هیرو: فکر کنم ملی داشت خودشو میکشت و بعد بهم گفت الاخ 😐
خب آقا بریم بر خانه برادر عزیز و اونجا یه پارتی ریز راه بندازیم😂
از اون طرف
پیش ملی
داشتیم از خنده جرررررر میخوردیم که الکساندرا اومد
ملی: کودوم گوری بودی خوجملم😐💔
الکس: گورستان خب خواب بودم دیه
ملی ولفی تاگی الی (مینا: مهتاب ساناز اکبر مینا بارا سارا و وی به رقص ادامه میدهد و میخواند/عه مینییییی چطوری فکر کردم دوسال پیش زدم زیر فکت رفته بودی کره مریخ بر نگردییی😂/مینا: خب الان که میبینی با کله مثل شهاب سنگ خوردم زمین و اینکه خیلی عوض شدی خلی/زهرو خلی دردو خلی هزار بار گفتم نگو خلی/نه عوض نه عوض نشدی هنوز خلی/ شما به ادامه داستان برسین من برم حساب این وجی قبلی رو برسم بیام🗿🗡️)
: یعنی سپی آنقدر دادو بیداد کرد و بیدار نشدی
الکس: نچ
ملی: خب خاک تو سرت😐💔چی بگم خب😂💔
الکس: هیچ فقط نمیخواین برین برای بگیرین
ملی: ما گرفتیم تو باید بگیری
الکس: کسی همراهیم نمیکنه😐
ولفی تاگی الی: بگیم سپی بیاد همراهیتون کنه خانوم😂😂
از اون طرف هر سه صورتشون سرخ شد و بعد فهمیدن از دو جهت مورد اثابت سیلی های الکس و ملی قرار گرفته بودن البته که ملی محکم تر زد
همه پخش زمین دست رو صورت ای ای میکردن
ملی: دیگه از این گوها نخورینا الاخا😂😐💔
الکس: همین که این گفت😐
همین دیه
خب حوصله نداشتم
برای بعدی دو سه تا کامنت بدین میدم
باییییی
