من تو این وب دوستای خوبی داشتم اینجا رو الان نگاه نکنید یه روز خیلیا توش بودن و اون موقع ها چرا دروغ خیلی تباه بودم و بجه مثبت و هیچ کاری نکرده بودم اصن اوج بچه مثبتی
اون دوران عشق میرلکلس بودم البته الانم قسمتای جدیدو هر از گاهی میبینم و باید بگم مری و آدری به هم رسیدن
و آره دیگه
ژانر موردعلاقه م برا فیلم معمولا عاشقانه دوس دارم ولی بدم میاد از اینکه با دوستم ببینم چون دم به دیقه قراره مغذ منو با اینکه کاش این سکانس با دوس پسرش براش پیش بیاد و ببره چرا دروغ من به کیییتفمم نیس بدم میاد فقط میخوام فیلمو ببینم وووو عشق من که چند وقته ازش دور مودمکیه؟ معلومههه فری فایرررر حیق مایکرفتم هس ولی ....
اممم دیگه چی بگم؟ اها قراره خاطره بگم
تو این وب من چیزای زیادی یاد گرفتم
از لیدی ولف مهربونیو
از ملینا :پایه بودن
از کاکامی که نمیدونم هنو هست:دوستی
از زرگل :خفنی
از سپهر :بیشعوری دیدم فهمیدم اینطوری نباشم 😐
از الکس چیز خاصی یاد نگرفتم هنوزم باش مشکل دارم 😐 خلاصه که بگم امممم از بقیه یادم نیس دیگه ولی از اونجایی که من خیلی خوبم شما حتی بدم باشید من خوب یاد میگرم
اصن از خوبی بیش از حددد اون روزایی که اونجا بودم یه سری اتفاقا افتاد که حال ندارم بگم ولی خب خوب بود دیگه
یه سری اتفاقا افتاد که اونا بد بود اونام حوصله ندارم توضیح بدم فقط تهش بگید به نظرتون یه داستان بنویسم و برگردم به عرصه و چند تا از دوستامم بیارم؟ یا نه
