_اسلندرمن کسیه که بچه ها رو میکشه و میخورتشون
+جررر عجب داستانی
^کیتی این چیزا اصنواقعی نیست
آنها فقط داشتند در یک جمع سر افسانه ها باهم سر و کله میزدند. ۴ تا دختر که به مدت طولانی باهم دوست بودند و امشب توسط کیتی به خونه اون دعوت شده بودند. کیتی دختری با پوست سفید و چشمان آبی و موهای سیاه بود و به ماورا خیلی اعتقاد داشت
لونا دختری که خواهر کیتی بود و بمب انرژی بود ولی گاهی هم اروم و از آن فقط یک ماه بزرگتر بود چشمان سبز رنگ داشت و موهای خرمایی
کلویی دختری مهربان ولی افسرده هم با پوست سبز ه و چشمان و موهای مشکی پیش آین دوتا نشسته بود.
کیتی با حالت پوکر ادامه داد:ولی اسلندرمن وجود داره میدونم که وجود داره
لونا که اصن حواسش بهش نبود و تازه فهمید چه خبر شده گفت:نه بابا تو دیگه خیلی خیالاتی هستی
لونا:مگه نه کلویی و با چشمک و حالتیکه میخواهد کلویی تاییدش بکنه به کلویی میفهماند از اون طرف کلویی که داشت از آبمیوه خودش میخورد با همون حالت بیخیالش فهمید چه خبره گفت:اها..آره راست میگه
کیتی که فهمیده بین این دوتا چه خبره و با حالت اخم آلود ادامه داد: هیی از رازاتون خبر دارما.
لونا و کلویی با هم از این حرکت کیتی خندشون گرفته بودو مثل اسب آبی و الاغ میخندیدن
کیتی:خوب خوب مناز روی اینترنت یه نقشه دستور و احضار اسلندرمن پیدا کردم و میخوام که باهم دیگه...
حرفش با روشن خاموش شدن لامپها نصفه موند
لونا:حتما نوسان داره برامون ادامه بده
کیتی:خوب بیا نگاهش بکنید
لونا و کلویی به طرف کامپیوتر و پیشکیتی میرود
و چیزیکه نباید میدیدن رو دیدن.....
*************************
خوب امیدوارم خوب شده باشه تا پارت دیگه بدرودد
