کمی بیشتر که دقت کرد صداهایی رو شنید که واقعا عجیب و ترسناک بودن
صدای جیغ یک دختر آمد، ایزابل با قدم های محتاطانه به سمت صدا رفت، وقتی که رسید دختری را دید که خون اشامی درحال خوردن خون از او بود، بسیار ترسیده بود، پس تصمیم گرفت بدون هیچ صدایی فرار کند اما... گیر افتاد بخاطر شاخه ای که جلویش بود خون آشام فهمید و به سمت صدا رفت سریع اون رو قبل اینکه بتونه فرار کنه گرفت، اما ایزابل واقعا لجباز بود، پس اخمی کرد و لب زد : خون آشام عنتر ولم کن، فک کردی کی هستی که من و گرفتی؟ میدونی من کیم؟
خون اشام با پوزخند و به آرامی لب زد : کی هستی؟
ایزابل کاملا پررو جوابش رو داد و گفت : ایزابل نیکلاس
خون اشام لحظه ای ترسید، دختر از ترس خون آشام تعجب کرده بود.. اون فقط برای خنده و از روی پررویی این رو گفته بود اما اینطور که معلومه خون آشام ترسیده بود
ایزابل کمی تعجب کرد ولی با اعتماد به نفس گفت : چیه؟ ترسیدی؟
خون آشام اخم کرد و گفت : اگه بقیه بفهمن تورو گرفتم مطمئن باش میشم بهترین و قویترین موجود تو جنگل
ایزابل کمی ترس برش داشت و لب زد : م.. منظورت چیه؟
خون آشام تیشخندی زد و جواب داد : خب میدونی؟ مگه تو بهترین شمشیر زن این دور و بر نیستی؟ میگن تو تونستی شاهزاده قبلی گرگینه ها رو بکشی
ایزابل با پشمی که دیگه براش نمونده بود به خون آشام نگاه کرد.. یعنی کسی که قبلا تو این بدن بود انقد خوب و خفن بوده؟
برای اینکه لو نره اخمی کرد و گفت : اگه نخوای ولم کنی بلای بدتری قراره سرت بیاد
خون آشام پوزخند صدا داری زد و در حرف دختر جواب داد : عجب.. نمیدونستم خانم خانما بدون شمشیرشم میتونه من و نصف کنه
ایزابل از دروغی که گفته بود کمی ترسید، اما کمی بعد صدای پسری آمد
پسر لب زد : چیشده؟ برای چی همش دارین صدا میکنین؟
خون آشام اخمی کرد : به تو مربوطه بی ریخت؟
پسر که از حرف خون آشام عصبی شده بود لب زد : داری میری رو مخم
تمامید دوستان😂✨
من حال ندارم بنویسم همینم برام زیاد بود😌👍✨
بابای😂😎
