نام:معشوقه های خلافکار
شخصیت های اصلی:مرینت ،آدرین
شخصیت منفی:نامشخص
ژانر:اکشن،ماورائی،عاشقانه، مافیایی
تعداد پارت ها:نامشخص
تعداد فصل ها:نامشخص
پوستر:داره ولی هر پارت یه عکس داره
خلاصه ی داستان:ماجرا راجب یه دختره که بعد از کلی سختی رئیس مشهور ترین مافیای پاریس اونو به سر پرستی میگیره و....دیگه نمی گم
بیوگرافی شخصیت های اصلی:

نام:مرینت دوپن چنگ
لقب:بلک ولف،بانوی سیاه
سن:۲۲
شیب:آدرین
علایق:کرم ریختن، آدرین،آلیا،کلویی،پدر خوندش،وحشیانه کشتن آدما،شکنجه کردن،انیمه
تنفرات:کسی به عزیزانش آسیب بزنه،فیلیکس،چشماش،بهش بگن نحس،مادر پدر واقعیش،یتیم خونه،مشروب
اخلاق:یکم مهربون،شادو سرزنده،بامزه همیشه انرژیش تکمیله،یکم خونسرد، وحشی،بشدت ترسناک،بشدت سادیسمی
*اگه نمی دونید سادیسمی چیه باید بگم یعنی مردم آزار*
استعداد:مبارزه،بکس،شمشیر زنی،مبارزه با چاقو
قدرت:گرگینه،کپی کردن قدرت های دیگه،شیطان
توضیح قدرت:گرگینه=میتونه به طور کامل تبدیل به گرگ بشه یا یه نیمه گرگ بشه *یعنی پنجه گوش دندون گرگ ودم در بیاره*
کپی کردن قدرت های دیگه:هر قدرتی که میخواد رو میتونه کپی کنه چه اون قدرت واقعی باشه چه نه فقط باید اونو ببینه یا راجبش بخونه بعد میتونه ازش استفاده کنه
شیطان:به طور کامل تبدیل به یه شیطان میشه میتونه از قدرت های یه شیطان استفاده کنه
ضرر قدرت:گرگینه:اگه زیاد توحالت گرگ بمونه بیهوش میشه
کپی کردن قدرت های دیگه:اگه تو یه روز بیشتر از ۱۲ قدرت کپی کنه خون بالا میاره
شیطان:کنترلش از دستش خارجه حتی از وجودش خبر هم نداره
گذشته:از وقتی بچه بوده با چشم دورنگ به دنیا اومده برای همین همه بهش میگفتن نحس و از اینجور چیزا برای همین همیشه چشم بند میزنه حتی پدر خوندشم چشاش رو ندیده از ۳تا پنج سالگیش پدرش همش میزدش تو سن پنج سالگی پدر و مادرش تو تصادف میمیرن و مرینتو میبرن به یتیم خونه تا ۱۲ سالگی تو اون یتیم خونه زجر میکشه وتو ۱۲ سالگی قدرت گرگینش فعال میشه وقتی مدیر یتیم خونه قضیه رو میفهمه از یتیم خونه میندازنش بیرون*یاد آتسوشی افتادم😐* به ناچار مجبور به دزدی میشه اون موقع قدرت کپی کردنش هم فعال میشه بعد یک سال یاد میگیره قدرتش رو کنترل کنه و همون موقع ادوارد جونز رئیس قدرت مند ترین و بزرگ ترین و مشهور ترین مافیای پاریس اونو به سر پرستی میگیره و مثل دختر خودش بزرگش میکنه و اونو تبدیل به قوی ترین خلاف کار کشور میکنه

نام:آدرین آگراست
لقب:ارباب عناصر
سن:۲۳
شیب:مرینت
رقیب عشقی:فیلیکس
علایق:مرینت،نینو،لوکا،عنصر،آب،قهوه
تنفرات:مرینت،فیلیکس*خود در گیری داره بچم*
اخلاق:مهربون،خونسرد، دیر عصبی میشه،دل رحم،غیرتی*بچه ی منه دیگه😎*
استعداد:مبارزه،آشپزی *زن زندگی اینه😂*
قدرت:کنترل همه ی عناصر
توضیح قدرت:میتونه هر عنصری رو ایجاد و کنترل کنه
ضرر قدرت:عنصر آتیش از کنترلش خارجه
گذشته:تا ۱۵ سالگی یه زندگیه آروم داشته *البته بحس کنترل قدرتش بماند*ولی تو ۱۵ سالگی یه قاتل پدر و مادرشو میکشه تا ۱۸ سالگی تمرین میکنه و بعد از اون میره تو یه سازمان مافیایی تا انتقام قتل والدینشو بگیره ولی....دیگه نباید لو بدم مزش میره😁

نام:فیلیکس گراهام
لقب:نداره
سن:۲۴
شیب:نداره ولی عاشق مرینته
رقیب عشقی:آدرین
علایق:مرینت
تنفرات:همه چیز جز مرینت
اخلاق:عصبی،وحشی،عوضی،آب زیر کاه
قدرت:ساخت هر چیزی که بهش فکر کنه
توضیح قدرت:الان واقعا تو ضیح می خاین مشخصه دیگه😑
ضرر قدرت:نداره
گذشته:قبلن عضو سازمان مافیایی جونز بوده همون جا عاشق مرینت میشه ولی بعد بهشون خیانت میکنه و میره تویه ساز مان دیگه حالا همش با سازمان جونز در رقابته ولی به خاطر مرینت هیچ غلطی نمیتونه بکنه
عکس بعضی شخصیت های فرعی:

کلویی بورژوا
قدرت:سایه ی سیاه

آلیا سزار
قدرت:روباه قرمز

لوکا کویین
قدرت:مار های اهریمنی

نینو لحیف
قدرت:کنترل اجسام

*فن بانگویی نیستی اگه اینو نشناسی*
ادوارد جونز
قدرت:نفرین
من این داستانو با الهام از یکی از فن فیک های انیمه ی محبوبم بانگو نوشتم ولی این با اون زمین تا آسمون فرق داره
همچنین داستانو انیمه ای نوشتم
وقتی داستان تموم شد اسم اصلیه شخصیت هارو بهتون میگم
وای خدا دستم شکست
این طولانی ترین بیویی بود که تایپ کردم
ایشالا تا فردا پارت میدم
فعلا بای بای
