم در آوردم  بهش دادم و ادامه دادم 

من:فقط با این شماره تماس بگیر ....فعلا بای 

و راه سازمان رو در پیش گرفتم 

 

از زبان همون پسره 

کارتو بهم داد و گفت با اون شماره تماس بگیرم و رفت  به کارت که روش یه شماره بود نگاه کردم 

من:چچچچ

و برگشتم به سازمان 

*******

تو اتاق فیلیکس

من:به طرز عجیبی نقشت جواب داد

فیلیکس:پس یعنی شمارشو گرفتی 

من:آره 

فیلیکس:بده ببینم 

کارتو دادم بهش

فیلیکس:ایول 

حالا دیگه برای من شمارتو عوض میکنی ها و شمارشو تو گوشیش سیو کرد بعد کارتو بر گردوند

فیلیکس:پیشنهادشو قبول کن

من:باشه و از اتاقش بیرون زدم

رفتم اتاق خودم  رو تخت دراز کشیدم و کارتو روبه روی صورتم نگر داشتم یکم به شمارش نگاه کردم  بعد گوشیمو در آوردم و به اون دختره زنگ زدم به یک بوق نرسیده جواب داد

_الو

÷سلام

_سلام شما 

÷همونی که امروز نجاتت داد

_عه......منتظر تماست بودم...خوب نظرت راجب پیشنهادم چیه 

÷من....قبول میکنم 

***********************************

پایان

بگید ببینم خوبه یانه 

ادامش بدم یانه 

کامنت فراموش نشه 

بای ​​​​​​​

[ شنبه نوزدهم تیر ۱۴۰۰ ] [ 16:33 ] [ 🐺ladywolf🐺 ] [ ]
آخرین مطالب