👹🩸تناسخ شیطانی🩸👹(part2)

آنچه گذشت:

_به خاطر سادگی خودش بود.....

_جانمیییییی پاریسسسس ما اومدیییممممم.....

_خانوما برسونمتون.....

_جای این چرتو پرتا چمدونارو بزار تو صندق بریم....


ماشین رو روشن کرد و به سمت خونه خاله لیندا و لیزا و خونه خودش راه افتاد، آرامش برقرار بود که ناگهان لیندا با قیافه جدی و وحشتناک داد زد

لیندا: همین الان بزن کنارررررر

مرلین از ترس سریع کنار خیابون وایساد که قیافه جدی و حشتناک لیندا به قیافه ذوق زده و پر هیجان تبدیل شد و با هول خودشو از پنجره پرت کرد پایین (بله دقیقا از پنجره)و به سمت یه مغازه دوید 

لیزا و مرلین  سمت جایی که می دوید  نگاه انداختن که با مغازه ای به اسم《اوتاکو سرا》 رو به رو شدن  هر دوشون پوکر شدن 

لیزا با کف دست به سرش زد و مرلین آهی از سر تاسف کشید بعد از چند دقیقه اس ام اسی برای مرلین اومد...

_اون لحظه پیش لیندا_

فروشنده:رمز

_۲۰ ۲۴

فروشنده رمز رو وارد کرد و تایید رو زد اما دستگاه گفت رمز اشتباهه

فروشنده:رمز اشتباهه

لیندا قیافه تعجبی میگیره و میگه: عه چرا؟

برای اطمینان کارت رو از فروشنده گرفت و برش  گردوند و گفت:عه اینکه کارت مرلین به درک آقا بزن رمزتو ۴۶ ۴۵

فروشنده رمز رو زد و رسید که به اندازه کل پیشخوان بود رو داد

 به لیندا و کیسه پلاستیکی رو رو پیشخوان گذاشت 

_از اون طرف مرلین_ 

که اسم ام اس  رو  دید با قیافه عصبی گفت:لینداااا میکشمتتت

و سریع از ماشین پیاده شد تا پدر لیندا رو تبدیل به مادرش کنه

لیندا به محض بیرون اومدن با مرلین هیولا روبه‌رو شد 

مرلین با خشم غرید

مرلین:لیندا...میکشمتتتتت

لیندا که جونشو دوست داشت فرار رو بر قرار ترجیه داد و الفراررررر 

لیزا رفته بود تو حس و  داشت اهنگ     بی‌تی‌اس  《عشق دروغین》رو گوش میکرد وکلا این دختر خاله پسر خاله رو به چپش گرفته بود

بالاخره بعد از ۵ دقیقه دنبال بازی کردن  لیزا متوجه داد بیداد های بیرون شد و بعد چک کردن با مرلین و لیندایی که به جون هم افتادن رو به رو شد

از اون جا که لیزا از راه طولانی خسته شده بود داد زد

لیزا:بس کنیددددددددددددددددددد 

مرلین و لیندا  در حالتی که مرلین موهای لیندا رو می‌کشید و لیندا در تلاش بود به مرلین  وایسادن

لیزا آهی از سر  تاسف کشید و با با تحدیدوار گفت

لیزا:بعد اون همه راه رو اومدن خسته شدم...گمشین بیاید سوارشید بریم خونه

مرلین و لیندا با ترس سر تکون میدن سوار ماشین میشوند و لیزا با اخمی ترسناک بهشون نگاه میکند

از ترس خشم لیزا، نه لیندا و نه مرلین جیکشون هم در نمیومد البت زیر زیرکی برای هم خط نشون می‌کشیدن  لیزا هم به سراغ ادامه  اهنگش رفته بود و  خیلی تو حس آهنگ فرو رفته بود

و ادامه راه تو سکوت گذشت

********

ماشین جلوی خونه‌ی آپارتمانی وایساد

لیندا با شوق فراوان کلید مرلین رو کش رفت و به سمت در خونه رفت 

لیزا در حال آهنگ گوش دادن از ماشین پیاده شد تا مرلین چمدونش رو زمین بزاره 

مرلین ماشین رو خاموش کرد بعد از صندق چمدون لیندا و لیزارو در آورد و با لیندا ،لیزا وارد خونه شدن که کاش نشده بودن....

این داستان ادامه دارد.....


کاتتت

امید وارم لذت رو برده باشید

یاح یاح دیگه داره جاهای جالبش از راه میرسهههه 😈

تو کامنت ها منتظرتونم

بای بای 

[ پنجشنبه پنجم خرداد ۱۴۰۱ ] [ 13:31 ] [ 😈katryn😈 ] [ ]
آخرین مطالب