انتخابی برای سرنوشت 1

با تعجب به اطرافش نگاه کرد، پرتال بزرگی رو به روش بود که هرچی دم دستش میومد رو میبلعید، پرتال بزرگ و بنفشی که دختر داشت از دستس فرار می‌کرد، معلوم نبود اون تو به کحا ختم میشه، پس علاقه ای نداشت بره جایی که نمیشناستش، نگاهی کرد که دید یه درخت از ریشه کنده شد و وارد پرتال شد بیشتر و بیشتر می دوید، اما شانس باهاش یار نبود و جلوش بن بست بود، نفس عمیقی کشید و آرام لب زد : امیدوارم اتفاق خیلی بدی نیفته چشمان ابی رنگش رو آرام بست و آماده ی رفتن توی پرتال بود، چن لحظه بعد پرتال اون رو هم بلعید، اما نکته عجیب اینجا بود که بعد از بلعیدن دختر، پرتال هم بسته شد و همچیز به حالت عادی برگشت دختر به دور و برش نگاه کرد، و بعد خودش، لباسای عجیب و غریبی تنش بود، لباسایی به رنگ سیاه که صورتس رو هم پوشونده بودن و صورتش معلوم نبود، اینه ای از توی جیب لباسش در اورد و چشمان اقیانوس ی دختر حالا به نمایش در اومدن. چشمانش مانند دریایی از زمرد ابی بود ؛ کمی بعد احساس کرد که کسی دنبالش میکنه پس سعی کرد فرار کنه، اما بدتر اون آدما دورش رو احاطه کردن، مردم رهگذر با تعجب و ترس چشم دوخته بودن دختر نمیدونست چیکار کنه ، اون فقط چند روز رفته بود دفاع شخصی و قطعا حتی نمیتونست یه نفر از اونارم بزنه، ترسیده بود، نمی‌دونست چیکار کنه تا از اون مخمصه خلاص بشه، پس فقط دوید و دوید جوری که خودش نمیدونست چجوری داره میدوعه، اولین بار بود انقد سریع میدوید، شاید بخاطر ترس بود وقتی وایستاد به دور و برش نگاه کرد، معلوم نبود اونجا کجاست، اما هرجا که بود واقعا خوفناک بود


تمام =|امیدوارم دوس داشته باشین^-^

[ سه شنبه بیستم دی ۱۴۰۱ ] [ 19:7 ] [ 💜melina💜 ] [ ]
آخرین مطالب