آنچه گذشت:
_به خاطر سادگی خودش بود.....
_جانمیییییی پاریسسسس ما اومدیییممممم.....
_خانوما برسونمتون.....
_جای این چرتو پرتا چمدونارو بزار تو صندق بریم....
ماشین رو روشن کرد و به سمت خونه خاله لیندا و لیزا و خونه خودش راه افتاد، آرامش برقرار بود که ناگهان لیندا با قیافه جدی و وحشتناک داد زد
لیندا: همین الان بزن کنارررررر
مرلین از ترس سریع کنار خیابون وایساد که قیافه جدی و حشتناک لیندا به قیافه ذوق زده و پر هیجان تبدیل شد و با هول خودشو از پنجره پرت کرد پایین (بله دقیقا از پنجره)و به سمت یه مغازه دوید
لیزا و مرلین سمت جایی که می دوید نگاه انداختن که با مغازه ای به اسم《اوتاکو سرا》 رو به رو شدن هر دوشون پوکر شدن
لیزا با کف دست به سرش زد و مرلین آهی از سر تاسف کشید بعد از چند دقیقه اس ام اسی برای مرلین اومد...
_اون لحظه پیش لیندا_
فروشنده:رمز
_۲۰ ۲۴
فروشنده رمز رو وارد کرد و تایید رو زد اما دستگاه گفت رمز اشتباهه
فروشنده:رمز اشتباهه
لیندا قیافه تعجبی میگیره و میگه: عه چرا؟
برای اطمینان کارت رو از فروشنده گرفت و برش گردوند و گفت:عه اینکه کارت مرلین به درک آقا بزن رمزتو ۴۶ ۴۵
فروشنده رمز رو زد و رسید که به اندازه کل پیشخوان بود رو داد
به لیندا و کیسه پلاستیکی رو رو پیشخوان گذاشت
_از اون طرف مرلین_
که اسم ام اس رو دید با قیافه عصبی گفت:لینداااا میکشمتتت
و سریع از ماشین پیاده شد تا پدر لیندا رو تبدیل به مادرش کنه
لیندا به محض بیرون اومدن با مرلین هیولا روبهرو شد
مرلین با خشم غرید
مرلین:لیندا...میکشمتتتتت
لیندا که جونشو دوست داشت فرار رو بر قرار ترجیه داد و الفراررررر
لیزا رفته بود تو حس و داشت اهنگ بیتیاس 《عشق دروغین》رو گوش میکرد وکلا این دختر خاله پسر خاله رو به چپش گرفته بود
بالاخره بعد از ۵ دقیقه دنبال بازی کردن لیزا متوجه داد بیداد های بیرون شد و بعد چک کردن با مرلین و لیندایی که به جون هم افتادن رو به رو شد
از اون جا که لیزا از راه طولانی خسته شده بود داد زد
لیزا:بس کنیددددددددددددددددددد
مرلین و لیندا در حالتی که مرلین موهای لیندا رو میکشید و لیندا در تلاش بود به مرلین وایسادن
لیزا آهی از سر تاسف کشید و با با تحدیدوار گفت
لیزا:بعد اون همه راه رو اومدن خسته شدم...گمشین بیاید سوارشید بریم خونه
مرلین و لیندا با ترس سر تکون میدن سوار ماشین میشوند و لیزا با اخمی ترسناک بهشون نگاه میکند
از ترس خشم لیزا، نه لیندا و نه مرلین جیکشون هم در نمیومد البت زیر زیرکی برای هم خط نشون میکشیدن لیزا هم به سراغ ادامه اهنگش رفته بود و خیلی تو حس آهنگ فرو رفته بود
و ادامه راه تو سکوت گذشت
********
ماشین جلوی خونهی آپارتمانی وایساد
لیندا با شوق فراوان کلید مرلین رو کش رفت و به سمت در خونه رفت
لیزا در حال آهنگ گوش دادن از ماشین پیاده شد تا مرلین چمدونش رو زمین بزاره
مرلین ماشین رو خاموش کرد بعد از صندق چمدون لیندا و لیزارو در آورد و با لیندا ،لیزا وارد خونه شدن که کاش نشده بودن....
این داستان ادامه دارد.....
کاتتت
امید وارم لذت رو برده باشید
یاح یاح دیگه داره جاهای جالبش از راه میرسهههه 😈
تو کامنت ها منتظرتونم
بای بای
